
بار دومه که میذارمش😐😐😐ببینین من هنوز پارت قبل منتشر نشده بود این و گذاشته بودم که منتشر نشد گفتم یه بار دیه بذارم تقصیر من نی دیر اومدنش:/
مرینت:😳😳 آدرین تو حالت خوب نیست! آدرین:چرا فکر میکنی آدما وقتی مست.ن هیچی نمیفهمن؟ من خودمم! با اراده تر! نمیخوام دیگه یه ثانیه هم ازت دور بمونم! اگه بخوامم نمیتونم میفهمی لعنتی؟ کل قلبم و تساحب کردی درسته اونی که دوسش داشتم تو بودی! نمیدونم چطور فهمیدی اما میخوام از زبون خودم بشنوی! دوست دارم!(خب حالا نمیخواد بالشت و گاز بگیری😐😂) وقتی کنارشم احساساتی میشم گریم گرفته بود! مرینت:منم دوستت دارم❤😭*****هاوووو چشمم و باز کردن و برای یه لحظه یادم اومد چی شده بود😳😳😳😳 وایسا ببینم بعدش چی شد؟ پس چرا آدرین نیست؟ جلوی چشمم فقط میز آرایشم بود! ای بابا😭😭 مرینت:میبینی کشو جونم! تا جایی پیش رفتم که فکر میکنم بعد از خرید بر میگردم خونه و بابام بهم میگه یکی توی اتاقم منتظرمه بعد که میرم توی بالکن میبینم عه این همون آقا خوشتیپست که عاشقشم! ولی ای وای ببین اونم من و میبوسه و بهم میگه عاشقمه و بعدشم بارون میباره و ما روی یه تخت میخوابیم😐😭 هی دیگه واقعا خل و چل شدم دارم با کشوم حرف میزنم پاشدم رفتم دستشویی و چند بار آب به صورتم زدم و توی آینه خودم و نگاه کردم مرینت:به خدا گناهه احمق خانوم چون عاشقشی همچین فکرایی میکنی! (مرینتا ینی مرینتی که توی آینست و مرینت ینی همین مرینت خودمون😂) مرینتا:برو بابا گناه چیه خیلیم خوبه😍 آخه دیدی چه لباش نرم بود😍 مرینت:هوی زر نزنا هیز😐 مرینتا:نه که خودت هیز نبودی داشتی کل شب و پسره رو دید میزدی😐 مرینت:برو بابا من کی همچین کاری کردم مرینتا:پس انکار نکن به بازوش که دیگه دست زدی! مرینت:هوی خب بازو که چیزی نیست میخواستم ببینم سفته یا نه😐😅 مرینتا:من از بحث با توی کله خراب به جایی نمیرسم از جلوی چشام گمشو😐 مرینت:نه که من کشته مردتم! میزنم میشکنمتا میشکنمتااا😐😤 مرینتا: برو گمشو کنار باد بیاد😐 اوففففف دیگه به چه حدی از خو درگیری رسیدم صورتم و با حوله خشک کردم و از دستشویی اومدم بیرون
همینطور داشتم زیر لبی به خودم فحش میدادم که نگاهم افتاد به تختم! این چیه روش؟ چشمام و ریز کردم تا بهتر ببینم👀 اهههه نمیشه تشخیص داد رفتم نزدیک تر و پتو رو کمی زدم کنار که با موهای طلایی مواجه شدم😳😲 ولی... موهای طلایی... آدرین؟؟؟ کمی بیشتر پتو رو کشیدم کنار و دیدم خوابیده! اون واقعا آدرینه! پتو از دستم ول شد و جیغ خفه ای کشیدم وایسا ببینم اگه این آدرینه روی تخت،،، دیشب... دیشب واقعی بود😃😦 نمیدونستم عر بزنم یا گریه(عر بر این که واقعیه و گریه برا اینکه خجالت میکشه😐😂)کنم وای خدا بابا!!!! اگه برای گفتن شب بخیر اومده باشه قطعا دیدتمون و..