ماجرا های عاشقانه و رمانتیک بین لیدی باگ و کت نوار ادرین و مرینت با پایانی خوش
سلام من مرینت دوپن چنگ هستم 21 سالمه عاشق یه پسرم به نام ادرین اگرست پسر طراح مد معروف ادرین اگرست (من .. بزارین یه نصیحت کنم اگه انیمیشن لیدی باگ و ندیدی نخون) خوب بریم سراغ داستان از زبان مرینت: امروز صبح تیکی با غرغر کردنش منو و خودشو راهی مدرسه کرد زنگ انشا داشتیم در مورد کسی که دوستش داریم مینوشتیم و طوری کامل شخصیت دوست دختر و دوست پسرامون رو مینوشتیم که دیگه شخصیتی نمونده باشه و کسی نفهمه اون کیه من همینکه این رو شنیدنم گفت یه شانس برا رسیدن به ادرین دارم
که یهو ترسیدم که ادرین انشاش در مورد من نباشه به هر حال انسانیت رو نوشتیم و با جلویی هامون عوض کردی و خوندیم جلوی من ادرین نشسته بود ادرین برا خودشو داد به من منم برا خودمو دادم بهش انشا ها رو خوندیم و هر کدوم حدسی زدیم و رسید به من و الیا الیا گفت نینو منو دوست داره که اولین حدس درست کلاس بود نوبت من شد که بگم از عشق ادرین چی فهمیدم گفتم لیدی باگو ادرین شاخ در
در اورده بو گفت درسته نینو گفت الیا منو و ادرین گفت مرینت می ی اونه دو شخصیت رو دوست داشته باشه من شک دارم به خاطره همین نمی تونم بگم منو الیا و نینو برنده شدیم ولی من برنده اصلی شدم چون هم برا ادرینو حدس زدم هم ادرین نتونست برا منو حدس بزنه زنگ تفریح شد رفتم پیش ادرین و پرسیدم جدیت چی بود از زبون ادرین :, مری تو ر زنگ تفریح اومد سمت و حدسم رو در باره عشقش پرسید من گفتم یکی کت نوار...مری نزاشت ادامه بدم گفت کت نوار ادم خوبیه ولی خیلی شوختبه و رو مخ لیدی باگ میره من متعجب گفتم تو از کجا میدونی یه جور حرف میزنی که انگار همش کنارشونی که گفت معلوم دیگه نیاز نیس کنارش باشم و حدس دوم چی بود گفتم ببین تو که میدونی من کیو دوست دارم نمی خوام قلبتو بشکنم پس اگه منو دوست داری فراموشم کن مرینت شکه شد ناراحتی عظیمی رو صورتش گرفته بود که یکهو
وای تمومید ایزی ایزی تامام تامام.
(وجی:پارازیت برو ادامه ) من : اولا پارازیت خودتی پوما شوخی کردم به تو چه اخه فوضولی
خوب ادامه یه هو به اکوما امید گفتم مری مراقب باش اکوما که مری رفت سمتش صدای هاک ماث میوه مد که مری فقط گوش کرد من می خواستم بر که تبدیل شم که دیدم مرینت حرف زد هاک ماث میدونی چرااکوما رو گرفتم چون نمی خواستم همینطور شرورانه واسه خودش بگرده و جواب من به ورور کردانت منفی اکوما سفید شد. اما بیرون مری سرشو انداخت پایین گفتم افرین مری تو تحت فرمان حاکمان ماث قرار نگرفتی که گفت بزار یه قولی بهت بدم من بهت قول میدم...
که هیچوقت اکوما زده نشم هیچ وقت و اینو بدون که حدس امارت درست بود و اینم بدون که لیدی باگ به خاطر هویتش هم شده تو رو قبول نمی کنه این هم حرف اخر من که اشتباه بزرگی تو انتخابت کردی درست من دست و پاچلفتی ام اما این فقط یکی از شخصیتهای منه امید وارم لیدی باگ قبولت کنه که نمیکنه ولی اگه کرد خوش بخت بشی ارزوی موفقیت دارم برات من دیگه به این مدرسه
نمیام و همیشه تو برام بهترین بودی منو فراموش کن منم سعی خودم میکنم خداحافظ تا ... و از مدرسه خارج شد خیلی ناراحت بود اماکن واقعا نمی تونم ما لیدی رو فراموش کنم من سمت فرا کردم دیدم کاغذی برا م گذاشته برداشتم خوندمش نوشته بود..
