خب خب الان این اولین داستانمه که مینویسیم اگه ادامه میخواین نظرات بگین💜فایتینگ
من برای تولد 12 سالگیم که 6 روز دیگه تولدم بود مامان بابام واسم چیزی سفارش دادن منم کنجکاو بودم که بفهمم چیه هی میگفتم بابا مامان اون چیه که سفارش دادیم?بابام گفت وقتی اومد میبینیش
من برای تولد 12 سالگیم که 6 روز دیگه تولدم بود مامان بابام واسم چیزی سفارش دادن منم کنجکاو بودم که بفهمم چیه هی میگفتم بابا مامان اون چیه که سفارش دادیم?بابام گفت وقتی اومد میبینیش
روز تولدم فرا رسید و سفارشی که مامان بابام داده بودن هم رسید خلاصه شمع هارو فوت کردن و..... و موقعه باز کردن کادو بود خیلی هیجان داشتم که بفهمم چیه با ذوق بازش کردم اولش که توجه کردم گفتم و چیز چرت پرتی😐بعد که قشنگ دیدم فهمیدم...
دیدم یه بلیط(خدا نصیب همه کنه😲)و یه ارمی بمب و کلی از عکسای BTSتوشه😭 از ذوق دستپاچه شدم و ی جیغغغغغغ زدمممم گفدممم بااااابا مامان مرسیییییییی😭😭بعد گفتن:برو لباس جمع کن قراره فردا بریم کره😲 واییی این خوابه یا یه رویااااا خودمو مسکونی گرفتم دیدم ننهه😭عرررررررر قراره نامجون رو ببینم😭😲
لباسامو جمع کردم و موقع خواب بود اصلا نخوابیدم و تا صبح داشتم اهنگ life gose onرو گوش میدادم و گریه میکردم و از شدت هیجان خوابم نبرد😲ولی یدفعه چشمام بسته شد و وقتی بازش کردم دیدم صبح شده و داره دیر میشه ... خلاصه رفتیم تو هوا پیما و 4ساعت همش خودمو نشکون میگرفتم ببینیم خوابم یا نه😐😲
رسیدیم کره رفتیم هتل اینقدر خسته بودم که نمیتونستم را ه برم و رفتم خوابیدم و صبح که بلند شدم همه چیو جمع کردم و رفتم تو صف 70هزار ادم ریخته بود و قیافه منم موقعه اخر صف بود دقیقا این بود😐😖بعد 1ساعت تولدم شد یدفعه یه ادم قد بلند بهم خورد که افتادم و زانوم داغون شد😲😖بعد برگشت به کره ای گفت وای ببخشید حالتون خوبه بعد اینقدر اعصبانی بودن میخواستم روش داد بزنم وقتی سرمو برگشتوندم دیدم نامجونههههههه😲😲😲😲😲 گفت ببخشید و دستمو گرفت بلندم کرد پاک داغون شده بود نمیتونستم راه برم
که نمیتونستم راه برم نامجون گفت نمیتونی راه بری و بعد بغلم کرد😲عرررررر. نامممممممججججونننن منوووووو... عررررررررخداااا امروز رو مرگمع( الان نامجون لاورا درک میکنن)😲😲😲😖😖بعد منو برد تو اتاق و پام رو با باند بست😭❤️بعد دیدم چند نفر اومدن اتاق دیدم جین جیمین و شوگا و تهیونک و جی هوپ اومدن بعد کوکی هم با شیر موز اومد تو اتاق به همه داد😁
بعد نامجون گفت من باعث شدم پاس اسیب ببینه باید مراقبش باشم😍😖عرررررررررررر🤧😷😷😷 بعد همه گفتن چه ارمی کیوت و جذابی عرررررررررررر🤧😷من مرگ 😴😴😴😴😴😴😴😴بعد گفتن اسمت چیه گفتم : ل... ل..غنن..اییرلغدفص ثغوغث🤧😐بعد خندیدن🤧💔
ادامه دارد....
خوب بود ?پارت بعدی بزارم🤧❤️