سلام😄 با فصل دوم داستان آمدم.امید وارم که خوشتان بیاید🌹اگه عکس پارت را قبول کنه عکس سارا و آریستا(شخصیت های جدید)💞
روبه روی آینه ایستاده و موهای قهوهای روشنم را که به زودی به رنگ قهوهای تیره در می آمد با کس محکم بستم و به خودم در آینه خیره شدم ناگهان خانم آلنا وارد اتاقم شد و وقتی دید به آینه خیره شده ام گفت:حتما داری فکر می کنی که چرا در عرض یک هفته موهای نقره ای رنگت قهوه ای شده؟😆می دانستم چرا ولی خانم آلنا هنوز از اتفاقات هیاجان انگیزی که اتفاق افتاده بود خبر نداشت😅😅😅
حالا از اول به روزی که از ویانا رفتیم فکر می کنم وقتی به زمین آمدیم موهای من دوباره نقره ای شد ولی در عرض یک هفته رنگش کاملا قهوه ای شد!چون موهای واقعی من باید قهوهای باشد!همان طور که در خاطرات غوطه ور بودم به یاد حرف های گیدئون و گیلدا افتادم......
در دلم گفتم:به حساب شما دو تا می رسم چرا زود تر نگفتید😠صدایی گفت:چون می خواستیم برگردید!😰با شنیدن صدا ترسیدم ولی فهمیدم گیدئون با من ارتباط ذهنی برقرار کرده.گفت:سلام آرولا خوبی؟سریع ذهنم را بستم و فقط اجازه دادم ذهنی با من حرف بزند و پرسیدم:چرا زود تر نگفتی که وقتی به زمین می رویم نیروهایمان غیر قابل کنترل می شود؟
و ادامه دادم:کلی برای ما دردسر به وجود آمده!😠😕گفت:برای درست کردن این مشکل باید به ویانا بیاید تا چند ورد جادویی که بتوانید کنترل قدرت هایتان را به دست بگیرید به شما یاد بدیم.راستی چه مشکلی به وجود آمده؟ا ولخوری جواب دادم.......
بدن اوستا بیش از حد داغ می شود و چند بار باعث آتش سوزی و تعجب همه شده،و هر کس به جز من،اوستا و ویلی به ساکورا دست می زنند دچار شک الکتریکی ضعیفی می شوند و ساکورا چند بار باعث قطع شدن برق شده و باز هم همه به ما مشکوک شدن😥ویلی هم یک روز با حواس پرتی متن باستانی را با صدای بلند شروع به خواندن کرد و چون مترجم های ان زبان هنوز متن را کامل ترجمه نکرده بودند باعث تعجب همه شد....
گیدئون خندید و گفت:فکر کنم همهتون حسابی توی دردسر افتادید.راستی برای خودت مشکلی پیش نیامده؟جواب دادم:اولا خنده نداره چون همه به ما به چشم یک موجود عجیب نگاه می کنند و جواب سوالت هم بله است😬گیدئون گفت:خیلی هم عادی نیستیم ما ویانایی هستیم!حالا چه جور دردسری برای تو به وجود آمده؟.....
جواب دادم:بی اراده دو سه نفر را درمان کردم فقط کم مانده بود کسی نور سبز و طلایی که از دستم خارج شد را می دید موهایم به رنگ اصلی خودش یعنی قهوهی در آمده و موهای طلایی ساکورا و ویلی سفید شده به علاوه شب ها وقتی خواب هستم در هوا معلق می شوم و تعدادی کیریستال اطرافم شروع به چرخیدن می کند...
گیدئون گفت:این آخریه خیلی غیر طبیعیه مطمئنی در هوا معلق و می شوی و این اتفاقات برایت می افتد؟پاسخ دادم:خودم سه شب وقتی از خواب بیدار شدم خودم را این شکلی دیدم و یک بار آریستا و ساکورا وقتی وارد اتاقم شدند منو توی آن حالت دیدند😨بعد از آن اریستا از ما چهار نفر فاصله میگیره و ما را زیر نظر داره.گیدئون سوال کرد:آریستا کیه؟جواب دادم:خواهر اوستا.....
خواهرش نیروهای خواصی نداره؟گفتم چرا این سوال را می کنی جواب داد:چون اگه هرکسی جای آریستا بود چیزی که دیده بود را به همه می گفت و سعی می کرد ثابتش کنه!من فکر می کنم بیش از حد خونسرد برخورد کرده.گفتم:باشه زیر نظر میگیرمش.گیدئون خندید و گفت به زودی دختری به اسم سارا که موها و چشم های سبزی داره و درمانگره میاد دنبالتان احتمالا فردا می رسه ما توی ویانا منتظرتون هستیم حقیقت را به آریستا بگید مطمئنا یک ویاناییه....
خب اینم از پارت اول قراره پارت هایبعدی هیجان انگیز بشه و عکس پارت عکس آریستا و سارا هست