خب دوستان اینم پارت ۶ 💚 ببخشید که پارت قبلو دیر گذاشتم ولی عوضش این یکی پارتو دارم همون روزی که پارت ۵ منتشر شد میذارم💚 ضمنا بعد از نوشتن این پارت ۷ رو هم همین امشب میذارم یعنی ببینین الان ۲۴ آذر ساعت 22:10 دقیقست و من دارم این پارتو میذارم پس اگه دیرمنتشر شده تقصیر من نیست 💔 خیلی خب بریم سر داستان 💚
تو دفتر پدربزرگت تو شرکت : بنگ شی هیوک : ما باید چیکار کنیم ؟ ، میدونی که تهو دیوونست ، هر لحظه ممکنه بلایی سرشون بیاره . باب : من نمیدونم ، لیدیکا نوه ی منه و جون اون از همه چی برامبا ارزش تره ، ولی ماکه نمیتونیم همینطوری همه چیرو بزنیم به اسم تهو . ( سخته هی بنویسم بنگ شی هیوک و اینکه نمیدونم اسمش شی هیوکه یا هیوک پس از الان بهش میگمبنگ بنگ ) بنگ بنگ : معلومه که نمیتونیم همچین کاری کنیم ، ولی خب چیکار کنیم پلیسا هم که هنوز پیداشون نکردن ، انگاری آب شدنرفتن تو زمین هیچ اثری ازشون نیست . که صدایی میاد .......
از بیرون : جونشون با ارزشه ، همرو بدین راحت شه !✊ ، جونشون با ارزشه ، همرو بدین راحت شه .. . ( شرمنده شعار ساختن خیلی سخته 🤦♀️) پدربزرگت : خب اینا رو چیکار کنیم ؟؟؟ . بنگ بنگ : من دیگه عقلم به جایی قد نمیده ........ اونجایی که شما هستین : شما رو دوباره تو همون جای مرطوب زندانی کردن ولی ایندفه دست و پاهاتون بسته نیست در قفله . تو هی محکم میکوبی و در و سعی میکنی بازش کنی ولی باز نمیشه .
جونگ کوک : اون برگه چیشد ؟ ( برگ نه برگه ) نمیتونی دوباره با اون ریشه هه درو باز کنی ؟ . تو : نه ، بیرون از دستم افتاد اینجا عم که هیچ برگی چیزی نیست . جیهوپ میره میشینه رو زمین و زانوی غم بغل میگیره و میگه : گفتم که ما هممون قراره بمیریم . شوگا : ای بابا هوپی نکن دیگه ، تو که همیشه بمب شادی ای به زور یه جا نگرت میدارن اونوقت الان همش انرژی منفی میدی 😐💔 . تهیونگ : بچه ها الان اصن وقت حرف زدن نیستا ، ما باید یه جوری از اینجا بریم بیرون .
تو : خب ..... چه میدونم بیاین اینجا هارو بگردیم شاید یه چیزی پیدا کردیم که بتونیم درو باهاش باز کنیم . تو و بقیه شروع میکنین به گشتن . یکم میگردین ولی چیزی نیست . جیمین : فایده نداره ، اینجا هیچی نیست . تو : چرا .... یه چیزایی هست .... .
جیمین : هان ؟ . تو با پارچه ای از قبل از لباست پاره شده بود موهاتو میبندی و از رو زمین یه تیکه آهنگ کوچیک و لاغیر ولی به اندازه ی خودش پهنو برمیداری . جین : بیخیال تو که نمیخوایبا این سعی کنی قفلو باز کنی ؟؟؟؟ ، اون ماله تو فیلماست که در با سنجاق سر باز میشه ، تازه اون سنجاق سره ، این که یه تیکه آهنه !! .تو : کی گفت ما میخوایم قفلو باز کنیم ؟ .... .
