
اومدم با پارت شش

پوریا می خندید و پریا حرص میخورد پریا= بی شعور به من می خندی پوریا=وای خدا دلم از دست تو پریا =از جلو چشمام خفه شو پوریا با خنده از ما دور شد

من=پریا بنده خدارو چیکار داشتی پریا =ندیدی بیشعور به من میخندید من=پریا عزیزم میخواست فضا رو شاد کنه پریا=یعنی میگی اشتباه کردم من=اشتباه که نه زیاد روی کردی پریا=حالا بعدا از دلش در میارم

گفتم بچه ها بگید چیشده گفتن چیشده من ماجرای تو حیاط دانشگاه(تو پارت قبل)رو واسشون تعریف کردم بعدش گفتم من یه کاری دارم و ازشون جدا شدم رفتم پیش پوریا دیدم تو حیاط نشسته

گفتم داداش امروز یه غمی تو چشات بود چیشده گفت= اجی راستش ..... راستش گفتم=راستش چی پوریا؟ گفت=ببین ارمین رو میشناسی دیگه گفتم اره چطور گفت=خودکشی کرده ولی خدا رو شکر نجاتش دادن الان بیمارستان بستریه من=وای واسه چی

گفت=هنوز به هوش نیومده گفتم منومیبری پیشش گفت باشه بعد دانشگاه رفتیم بیمارستان کلی ادم مریض و ایب دیذه تو راهرو نشسته بودن رفتم پذیرش گفتم =اتاق ارمین جکسون کجاست؟ گفت =انتهای راهرو سمت راست(انتقام از فیلما)

رفتم اتاق ارمین بایه صحنه خنده دار بر خورد کردم رامین نشسته بود بالا تخت ارمین داشت کمپوتاشو میخورد گفتم =رامین از قحطی در رفتی تا اینو گفتم یه تیکه کمپوت پرید گلوش ومنم بادست گرز مانندم تا جایی که زور داشتم زدم پشتش وسطش دیدم سرفش قطع شده ولی بشدت قرمز شده گفتم چی شده گفت =هیچی فقط گمشو اول که این جن ظاهر میشی بعدم ستون فقراتمو نابود میکنی گفتم= بیا وخوبی کن

دیدم صدا خنده میاد برگشتم دیدم پوریا اومده تواتاق داره هرهر میخنده گفتم بس کن خوش خنده دیدم ارمین بهوش اومدم به سرعت یوز ایرانی رفتم بالا سرش دیدم با یه لبخند میگه ماشاله سرعتت از خدا بیامرز میگ میگ هم بیشتره گفتم=ب.ی.ش.ع.و.ر ک.ث.اف.ت نمیگی اگه میمردی ما بدون یه خل و چل رومخ چیکار میکردیم گفت =زندگی گفتم= منطقی بود

لایک کن دیگه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بچه ها نظرتون چیه بعد از پارت هفت فصل دو بنویسم
عالی عزیزدلم🥺
ممنون
عالللبیی
مرسی