سلام من پیچم عوض شد
اززبان مرینت👈داشتم با کارلوس حرف می زدم که کلویی اومد وگفت: زود باش مرینت وقتشه .گفتم: اه اره راست میگی یادم رفته بود و دویدیم تو ماشین.
وقتی رسیدیم طبق نقشه من خودمو ناز کردم واز خوبی های کلویی گفتم وگفتم :شما عین همین .مادر کلویی مثل دفعه ی قبل قبول کردوپیش کلویی موند.
من رفتم خونه ولی کلویی پیام داد امشب خونه ی ما دعوتی با الیا ونینو وادرین ومنو تو بیا خوش بگذرونیم.
گفتم: باشه حتما میام .الان به بچه پیام میدم .گفت: نه من خودم پیام دادم.وباهم چت کردیم.«یک ساعت بعد»الیا ونینو اومدن دنبالم .منم اماده شدم ورفتیم خونه ی کلویی اینا.
«سه ساعت بعد»کلویی گفت: دایره بشین جرعت ،حقیقت بازی کنیم .افتاد به کلویی وادرین .کلویی: جرعت یا حقیقت ادرین.ادرین:ااام جرعت. کلویی: خب برو مرینت رو ببوس .من تا اینو شنیدم 🔴🍅اینجوری شدم ادرینم همین طور ادرین اومد لپمو بوسید همه داد زدن:قبول نیست .ادرین دوباره اومد چشماشچ بست ومو بوسید.😍
بعد سریع جدا شد و گفت :ببخشید😅😅گفتم:اشکالی نداره 😄کلویی رو که میشناسی وزدیم زیر خنده.😂
اون شب خیلی خوش گذشت .بعد هر کس رفت خونه خودشون .اززبان ادرین: وقتی مرینت رو بوسیدم یه حس خوبی داشتم مثل حسی که به لیدی داشتم 😍😍😊
خیلی بهم خوش گذشت باورم نمیشد اون کلویی قبلی بود.
سلام دوستان ببخشید کات کردم ولی تا نظرا به ۴۰تا نرسه ادامه نمیدم
بای بعدا می بینمتون بامن همراه باشید
ببخشید ضایعتون می کنم ولی تا ۴۰تا نظر واقعی رو نمی زارم
عزیزم چرااااا آخه چرا چهلتا😭😭😭
ببخشیدا کسی نظر نمیده که خوب بود یا نه منم برای همین گفتم۴۰تا😎 می خواستم نظرشون رو بدونم و لطفا به من نگو عزیزم من چی کاره ی شما هستم وا
چطوری