سلام دوستان اینم پارت سه پارت بعدی در حال برسیه کامنت یادتون نره
خب بالاخره نزدیک جزیره شدیم . از این خوشحال نبودم که داریم نزدیک یه جزیره با داستانای ترسناک میشیم از این خوشحال شدم که زنده به جزیره رسیدیم. وقتی از جت اومدیم بیرون اون ادم های جدید به جت برگشتن و یکی از اونا که کل پرواز رو باهاش صحبت کردم برگشت و بهم گفت : موفق باشی و همیشه مواظب پشت سرت باش و جایی تنهایی نرو و دوست هاتو تنها نزار
نمیدونم چرا فک کنم فقط من بودم که از این حرف اون ترسیدم ولی بقیه با خونسردی دست تکون دادن و خداحافظی کردن. همون طوری که بهمون گفته شده بودن به سمت هتلی که به گفته خودشون امن ترین و کامل ترین مکانی بود که اونا تا الان ساختن رفتیم . وارد که شدیم سکوتی کامل دور و ورمون رو برداشت
ترسیده بودم ولی به روی خودم نیاواردم. به سمت اتاق ها رفتیم . از اونجایی که هیچ آدمی به غیر از ما و کارگر ها در جزیره نبود همه کلید های اتاق ها به درشون وصل بود . هتل۱۳ طبقه داشت و همه میخواستن به اون طبقه برن( برای نمای بهتر ) که از نظر من خطر ناک بود.
به نظر من به خاطر این که ما برای آزمایش اون جا هستیم کار خطرناکی به حساب میاد اگه ما بریم بالاترین طبقه ساختمونی که تا حالا کسی داخلش نبوده. اگه یک دفعه ای ریزش پیدا کنه چی ؟؟؟؟ اگه اتفاقی بیوفته و آسانسور ها خراب بشه چی ؟؟؟ اگه ..... کلی دلیل منطقی وجود داره که ما نباید به طبقه ۱۳ بریم .
با همین دلیل هام بقیه رو راضی کردم تا تو همون طبقه اول یک اتاق برداریم . اونا میخواستن هر کدوم یه اتاق جدا بردارند ولی من تمام داستان هایی که داخل جت شنیدم رو براشون تعریف کردم و این رو باید بگم که اونا از من بیشتر ترسیده بودند 😂.
بعد از پوشیدن لباس های مناسب ( از اونجایی که جزیره هوای مرطوب و گرمی داشت مجبور شدیم لباس هایی که باعث عرق کردنمون نمیشدن بپوشیم) به بیرون از هتل رفتیم . دور ور هتل ساختمون ها و خونه های ناتموم بود .
و هر چی به جلو می رفتیم بیشتر به منطقه بدون خونه و پر از درخت نزدیک میشدیم. املی تصمیم گرفت که اول بده و کارگر هارو پیدا کنه تا از اونا بیشتر در مورد جزیره بپرسه ولی مایا و مکس میخواستن به قسمت جنگلی مانندش برن . پس بعد از کلی بحث و دعوا قرار شد من و املی دنبال کارگر ها بگردیم مایا و مکس هم به جنگل برنولی قرار شد زیاد دور نشن.
حدود یک ساعت و نیمی بود که از مایا و مکس جدا شدیم که بالاخره تونستیم خونه کوچیک کارگر هارو پیدا کنیم انتظار کارگر های بیشتری رو میکردیم ولی اونا فقط ۶ نفر بودن .
باز هم جای تحسین داره که اونا ۶ نفری توی ۳ ماه این همه ساختمون و یه هتل کامل ساختن . ازشون پرسیدیم که آیا واقعا چیز ترسناک و خطر ناگی در مورد این جزیره وجود داره یا که یک دفعه صدای فریاد مایا تمام جزیررو گرفت .....
خب دوستان این هم پارت سه امیدوارم خوشتون اومده باشه . کامنت یادتون نره