خب دوستان اینم پارت دوم 🧡 امیدوارم خوشتون بیاد 🧡 و اینکه اگه دیر شد ببخشید ولی خب میدونین که داستانای من زیادن و طولانی هم هستن طوری نیستن که ۲ سه تا پارت بذارم تموم شن برای همین دارم تا جایی که میتونم سریع میذارم 🧡 بریم سر داستان .
اعضا برمیگردن خوابگاهشون . ..... الان ساعت ۷ و نیمه و اعضا دارن تند تند خوابگاهو مرتب میکنن . جیهوپ در حال دویدن به سمت اتاق برای گذاشتن لباسا داخل کشو با داد : همش تقصیر شماست من گفتم یکم زودتر شروع کنیم . شوگا از اون ور تو دستشویی : کی رفته دسشویی ؟! ، از این همه کثیفی توالت هم صداش در اومده . کوکی در حالی که تو هاله و داره سیم و دسته ی پلی استیشنو از رو زمین جمع میکنه : موز زیاد خورده بودم . نامجون : بدویین دیگه الاناس که برسه 🕗
تو داخل خونتی و داری لباس میپوشی . یه پیراهن مشکی ساده و شیک که تقریبا تا زانوته میپوشی . از دو طرف موهات یه لایه نازک مو جدا میکنی و میبافیشون و پشت سرت میبندیشون به هم . یه رژ کالباسی و ریمل میزنی . یه کیف مشکی با کفشای مشکی پاشنه دار میپوشی و میری سمت خوابگاه اعضا ..... .
وقتی میرسی زنگو میزنی ولی کسی نمیاد دم در . از پشت در این صداها میاد : هیونگ جارو برقیو بده !!! ( جیمین ) . کی این پفیلا ها رو اینجا ریخته گفتین خوردینش !! ( جین ) . بسه دیگه من فکر کنم صدای در اومد ! ( نامجون ) جیمین تو قرار بود این کرمو بذاری تو اون یکی یخچال ! ( تهیونگ ) . تا اینکه بالاخره صداها آروم میشن و در باز میشه . نامجون و تهیونگ درو باز کردن . نامجون : سلام ، خوش اومدین بفرمایین داخل . تهیونگ هم اولش یه نگاهی بهت میکنه بعدش میگه : خیلی بیزا ، چیز یزبا ، نه زیبا شدین 😀❤ . تو میگی : آمم ممنون ، میتونم بیام داخل ؟ . نامجون که دید تهیونگ همینطوری زل زده به تو خشکش زده تهیونگو تکون میده و اون به خودش میاد و میره کنار . تو میری داخل و به همه سلام میکنی به غیر از شوگا که اونجا نیست . تو میشینی رو مبل . بقیه هم همینطور و یکم بعدش شوگا از دستشویی داد میزنه : جونگ کوک مگه تو چقدر موز خوردی که .. . و میاد بیرون و جون تورو نمیبینه میگه : که این خرابکاری به وجود اومده بود 😐 .
کوکی سرخ میشه و معلومه از خجالت دلش میخواد دود شه بره هوا ( 😐😂) . تو میگی : اهم اهم . ( بهش میگن اعلام حضور 🤚😐😂) . شوگا : اووو .... چیزه سلام 👋🙄 . و میاد میشینه پیش بقیه . نامجون : اهم اهم ... خب خانومه .. . تو : میلر ... اریکا میلر . نامجون : خوشبختم . و دست میدین . میگه : من هم نامجون هستم اینا هم بقیه ی اعضای گروهمون ، سوکجین ، یونگی ، هوسوک ، جیمین ، تهیونگ و جونگ کوک . تو : بله ، نقریبا میشناسمتون 🤗 . تهیونگ : واقعا ؟ 😀 ( خرکیف میشود 😐😂) . تو : بله ، خب معروفین . حدود یه ربع میگذره و کسی هنوز حرفی نزده . جین : خب ..... شام تقریبا حاضره بفرمایین سر میز . و بلند میشین و میرین سر میز .
دارین غذاتونو میخورین که کوکی میگه : میگم ... میتونیم یه سوالی بپرسم البته اگه فضولی نیست . تو : بفرمایین 🤗 . کوکی : چشماتون لنزه ؟ 🤔 . تو : چشمام ؟ .. راستش نه رنگ طبیعیه خودشه ☺️🧡 . کوکی : خب پس رنگ چشماتون خیلی خاصه چون من تا حالا کسیرو ندیدم که چشماش نارنجی باشه . تو : خب ، نظر لطفتونه . شامتونو میخورین و چند ساعت بعدش تو خداحافظی میکنی و میری . تهیونگ میاد رو مبل میشینه و میره تو فکر . جیمین در گوش کوکی یه چیزایی میگه و کوکی هم میخنده . نامجون که حرکات این دوتا رو میبینه میگه : باز چی شده این کارا چیه 😐 . جیمین : نمیدونیم از تهیونگ بپرس 😆 . شوگا : بیخیال باز یه کارایی دارین میکنینا ، اگه قضیه تهیونگ و اون دخترس من باید بگم اون امکان نداره حتی نگاهشم به تهیونگ بیوفته 😐🤚 . کوکی : هیونگ اینطوری نگو دیگه در اون حدم نیست 😐 . شوگا : ببینین اون دختره ناسلامتی برتی خودش خانوم دکتریه ، مگه ندیدی چقدر با شخصیت و باکلاس رفتار میکرد ، از قدیم گفتن کبوتر با کبوتر باز با باز کند نمیدونم چی چی با نمیدونم چی چی پرواز ، یه خل با یه غیر خل کنار نمیاد از من گفتن بود 🤷♂️ . تهیونگ : بچه ها یکم زیاده روی نمیکنین 😐 . جین : میگم یه سوال تو منظورت خل کدومشون بود اریکا یا تهیونگ 🤔 . تهیونگ : هیونگ زودم پسر خاله میشیا 😐🤚 ، یه خانومی چیزی . جیهوپ : اوووووو 😆 . حالا اینا که دارن بحث میکنن اونور کوکی و جیمین از خنده پخش زمین شدن . شوگا : دقیقا چرا میخندین 😐 . جیمین : یه لحظه تیهونگو با اون دختره تصور کردم ، فکر کن 🤣 . کوکی : منم دقیقا 🤣 . تهیونگ : خب مگه چیه ، من و اون و ۵ تا بچه 😍😀 . نامجون : جان 😐 . جین : بسه بسه دختر مردمو خوردین ، دیگه دیر وقته برین اتاقاتون بخوابین ، زود .
