سلام دوستان عزیز این اولین تست من است امیدوارم خوشتون بیاد
به نام خدا. یه روز که مرینت داشت تو خیابان های پاریس قدم میزد نینو رو دید هوا خیلی سرد بود ومرینت از سرما قرمز شده بود و نینو کاپشن خود را به مرینت داد وبعد رفت. مرینت خشمش زده بود و ناگهان ادرین رو دید و مثل همیشه گفت سلام پادرین ببخشید. ادرین و ادرین گفت تواین سرما اومدی بیرون برای چی ومرینت گفت هیچی همینطوری پادرین گفت راستش رو بگو ومرینت گفت دارم راستش رو میگم وبعد مرینت دوید ورفت خونه
پودر ومادرم مرینت گفتن شب شده کجا بودی تا حالا وبعد مرینت گفت ببخشید دیر کردم آخه هوا سرد بود وبعد رفت تو اتاقش و گفت تیکی بنظرت چرا نینو کاوشنش رو به من داد و تیکی گفت نمیدونم وبعد شب شد ومرینت ویکی خوابیدن
فردا مرینت از خواب بیدار شد و طبق معمول دید دیرش شده و سری لباس رو پوشید وصبحونش رو خورد و رفت
وقتی به مدرسه رسید نینو رو دید. ونینو کیفش رو از مرینت گرفت و داشت همراه مرینت کیف بدست وارد کلاس میشدن که ادرین نینو. رودی که بامرینت که عشقش است دارد به سمت کلاس میرود وکیلی عصبانی شد
و وقتی کلاس خانم بوسنیه تموم شد. دوباره مرینت ونینو رو باهم دید وبعد رفت جلو ومشت به نینو زد وصورت نینو زخمی شد وبعد ادرین نینو رو وست خیابان ول کرد ومرینت رو بطور کشید وار اینجا برد
مرینت اصلا دلش نمیخواست بیاد ولی ادرین نمیزاشت و ادرین مرینت رو برد خونشون وعصابانیت مرینت رو برد اتاقش وخودش رفت بیرون پدر رو مرینت قفل کرد
و مرینت باگریه به در میکوبید و میگفت ادرین درو باز کن ولی ادرین درو باز نمیکرد
ادرین نمیدونستم مرینت همان لیدی باگ است ومرینت تبدیل شد به لیدی باگ وار پنجره رفت بیرون و رفت پیش نینو اون رو به بیمارستان رسوند وبعد
وخودش دوباره از پنجره اتاق ادرین اومد داخل و دوباره مرینت شد. ادرین که عصا بانیتش بعد از چند ساعت خوابید در رو مرینت باز کرد و چون شب شده بود باماشین شخصیش مرینت رو رسوند خونشون
دوستان قسمت بعدی این رو به همین زودیا میزارم