
های کیوتام چطورین🤤🌷 لطفا از این فیک حمایت کنید دیگه بوص بهتون:)) لایک و کامنت فراموش نشه هاا ^ یونگی ÷ جین =وی •جیهوپ *نامجون +سوک کیونگ _کوک ×جیمین @خدمتکارا
7 oct 2021: هفتم اکتبر دوهزار و بیست و یک: ده سال گذشت... ده سال بعد از اون اتفاق گذشته بود و بالاخره میتونستم برادرمو ببینم ........................................................... از فرودگاه اومدم بیرون و اطرافم رو انالیز کردم، اما یونگی رو ندیدم یه جورایی نا امید شدم و چهره ی خندونم به یه چهره ی سرد تبدیل شد ولی بازم یه حسی بهم میگفت که قراره اونو ببینم زیر بارون مثل موش اب کشیده شده بودم 'دخترم سرمو به سمت صدا برگردوندم +بله ' زیر بارون خیس شدی متظر کسی هستی؟ +تا حالا که نیومده... 'بیا این چترو بگیر خیس شدی +ممنون، اینطوری خودتون خیس میشید حرفو ادامه دادم +شما هم منتظر هستید؟ 'نه کسی قرار نیست دنبال من بیاد +اوهه متاسفم
ناگهان صدای بوقی توجهمو به خودش جلب کرد ^خوشگله سوار شو میرسونت +برو گم*شو عو*ضی ^عوض*ی؟ به برادر کوچیک ترت میگی عوض*ی تعجب کردم، سمت ماشین خم شدم و به راننده زل زدم +یونگیا ^نوناا دلم برات تنگ شده بود 'برادرته؟ +بله، من دیگه برم ممنون از اینکه باهام حرف زدین 'به سلامت سوار ماشین شدم و سرمو گذاشتم روی صندلی ^اون کی بود +نمیدونم، یه غریبه ^ببخشید دیر اومدم +مهم نیست ^همه منتظرتن +بعید میدونم ^بله؟ +اونا ازم متنفرن ^نونا اینجوری نگو
+علاقه ای ندارم راجب این موضوع حرف بزنم ^عامم پاریس خوش گذشت +بنظر خودت چی ^.... (سه ساعت بعد) ^نونا، نونا بیدار شو رسیدیم چشمامو باز کردمو با صورت یونگی مواجه شدم +چی کار میکنی ^ببخشید، رسیدیم پیاده شو @خوش اومدین ^برو تو منم میام +یونگی، اونا میدونن که من میخوام بیام ^اره میدونن میترسیدم، میترسیدم که منو بعد ده سال قبول نکنن ×نوناااا بالای سرمو نگاه کردمو با جیمین که چشمام با لبخندش محو شده بود مواجه شدم لبخندم بیشتر شد و انگار یه امیدی توی دلم ریشه زد +جیمینااا ×نونا بیا تو به قدم هام شدت دادم و رسیدم به در @بفرمایید تو وارد عمارت شدم همه چی تغییر کرده بود ×نوناا +همه چی تغییر کرده ×خوشت نیومد؟
+عاشقشم ×چرا خیس شدی +مشکلی نیس، یونگی یکم دیر اومد ×اجوما اتاقشو بهش نشون بده @چشم +بقیه کجان ×سالن اصلی، لباستو عوض کن و بیا طبقه ی سوم سرمو تکون دادم ودنبال اون خانم راه افتادم رفتیم طبقه ی بالا @ اتاقتون اینجاست به اتاقی که سمت چپم بود اشاره کرد +ممنون چمدونامو برداشتم و بردم توی اتاق انقدر خسته بودم که خودتو روی تخت انداختم و بعد از چند ثانیه چشام بسته شد •نونا، نونا(با صدای خیلی اروم) +چیهه چشامو باز کردم با دیدن فردی که جلوم بود برق از سرم پرید +هوپا، دلم برات تنگ شده بودد •منم، ببخشید که بیدارت کردم، بقیه سر میز منتظرتن +باشه، لباساما عوض کنم میام •باشه منتظرتیم
سمت چمدونم رفتم و درشو باز کردم یکی از لباسامو برداشتم و پوشیدم (چند دقیقه ی بعد) 5:30 PM : از پله ها رفتم طبقه ی بالا تماگ خاطراتی که باهاشون داشته داشت برام تازه میشد انگار که همین دیروز بود که اینجا داشتیم تمرین میکردیم +س..لام بچ..ه ها ×نوناا ییا پیش من بشین ته دلم خالی شد یعنی انقدر از دستم عصبانی هستن که حتی جواب سلامم نمیدن ^چرا سر پا وایسادی بیا بشین بدون گفتن چیزی صندلی ای که بغل جیمین بود رو کشیدم بیرون و نشستم +عامم میدونم من از دستم... _ پس چرا اومدی با حرف جونگ کوک شوکه شدم +چ..ون یونگی خواستش _ مگه نظر ما برات مهمه(با صدای نسبتا بلند) ×میشه خفه شی؟ چطور میتونی انقدر کینه ای باشی _ همتون فراموش کردین که اون با ما چی کار کرد •نه هیچکدوممون فراموش نمیکنیم ولی شما نمیدونید که اون چه سختیایی کشیده
+من مجبو.ر شدم _ بازم بهونه های الکی یونگی هیونگ ببخشید ولی تا موقع ای که این اینجا باشه من نمیام توی این خونه جونگ کوک از روی صندلی بلند شد و رفت بیرون ÷برای اولین بار حرف درستو زد *تهیونگا بلند شو کار داریم =باشه هیونگ همشون تک تک از روی صندلیاشون بلند شدنو رفتن ×نون..ا با صدای گوشی حرفش قطع شد ×بله؟ ×باشه الان میایم ×یونگی هیونگ باید بریم پیش فیلیکس ^زود برمیگردیم اونا هم بلند شدن و رفتن •نونا ناراحت نشو +نه من ناراحت نشدم، اصلا چرا بشم؟ مگه چه ارزشی دارین برام که بخوام بخاطر شما ناراحت بشم اصلا چرا تو هم با اونا نمیری هان(با داد) •نوناا +دیگه بهم نگو نونا از این کلمه متنفرم از سر جان بلند شدم +اجوماا بیا اینا رو جمع کن(با داد) اینو گفتم و رفتم طبقه ی پایین احساس خفگی میکردم انگار یه نفر محکم گلومو گرفته و ول نمیکنه...
برو بعدیی:)
بعدی://
لایک و کامنت فراموش نشهه😐🦋
شرایط گذاشتن پارت بعدی: 7تا کامنت و 10تا لایک
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییییییی رفت توی لیستم
بوصص به کلتت^^🍨🍭
😊😊😊😊
دیر خوندمش اما خیلی خوب بود:)
خسته نباشی ^-^❤️
لایکا رو هم تکمیل کردم 🥲😂
مرسییی🙂♥️
این هفته خیلی سرم شلوغ بود ولی امروز مینویسمش
من کنجکاوم🤩🤩شخصیت اصلی قراره کی باشه؟
سعی میکنم پارت بعدی زود بزارم و از کنجکاوی نجاتت بدم😂🤍
بوس بهت🥰🥰
عالی
مرسییی
عالی
مرسییی🙂🤍