خب بچه من بار اول دارم پارت می نویسم و امیدوارم خوشتون بیاد
تو کنکور رتبه ی خوبی آورده بودم به خاطر همین از کره برام درخواست ادامه ی تحصیل فرستادن منم چون دوست داشتم که برم کره قبول کردم حدودا یه ماه طول کشید تا همه ی کار ها رو بکنم و راهی کره بشم . از پدر و مادرم خداحافظی کردم و سوار هواپیما شدم
بالاخره به کره رسیدم وقتی از هواپیما پیاده شدم و با تاکسی به هتل رفتم تاکسی منو سر کوچه پیاده کرد اما هتل داخل کوچه بود منم نمیدونستم کدوم ساختمونه به خاطر همین خواستم تا از یکی کمک بگیرم اول از یک آقای مسنی پرسیدم ولی چون کره ای بلد نبودم و انگلیسی ثحبت میکردم نفهمید از چند نفر دیگه هم پرسیدم اما اونا هم نمیدونستن ، بالاخره یک آقایی رو دیدم که داره رد میشه حدس زدم که شاید انگلیسی بلد باشه به خاطر همین ازش پرسیدم ، قیافش آشنا بود ولی نشناختم ازش پرسیدم و اونم راهنماییم کرد و رفت منم رفتم داخل کوچه تا برم به هتل تو کوچه هی با هودم میگفتم : ا/ت: اون کی بود؟ کجا دیدیش؟ چرا قیافش برات آشنا بود و ... تا به هتل رسیدم
به هتل رسیدم و رفتم اتاقمو تحویل گرفتم اونقدر خسته بودم که حتی اون آقا رو یادم رفت بعد چند ساعت دوستم بهم زنگ زد و دعوتم کرد که برم پیشش منم ازش آدرس گرفتم و گفتم باشه خیلی دلم هوس پیاده روی کرده بود و میخواستم تا خونه دوستم پیاده برم ولی چون اونجا و آدریش رو بلد نبودم مجبور شدم با تاکسی برم .
بالاخره رسیدم و رفتم پیش دوستم اول با هم سلام و احوالپرسی کردیم بعدم رفتیم خونه و یه عالمه فیلم دیدیم و خوردیم و گفتیم و خندیدیم آخرای شب وقتی داشتیم فیلم میدیم با هم در مورد بی تی اس صحبت کردیم ، من نمیشناختمشون ولی دوستم بهم معرفیشون کرد
منم ازشون خوشم اومد به نظرم خیلی حذاب و با استعداد بودن به خاطر همین آرمی شدم
آخرای شب من و دوستم سر یک موضوع کوچیک بحث کردیم و من قهر کردم و از خونه زدم بیرون ، من اونجا رو بلد نبودم شب بود تاریک بود و حدودا بهتون بگم گم شدم هوا ابری بود و بارون شروع به باریدن کرد من حواسم نبود کجا دارم میرم
وقتی داشتم زیر بارون راه میرفتم و فکر میکردم دارم به سمت هتل میرم یک هو صدای یک آهنگ بلند اومد ، صدای از توی یک ماشین بود اونقدر صدای آهنگ زیاد بود که من متوجه شدم ماشین به من که تزدیک تر شدم فهمیدم توش پر پسره و من تنها توی خیابونم
اون ماشینه اومد به سمتم وقتی به من رسید وایساد شیشه رو داد پایین و بهم یک چیزی به کره ای گفت از اونجایی که منم کره ای بلد نبودم نفهمیدم چی گفت ولی به نظر میرسید کسایی که تو ماشینن مستن منم ترسیدم
با خودم یکم فکر کردم و شروع کردم به دوییدن ازشون فرار کردم ، سردم بود ولی باید میدوییدم ،دوییدم و دوییدم اون ماشین بهم نزدیک و نزدیک تر شد به خاطر همین پیچیدم توی یک کوچه ی باریک تهش خورد به یک خیابون دیگه
من فکر کردم دیگه گمم کردن ولی یکهو بهم رسیدن من واقعا نمیدونستم چیکار باید کنم (کفشم پامو میزد ، سردم بود ) هیچ کاری نمی تونستم بکنم جز دوییدن ، از خدا کمک خواستم ، یکم رفتم جلو تر یکهو یک ماشین اومد و جلوم وایساد چون شیشه هاش بالا بود و من نمی تونستم داخلشو ببینم فکر کردم همونایین که دنبالمن به خاطر همین شروع کردم دویین بر خلاف جهت یکهو اون ماشین شیششو داد پایین وقتی اون آقایی رو که داخلش بود دیدم آهان یادم اومد اون کسی که داخلش بود تهیونگ بود همون کسی که صبح بهم کمک کرده دوییدم و سوار ماشینش شدم
امیدوارم خوشتون اومده باشه منتظر پارت 2 باشید 🌸