از سلام ✋😘
سلام کیوتا سرعتی نوشتما😂
بیل:چه خبرا عروسک قدیمی دلم برات تنگ شده بود😄
بعد بیپر دقیقا مثل زامبی افتاد دنبال فورد و میبل 😵
۲ دقیقه بعد بیل احساس کرد حال جسمانی دیپر خوب نیست بخاطر همین گفت :خوش گذشت بازم میبینمتون😆 و از بدن دیپر خارج شد و دیپر رفت تو بدن خودش🤩
میبل:هی دیپر حالت خوبه مثل اینکه بیل دلش به حالت سوخت😏 دیپر:مرسی خوبم ولی نه معلوم دوباره چه حقه ای سوار کرده😒و سریع از تونل به سطح زمین رفتند که ناگهان😯
(از این بیلبرد های الکترونیکی هست که مثلا خبرنگار توش خبر را میگه🤪)بیل صحبت کرد😳گفت:سلام بر خانواده ی پاینز عزیز خوبین چه خبرا من که خبر جالب دارم استندلی گروگان من هست بیاین به کاخ من تا گروگان را پس بگیریند میبل با گریه گفت:شل صورتی عزیز من کجاست😭بیل:اُراستی این خوک هم دومین گروگان هست😄😁
میبل:ما باید بریم به کاخ بیل (با گریه😁😭) دیپر با نگاه مثبت به فورد نگاه کرد فورد:باشه بریم😔و به سمت کاخ بیل راه اُفتادند... رسیدن در کاخ خود به خود باز شد و وارد کاخ شدند چند تا فلش بود که نوشته بود فلش هارا دنبال کنید آنها هم همین کار کردند😔😵 رسیدند به اتاق بیل بازم در خود به خود باز شد به محظ ورود میبل شل صورتی پرید بغل میبل بیل:خب سلامی هم بکنیم بر خانواده ی پاینز استندلی را داد به فورد و انگار دیپر را دوباره تسخیر کرد🤯🤯
بای بای کیوتا جون مادرت بزن بعدی بازدید بخوره😭
عالیییییییییی بود ، عاشقش شدم😊❤️
اما باید بیشتر رو نوشته هات کار کنی و بهتره داستان رو یکم طولانی و رمز آلود تر کنی :)
عزیزم الس هیرش خودشم تو قسمت سوم آبشار جاذبه راز آلود نکرد 🙂ولی بزار برسه به قسمت ۱۰ یا ۱۲ انقدر راز آلود میکنم که دیگه اگه قسمت جدید اومد انقدر رازی میکنم که دیگه اصلا حوصله نداشته باشی بخونی😁