طلسم هاگوارتز پارت ۱🖤
پروفسور مک گوناگال فریاد زد شلوغ نکنید و در ارامش غذاتونو بخورین دیگه اعصابش از دست گروه گیریفندور خورد شده بود اونا طوری با سر و صدا غذا میخوردن که انگار یه غول غار نشین داشت غذا میخورد به سرسرای بزرگ نگاه کرد صدها دانش آموز در نیمکت های کنار میز های گروه خود نشسته بودند و بعد از یه روز پر از یادگیری غذا میخوردن
پروفسور مک گوناگال ازین صحنه خیلی خوشش میومد به دور و برش نگاه کرد معلمای هاگوارتز همراه غذاخوردن از کلاسای خودشون برای هم تعریف میکردن مک گوناگال یادش میومد که زمانی خودش همینکارو میکرده به سقف سرسرا نگاه کرد مثله همیشه هزارتا ستاره با ماه در اون معلوم بودن
یاده روزی افتاد که سقف خراب شد و با کمک سرپرستا و بقیه معلما اونو تعمیر کردن اه کشید میدونست که تا چند ساله دیگه بازنشسته میشه جیمز داد زد:نمیگم لی لی و البوس یک صدا گفتن:بگو تو رو خدا بگوو جیمز گفت:باشه فقط به یه شرط برین تو جنگل ممنوعه و نیم ساعت اون تو باشین من به هر کسی که اینکارو بکنه میگم که امروز چه چیزی رو دیدم
تو سالن عمومیه گریفندور غوغا به پا بود اون روز جیمز راه مخفیه جدیدو تو یکی از دستشویی ها کشف کرده بود و فقط به کسی میگفت چجوری وارد راه بشه که به جنگل ممنوعه بره فردی گفت:با ۵ گالیون چطوری پسر؟ جیمز گفت:به هیچ وجه لازم نیس منو خ.ر کنین تنها راه اینه برین جنگل ممنوعه
هوگو گفت:کاشکی وریتا سرم رو که پروفسور اُلیری میگفت(پروفسور درس معجونا)رو بلد بودم بعد به خودت میدادم و میفهمیدی راه مخفی کجاست جیمز گفت:هروقت درستش کردی به منم بده میخوام از اسکورپیوس رمز ورود به سالن عمومیه اسلیترین رو بپرسم لی لی گفت:باشه من داوطلبم
برو اسلاید بعد🖤
رونا نرووو
عالی😌
فالوم کن🙏😌
پارت بعد💖🌸
🦋