شوگا : بیخیال الان میخوای چیکار کنی😐🔪 . تو میری میشینی کنار در رو زانوهات . تو : گور بابای همه چی باز شد ، شد نشد نشد . و سعی میکنی با اون آهن پیچ هایی که قفلو به در وصل کرده رو باز کنی . ( اون آهنو میذاری لای خط اون پیچ ها و میچرخونی ) . به سختی ولی بالاخره یکی از پیچ ها باز میشه ! . تو رو همشون همین کارو میکنی و پیچا باز میشین و قفل میفته زمین و در باز میشه 💚 .
از اون طرف اعضا موندن که تو چطوری با یه تیکه آهن درو باز کردی 😐😬🔪🤷♀️💔🤣 . جونگ کوک : غیر قابل باورده 😬 . جیمین : باور کردنی نیست ! . تهیونگ : قابل باور کردن نیست 🙄 . شوگا : بیخیال هر سه تاش یه معنیرو میده 😐🔪 . جین : اوکی اوکی قانع شدم 😐🤚......... تعجب نداره بابابزرگش شرکت معماری داره 😬 . تو : زودباشین ................ از اینجا میریم !👊
روبروی اونجایی که شما رو زندانی کردن یه راهروی کوتاهه . میرین تا آخر راهرو و میبینی اونجا مبل هست و دیو و اون مرده اونجا رو مبل نشستن و دور تا دورشون آدم هست . اون دوتا تو دستاشون لیوانه و توشون نوشیدنیه . ( نوشیدنی الکلی ) انگاری از خوشحالی دارن نوشیدنی میخورن . همش میخندن و چیزای چرت و پرت میگن . معلومه که تقریبا مستن و این به نفع شماست . از پشت آدما رد میشین و یه در اونجاست . دارین میرین بیرون که یکی از اون آدما شمارو میبینه . داد میزنه : اونجا رو !! دارن فرار میکنن !!! برین دنبالشوووون !!! . و چند تا از اون آدما میوفتن دنبالتون . شما با تمام سرعت میدوعین و اوناعن دنبالتونن و تقریبا دارن میرسن بهتون !!!! .
شما تقریبا رسیدین به یه زمین خاکی . یه فکری به سرت میزنه . میشینی زمین و دستاتو میبری داخل خاک و چشماتو میبندی که به طرز خیلییی عجیبی از تو خاک کلی گیاه درمیان و میرن دور اونا و گیرشون میندازن . از اونور قیافه ی همه ی اعضا اینطوریه : 😯😮😧😨😨🤯🤯😀😀🎉🎉🌿🌿🌱🌱🍃🍃💫💫🧚🏻♀️🧚🏻♀️ . تو از جات بلند میشی و میری سمت اون آدما . یکیشون : .......... .
ای....اینا چین ؟؟!!!!! .....مارو از اینجا دربیار !!!!!! .....ت..تو کی هستی ؟؟؟ ....اصن چی هستی ؟؟؟!!! . تو : بهم میگن جیمز باند😎 . اون : هااانن ؟؟!! . تو : هیچی اسکلت کردم 🤣 ، دیگه خدافظ👋 ، براتون بدترین هارو آرزو دارم 👋🔪 . و با اعضا به راهتون ادامه میدین و سعی میکنین سریع برین که زود از اونجا دور شین ... .
اونجایی که شما هستین یه جایی حالت صحراعه . الان مدتی میشه که دارین راه میرین ولی هنوز به هیچ شهر یا روستایی نرسیدین . همینطوری دارین راه میرین که میبینین یه ماشین سیاه مدل بالا داره از روبرو میاد ...............
تو میگی : بیاین پشت من ممکنه دیو یا اون مرده باشه . و با دستات از داخل زمین کلی گیاه تیغ دار میاری بیرون و آماده جلوت میگیری . ماشین میرسه جلوتون و در باز میشه ................ خب دوستان این پارت هم تموم شد💚 امیدوارم خوشتون اومده باشه 😘💚 بازم ببخشید که پارت قبل دیر شد 🙏💚 خیلی دوستون دارم 💚💚💚💚 بای 💜❤💙💚🧡