اینم پارت ۱۰. نظرات تا ۳۰ برسه دیگه🙏
از زبان ادرین بودیم👈🏻افتادم رو تختم و گفتم:پلگ لاورت میشه م..*باشه بابا هزاربار گفتی ..انقدر که اگه غیر ممکنم بود باورم میشد تا الان..کممبر جون من اومدم.._ضدحال😒...ساعت ۱ شب بود اما من خوابم نمیبرد...تبدیل شدم رفتم خونه مرینت ... اروم در بالکن رو باز کردم که اگه خوابه بیدار نشه ..تا درو باز کردم یه بالشت خورد تو صورتم...از زبان مرینت:رفتم خونه ...سلام کردم خواستم برم توی اتاق که مامانم گفت بیت کارت دارم.....رفتم کیفمو گذاشتم و لباسامو عوض کردم ... اومدم پایین دیدم مامان چایی درست کرده نشستم دور هم و چایی خورددیم ..سابین:راستی امروز کجا بودی مرینت؟..+خب ..ام..راستش ..همراه ادرین رفتیم..بستنی بخوریم..تام:پیش اندره درسته؟+چ..چییی؟..خب اون بهترین بستنیا رو داره...سابین خنده ریزی میکنه و میگه:حالا کی رسمی میشه این ماجرا؟؟..+چییییی؟ر...رسمی؟ تام:شما که نمی خواین تا اخر عمر دوست باشین✌️😉✌️مبخواین؟..+دد..دوست...سابین:خب حالا ول کنید دیر وقته..راستی مرینت فردا ادرین دو برای شام دعوت کن البته به پدرش هم بگو بیاد البته اگه وقت داره..+باشه مامان شب خوش
رفتم تو اتاق...+تیکی مامانم موافقه ایواللللل...#اره مرینت این خیلی خوبه...تا ساعت ۱ خوابم نبرد ... یهو یه صدایی از بالکن اومد...داشت اروم باز میشد ... ترسیدم تا در باز شد بالشتو زدم تو صورتش... دیدم کته...قافش خیلی خنده دار بود اما سعی کردم جلو خودمو گرفتم.._سلام..دیگه خندمو نتونستم کنترل کنم و زدم زیر خنده..._الان چی خنده داشت...اما من همینطور میخندیدم...کشیدم توی بالکن گفت:هی به چی میخندی بگو ماهم بخندیم ... اما من همینجوری میخندیدم..._بالشتو زدی توسرم خنده هم میکنی بگیر که اومدم...پرید ب غ ل م و هی قلقلکم داد+ب...بس...بس کن....
_باشه مری کوچولو+من مری کوچولو نیستم پیشی_برای من که هستی+نخیرم من خیلیم بزرگم_بیابریم+ک...نذاشت بقیشو بگم و ب غ ل م کرد و بردم تو راه پرسیدم کجا میریم؟_خودت میبینی...و منو گذاشت کنار برج ایفل و رفت..این گربه دیوونه ساعت ۲ نصف شب منو اینجا ول کرد...داشتم فکر میکردم که چرا نمیاد که یه کاغذ نظرمو جلب کرد..به پایه های برج ایفل وصل بود...نوشته بود اگه میخوای ادرین سالم بمونه بیا بالا و وقتی رسیدی چشماتو ببند و گرنه تو مقصر مرگ ادرین میشی....خیلی ترسیدم...حتما وقتی کت نوار تبدیل به خودش شده اونو گرفتن...+تیکی.تیکییی...اینم معلوم نیست کجاست...ترسیده بودم اما باید نجاتش می دادم...اروم از پله ها رفتم بالا..نزدیک بودم به اونجایی که گفته بود...که یه صدای کلفت و خش دار گفت:از همین جا چشماتو ببند...چشمامو بستم و فکر کنم دیگه رسیده بودم..+ا..ادر..ادرین...یهد یه نفر دوتا دستامو از پشت گرفت و با اون دستشم دهنمو گرفت..یه نفرم با پارچه چشمامو پست😱
