اینم ادامهی اون داستان
یه هفده از تماس بی تی اس با من میگذره مامانم قراره از این به بعد بره سر کار من اینستاگرام ندارم ولی قراره نصب کنم برم توش به جیمین پیام بدم و بهش بگم که اگر خاستن میتونن توی چه ساعاتی بهم زنگ بزنن و اون موقع مامانم خونه نیست من تو گوگل سرج کردم و تونستم پیج اصلی جیمین رو پیدا کنم ولی از یه طرف میترسیدم اینستاگرام نصب کنم خداروشکر یکم انگلیسی بلد بودم و پیامم رو به انگلیسی برای جیمین فرستادم و یکم از اینستاگرام سر در میووردم مامانم بعد از ظهر یه ساعت خونه بود و من نمیدونستم که اونا الان صبحشونه ظهرشونه کیشونه برای همین بهش گفتم همون ساعتی که دفعه قبل زنگ زدن بزنن
فردای اون روز هوالی ساعت ۱۰ صبح از خاب بیدار شدم مامانم یه یادداشت نوشته بود که رفته و خودم باید صبحانه رو آماده کنم تا خواستم بیدار شمو موهامو شونه بزنم و صبحانه درست کنمو اینا ساعت یازده شد رفتم که گوشیمو روشن کنم وقتی گوشیم روشن شد دیدم پنج تا تماس بی پاسخ داشتم رفتم تو لیست تماس ها تا ببینم کی بوده که زنگ زده دیدم یه شماره ناسناسه که تقریبا اولش شبیه شماره بی تی اس بود و من اون موقع کلی فحش به خودم دادم که چرا گوشیمو زود تر روشن نکردم
رفتم تا صبحانم رو بخورم که گوشیم زنگ خورد رفتم جواب بدم بله خودشون بودن بی تی اس. از اونجایی که جین از کسایی که آشپزیشون خوبه خوشش میاد من بهترین صبحانه رو برای خودم درست کردم و همون موقع که داشتم صبحانم رو درست میکردم باهاشون حرف میزدم جین گفت اون موقع که..
گفتم ازت خوشم نمیاد الان واقعا عاشقتم اخه غذا هایی که درست کردی یه وعده غذایی کامله و خیلی خوب هم درستشون کردی من داشتم از ذوق میترکیدم و داشتم سکته میکردم جیهوپ به جین گفت مگه تو از این بانوی زیبا بدت میومد و بهش هم حستو گفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جین گفت بس کن دیگه من حوسله دعوا رو ندارم خودش پرسید منم جواب دادم اونا حواسشون نبود که دیکشنری رو قطع کنن اخه من تمام ترجمه حرفاشونو میدیدم جیمین گفت خب عسلم چرا به من پیام دادی؟ گفتم نمیدونم چرا ولی
خب من با ترس و رلز اینستارو نصب کردم گفتم ببخشید من وقتی ذوق زده میشم یکم چیزای چرت و پرت بلغور میکنم به خوبیه خودتون ببخشید جیمین خندید و گفت خوشحالم که با طرفتاری مثل تو حرف میزنم گفتم چرا شما فقط ستا هستین؟ جین گفت باقی رفتن سینما ولی از اونجایی که نامجون تو رو خیلی دوست داره باهاشون نرفت گفتم پس کوش؟ جیهوپ خندید و گفت ببخشید نخواستیم بهت بگیم اما
رفته دسشویی منم زدم زیر خنده نامجون یهو وستای خندهی من اومد بیرون و گفت داشتی به من میخندیدی کیوتم؟؟؟ منم گفتم نه نه نه به تو نمی خندیدم یهو صدای شکم جین اومد و من گفتم داشتم به این میخندیدم و همه زدن زیر خنده گفتم بهتره که برین یه چیزی بخورین اونا هم رفتن و خوردن و دوباره تماس گرفتن
ببخشید که وستای داستان میپرم وسط ولی امید وارم که تا اینجا خوشتون اومده باشه به بقیه تستام سر بزنید
خوشحال میشم بگید درباره چی تست بزارم و حتما حتما نظر بدید
وقتی جواب دادن دیدم همشون هستن و خیلی خوشحال شدم و گفتم چه خوب که همتون هستین و اونا هم گفتن خوشحالیم که خوشحالی منم گفتم ممنون که از میون چهل میلیون ارمی با من تماس گرفتین ازتون ممنونم که ارزوی یه ارمی رو براورده کردین واقعا شما فوقلاده اید مهشرید شما به طرفتاراتون اهمیت میدید و این باعث شده که بیشتر مردم جهان طرفتار شما باشن
وی همون تهیونگ گفت نه اینجوری نگو گروه های کیپاپ دیگه ایی هم هستن که بهتر از ما هستن مثل اکسو و بلک پینک نامجون همون ار ام داشت چپ چپ نگاش میکرد من خندیدم و گفتم نامجون چرا اونجوری نگاش میکنی چیزی نگفت که بعدشم من اهنگاشونو گوش دادم اهنگ های هر دو گروه رو گوش دادم اما هیچ کدوم مثل شما نمیخونن و شما واقعا مهشرید و واقعا صدای عالی دارین و من شما رو خیلی دوست دارم و واقعا با تمام وجودم عاشقتونم و اینم بگم که هر گروه کیپاپ دیگه ایی هم بیاد من باز هم طرفتار شما میمونم و واقعا با تمام وجودم به استعداد و بشت کارتون قبطه(ببشید املای درستشو بلد نیستم) میخورم اونا هم گفتن الان اینجا دیر وقته بهتره که دیگه خدافظی کنیم و مامان تو هم الان از راه میرسه با هم خدافظی کردیم و من خیلی خوشحال بودم که اونا به من از میون چهل میلیون ارمی اهمیت بیشتری میدن.