چه بگویم درد که یکی دوتا نیست چی زریدم بریم پایین تا بیشتر گند نزدم🐇🤍
ولی بجای اینکه بره عقب بهم نزدیک تر شد بلند داد زدم & حرف ادم سرت نمیشه نه بعد یکی محکم زدم تو شکمش و سریع رفتم و میترسیدم که پیدام کنه پس زنگ زدم به جیمین تا بیاد دنبالم ⚡👑 داشتیم میرفتیم که بهم گفت * میبینم خانم تا 9 شب بیرون بوده & بلند گفتم به تو مربوط نیست فقط راحتو برو بعد یهو ماشین پارک کرد و گفت* اکه به من ربطی نداره از ماشین من پیاده شو 😏 &ای بابا باشه حالا تو راه بیوفت من میگم 😹
( بعد از گفتن داستان) * هوم پس فکر میکنم پسر بزرگ ترین مافیای جهان قلبشو داده به شما 🐇🤍 بلند داد زدم & چی گفتی * شوخی کردم باو ( پرش زمانی به هفته بعد) بازم امشب باید بریم به اون مهمونی عع ساعت 8 باید ساعت 9 اونجا باشیم پس سریع دوش گرفتم و یک ارایش ملایم مردم و لباسم رو( پوشیدم لباس ا/ت 👆)
با هانگ که راننده بود رفتیم به اون مهمونی که حتما توش کیم تهیونگ هست 😒 هانک درو برام باز کرد و پیاده شدم و با دیدن اون تصویر حالا خوردم کیم تهیونگ با لباس سفیدد چطور یک مافیا میتونه لباس سفید بپوشه ( لباس تهیونگ 👆)
نشستیم که اونگ سوهون اومد 🤬 سلام کرد جوابش رو ندادم بعد دستش رو گذاشت رو شونم ( علامت سوهون @) & مرتیکه نمیفهمی نباید دستتو بزاری رو شونم @ هو حالا چرا جوش میاری 🤬 & نزار کاری کنم برات بد بشه 😏
@ خب باشه هوووف و رفت & اخیش از شرش خلاص شدم نشسته بودیم که تهیونگ و پدرش رفتن سر صحنه. و پدر تهیونگ تمام اموالش رو به تهیونگ داد 😻 حالا هم دانشگاهی من بهترین دوست داداشم شده بزرگ ترین مافیای کره 😓 تهیونگ با ابهوت سر میزش نشست 👑 و با جیمین حرف زد و منو ماریا نشسته بودیم ( ماریا هم پدر مادرش مافیا هستن) با ترس به جیمین و زل زده بودم نکنه اتفاقی براش بیوفته
برو نتیجه چالش داریم 💖🦋
پارت بعددددد عالیی بود
گذاشتم عزیزم 😍