از زبان ادرین:رفتم و تبدیل به خودم شدم ....پلگ گفت:ادرین من برای حبه قند یه جایی رو اماده کردم میخوام ببرمش اونجا میشه بیای ببینی؟_😂باشه پلگ...رفتم دیدم خیلی قشنگ تزیین کرده یه فکری به سرم زد..._پلگ برو و تیکی رو بیار ... بعد چند دقیقه تیکی اومد ...خیلی تعجب کرده بود..*چطورشده حبه قند#مممنون پلگ فوق العادش ...بعد هم پرید ب.غ.ل.پلگ....الان وقت نقشه بود
از زبان مرینت:خیلی ترسیده بودم...داشت منو اروم میبرد جلو ... یهو دستامو ول کرد و اروم اروم گفت :فقط جیغ نزن..بعد هم دهنم ول کرد..اروم چشمامو باز کردم...چیزی که میدیدم رو باور نمیکردم...ادرین😨
یه صحنه زیباا با گل های قرمز و صورتی ..... وای غیر قابل وصف بود....رومو برگردوندم تا ببینم اونی که منو گرفته بود کی بود...دیدم اون ...اون ادرین بود...هم میخواستم بپرم.ب.غ.ل.ش هم میخواستم جرش بدم....+ادرینننننننن زهر ترکم کردی دیوونه ....ادرین از خنده غش کرده بود+زهر ترکم کردی بعد میخندییییی...اما اون میخندید...+خودت خواستی....پریدم ب غ ل ش و قلقلکش دادم ...._ب..بس..بس کن..مرینت...+رو اب بخندی..._خیلی ترسیده بودیا😂+مرض
+راستی ادرین کی پس چشمامو بست؟_تیکی و پلگ...+هی تیکی توهم میدونستییییی..#اره مری جون خیلی باحال شده بودی😂😂+دارم براتون..._راستی میدونی که تزیین کرده اینجا رو؟...+مگه تو تزیین نکردی؟_نوچ نوچ پلگ اینجا رو تزیین کرده و من فقط یکم چیدمانش رو بزرگ تر کردم برای تو..+وای پلگ خیلی با سلیقه ای ها*کجاشو دیدی+راستی برای کی تزیین کردی؟*حبه قند...یه نگاه به تیکی کرد..+خوش به حال تیکی😂ایکی از دوستت که یه ذره ازش خوشت میومد تشکر کردی؟..#مرینتتتتتت*تیکی تو یه ذره منو دوست داری؟#نهه معلومه که نه...+ول کنید بچه ها دیر وقته من باید برم.._راست میگه خدا نگهدار..+چیو خدانگهدار منو اوردی حالا باید برمگردونی..._مرینت من خستم خودت تبدیل شوو برو دیگه..+عمرا ..باید وقتی میوردیم فکر اینجاشم میکردی.._باشه😩
منو رسوند خونه...داشت میرفت +راستی فردا برای شام مامانم دعوتت کرده به پدرتم بگو اگه خواست بیاد.._باشه مری...و رفت
فردا -->بیدار شدم و رفتم مدرسه ...ادرین نیومده بود...رفتم نشستم سر جام...خانم بوستیه اومد اما ادرین هنوز نیومده بود..داشتم نگران میشدم...بوستیه:مرینت..مرینت+بله خانم بوستیه..بوستیه:صدبار صدات کردم حالت خوبه؟...+اره ببخشید..میشه برم دستشویی؟بوستیه:بله...سریع دویدم و رفتم دست شویی..+تیکی چرا ادرین نیومده؟..#نمیدونم حتما جلسه عکاسی داشته..+نمیدونم بزار بهش زنگ بزنم...چرا برنمیداره#مرینت نگران نباش میدونی که موقع عکاسی موبایلشو میزاره توی ماشین..+اوف نمیدونم....!صدای جیغ!...+باید بریم....رفتم شرور رو شکست دادم اما کت نیومد ...جدی جدی داشتم نگران میشدم
اینم از این پارت نظرات تا ۳۰ برسه بعدی رو زود تر میزارم😁