بود سلام اگه این نامه رو میخونی بدون که من رفتم و دیگه نیستم من همیشه دوست داشتم که میخوام به بعضی چیز ها اعتراف کنم پارسال روز تولدت سال ابی که از بابان بهت کادو داده شد اونو من درس کردم و خودم یافتم وفجقتی دیدم خوشحالی که بابات داده نگفتم که خوشحالیت از بین نره اون کلاه رنگارنگ که ست بلوز ت بود هم من درس کردم یا اون شعری که تو کاغذ قلبی شکل نوشته بودم من اینو قبل انشام نوشتم که یه موقع منو دوست نداشتی بهت بدم و ارزوی خوشبختی برات بکنم من دوست داشتم چون..
وجی: اه ادرین نخون اونو ولکن بیا با خودم اِاِاِاِ حالا من پارازیتم بزار برم ادامه بعدشم ادری و مری یه زوج خوبن بس کن
من : وجی خفه خون وجی : همه بی ادب باشه تند نرو . . . بریم ادامه
چون باحیا خوشگل دختر کش ولی بی اهمیت به دخترایی که سمتتن و دیگه سرنوشت درد نمیارم منو فراموش کن که یهو کاغذ نا پدید شد که شک کردم نکنه مرینت لیدی باگه اخه این کاغذ اون همه با اطمینان حرف زدم در باره لیدی باگ از زبون ماری: ... ... ...
هههه تمومید ... ... .... خخخخخ دوباره شوخی کردم
خب بریم ادامه بزن صفحه بعد¿😎😎
برو پایین پایین تر داری میرسی اوهه رسیدی ولی بزن صفحه بعد 😅😂😂😂
بقیه از زبون ماری بود دیگه به بقیه گفتم که می خوام برم یه مدرسه دانشگاه دیگه ولی گفتم نمیزاریم تو فکرم ولی من تصمیم رو گرفته بود حالا که ادرین نیست باید کت نوار رو بپذیرم ولی ادرین اون یکی شخصیتم رو دوست داره اینو دوست نداره ولی کت هردو شخصیتم رو دوست داره اون وقتی با شخصیت مرینتی من روبه رو میشه هم میگه...
اون همیشه میگه بعد لیدی باگ بهترین منم تو همین فکرها بودم که به خودم اومدم دیدم بچه نمیزارن برم ادرین هم با چهره ای ناراحت گفت ماری نرو بغضم گرفت و گفتم می خوایم عضابم بدین پاهام سوست شد رو زانو هام افتادم زمین ادرین بلند کرد دستش رو زدم کنار و به سمت بیرون رفتم
رفتم بیرون دیدم تنهام که پشت دیوار قایم شدم چون کت رو میخواستم گفتم تیکی اسپانس این به کت زنگ زدم گفتم بیاد رو برج ایفل بهش احتیاج دارم از زبون ادرین : از زبونم خیلی ناراحت بود رفت بیرون با فاصله زیاد دنبالش رفتم دیدم پشت ه دیوار قایم شده پهنونی دیدم و شنیدم که گفت تیکی اسپاتس ان و لیدی باگ به جا مرینت امد بیرون
زنگ زد به کت یا یعنی خودم یعنی قلبم داشت ایست میکردم سریع تبدیل شدم قبل از اینکه به من زنگ بزنه زنگ زد بهم من گفتم الان میام رفتم به برج ایفل که دیدم ناراحت پشیمونه ناراحت شدم چون نمی تونستم تو این شرایط ببینمش سلام کردم سلام کرد و زد زیر گریه و گفت...
دیگه به خدا تمومید ایزی ایزی تامام تامام