الان فردا شبشه که از بیمارستان به تو زنگ زدن . گویا یکی از بیمار های تو حالش بد شده و تو باید سریع بری بیمارستان . یه تیشرت قرمز و شلوار لی میپوشی . هوا یکم سرد شده پس یه سوییشرت هم میپوشی . موهاتو همینطوری باز ول میکنی گوشیتو برمیداری و از خونه میری بیرون .
توی خیابون اصلی سوار یه تاکسی میشی ولی ترافیک خیلی بده و خیابون تقریبا بستس برای همین ممکنه دیر برسی . تو به راننده میگی : آقا نمیتونین یکم سریع تر برین . آقاعه : خانوم میبینین که ترافیکه . تو : خب یعنی یه راه میان بری چیزی ؟ ببینین آقا من دکترم ، یکی از بیمارام حالش بده اگه زود نرسم بیمارستان جونش به خطر میوفته . آقاعه : خب خانوم من چیکار کنم میبینین که جایی نیست من بخوام برم تنها راه رفتن به اون آدرسی که شما گفتین همین خیابونه که فعلا هم ترافیکه، بعید هم میدونم به همین زودیا باز بشه . تو : خیلی خب باشه پس من پیاده میشم .
مقدار پولی که لازمه رو میدی و از ماشین میای بیرون . میری سمت پیاده رو و وقتی رسیدی شروع میکنی دویدن که سریع برسی ...... .
راه بیمارستان از خونت فاصله ی زیادی داره برای همین سخته که با پای پیاده برسی . از بس دویدی پاهات درد گرفته پس تصمیم میگیری یکم وایسی و عمش نفس نفس میزنی . میگی : نه ... اینطوری نمیشه .. اگه بخوام اینطوری بدوعم به موقع که نمیرسم هیچ خودمم دکتر لازم میشم ، نمیتونم که تا ابد بدوعم وضع پای من همینطوریشم وخیم هست .
توضیح : وقتی بچه بودی اتوبوس مدرستون تصادف میکنه . توی اون تصادف پای راست تو آسیب میبینه و مجبور میشن پاتو عمل کنن . الان توی پای تو پلاتین هست و از اون موقع تصادف تو اگه زیاد بدویی پات خیلی درد میگیره . گفتنیه تو از بچگی یه دوست داشتی به اسم کورا ، تو و کورا خیلی صمیمی بودین ولی توی اون تصادف کنار پنجره نشسته بود و بخاطر همین موقع تصادف از پنجره پرت میشه بیرون و سرش آسیب جدی ای میبینه و زنده نمیمونه . تو توی اون دوران خیلی ناراحت بودی تا جایی که افسرده شدی بودی . بخاطر همون تصادف تو تصمیم گرفتی دکتر بشی که شاید بتونی کسایی مثل کورا رو نجات بدی .
تو دوباره شروع میکنی دویدن ولی پات درد میگیره و نمیتونی سریع بدویی بریا همین وایمیستی که کسی میگه : اریکا شی ؟ ......
تو اون سمتی که صدا میادو نگاه میکنی و میبینی تهیونگه . میگی : تهیونگ شی ؟ شما اینجا چیکار میکنین ؟ . تهیونگ : خودتون اینجا چیکار میکنین ؟ ، من اومدم برای شام خرید کنم . و خریدای تو دستشو نشون . میده . تهیونگ : نفس نفس میزنین ، چیزی شده ؟ . تو : راستش یکی از بیمارام حالش بده ، داشتم میرفتم بیمارستان ولی ترافیکه برای همین از ماشین اومدم بیرون مجبور شدم بدوعم بخاطر همین . تهیونگ : اگه بخواین من میتونم برسونمتون ؟ . تو : ترافیکه فرقی نمیکنه با کدوم ماشین برم . تهیونگ : کی گفت با ماشین ؟ ........... خب دوستان این پارت هم تموم شد😘🧡 امیدوارم خوشتون اومده باشه 🧡 اگه دیر شد ببخشید ولی خب قبلا هم گفتم میدونین که سرم شلوغه تستجی هم دیر منتشر میکنه به هرحال ممنون از حمایتاتون 🧡 خیلی دوستون دارم🧡💜❤💙💚 بای🧡👋