الان ۱۴۰۰٫۷٫۲۳ ساعت ۱۰:۱۲ دقیقه صبح می باشد
برو بعدی😁😁
از بعدی شروع میشه😁😁
مری : لطفا اول تو شروع کن کت : امم... این یکمی پیچیدس امشب لیدی باگ گفت که اون می دونه من کی هستم اما نمی تونه رابطه ای رو با من در نظر بگیره من عادت کردم که اون من رو رد کنه ، اما این دفعه احساس می کنم به حد خودم رسیدم ، اگر اون دوست نداره بفهمم که کی هستم و نمی تونم تغییر ایجاد کنم مری : چطور می تونی... چطور می تونی آنقدر مطمئن باشی که عاشقشی بدون اینکه اون رو بشناسی؟
حتی اگر من نمی دونم اون کیه ، اون منو بهتر می کنه ، من خودم رو با اون احساس میکنم اون بسیار جسوره ، هیچ وقت نمی ترسه ، من می خوام کنار اون باشم اون از نظر من عالیه مری: نظرت راجبش عوض نمیشه؟ کت: اون مطمئناً در زندگی واقعی این جوری نیست مری : ممکنه ما امید بشی کت : پرنسس من حسودیش میشه؟😏😌
کت : مرینت چی شده مری : هیچی ادامه بده در ذهن مری:من می دونم که با اون هیچ فرصتی ندارم کت : ولی امروز باید یه چیزی عوض میشد من فهمیدم یکی از دوستام منو متفاوت میبینه
برای من سخته که این رو درک کنم ، هر وقت سعی می کردم که به اون نزدیک شم اون ازم فرار می کرد یا به من می گفت من رو به عنوان یه دوست دوست داره من خودم متقائد کردم که فقط دوستیم تو چی فکر میکنی؟ مری: ببخشید من با دقت گوش نکردم یکمی تو فکر بودم تو داشتی در مورد یک دوست صحبت می کردی؟ کت: مرینت لازم نیست پشت مو هات قایم بشی من دارم می بینم که یه مشکلی هست چی شده؟
عالی بود
تنکیو
خواهش