😲😲😲 وای بهتره برم آروم آروم رو نوک انگشت راه رفتم و خواستم از اتاق بیرون برم که صدایی باعث شد بایستم و چشمام و ببندم:صبح بخیر! آدرین! بیدار شد! چشمام و باز کردم نفس عمیقی کشیدم و برگشتم مرینت:😁😁😁 آدرین:درسته خودمم✌ یهو چشمم به آدرین افتاد...لخت بوددد😱 دستم و روی صورتم گذاشتم جیغ زدم مرینت: آآآآآ جیغغغغغغغغ(😂😂همون جیغ خودمون تصورش کنین) سریع پتو رو جلوش گرفت آدرین:فقط لباسم نیست😁😁 نمیدونستم چیکار کنم الان😐 آدرین از روی تخت پاشد پشتش به من بود عه چقد کمرش باریکه😳 سریع سرم و برگردوندنم ورژن آینه ایم راست میگفت انگار واقعا هیزم😐همونطور که سرم اونطرف بود داد زدم:کمک میخوای؟ صداش که زیادم دور نبود اومد:نه ممنون حلش کردم برگشتم و دیدم عه لباسش و پوشیده😅 اصلا کِی درش اورده بود😳 روم و برگردوندم و اومدم برم که دستاش که دور گردنم حلقه شد مانع رفتنم و باعث خجالت کشیدنم شد
آدرین:حالا مست نیستم، دوست دارم! همونطور که بودم برنگشتم و جواب دادم:جدیدا از ابراز علاقه خوشت اومده؟ آدرین:تا وقتی تو باشی آره! دم به دیقه میگم، دوست دارم! حرفی نزدم آدرین:نمیخوای جواب بدی؟ میگم اصلا میخوای برو یه بطری بیار انگار موقعی که مستم راحت تری! مرینت:هو رییس خان😐 آدرین:حالا شدم رییس؟ مرینت:بله! آدرین:چه عالی حتما بعدا هم میخوای بهم بگی شما یه موقع دیگه هم میخوای اصلا صدام نکنی😐 مرینت:خب چی بگم؟ آدرین:میتونی من و با اسم های عشقم، عزیزم، جیگرم، کبدم، قشنگم، جونم خطاب کنی! مرینت:چقدم زیاد گزینه میدی دستت دردنکنه! آدرین:بله دیگه من هیچوقت همسر آیندم و تحت فشار نمیذارم، آزادِ آزاد😎😌 مرینت:حالا دیگه زنت شدم:/؟ آدرین:بودی خبر نداشتی😎 مرینت: نه مث اینکه اینجا موندنم خوب نمیشه😐 آدرین:خب حالا اونجوری نگفتم که، ناراحت نشو به اون مرحله هنو نرسیده! مرینت:😐😐😐😐 نچ نج مث اینکه تو کلا منحرف زاده شدی! آدرین: من اسم دومم18+ است😎🔞اومدم برم که موهام کشیده شد! مرینت:موهام و ول کن حیوون میخوای کچلم کنی؟ آدرین:من کاری به موهات ندارم این خودتی که معلوم نیس چی کار میکنی موهات کشیده میشه😐 اومدم برم که بازم موهام کشیده شد مرینت:ول کن دیگهههه😐😐 آدرین:آها، موهات به ساعتم گیر کرده⌚ مرینت:توی خوابم این بدبخت و از دستت نَکَنده بودی؟ آدرین:نچ/: مرینت:چی میکشه از دستت! آدرین:چی قراره بکشی از دستم🤤 مرینت:هو:||| زود باش این و از موهام جدا کن:\\ آدرین:بچرخ! چرخیدم سمتش اما از اونجایی که بهم وصل بودیم و منم راپونزل نبودم فاصله مون1سانت بود😐آدرین:جای تو بودم از موقعیتم استفاده میکردم، خیلیا آرزو دارن جای تو باشن😎! مرینت:زیاد به خودت نبال، من جای تو بودم از موقعیتم سوءاستفاده میکردم، تیر خلاص و میزدم😐🔫 آدرین:فکر خوبیه! مرینت:هوش نیا جلو😐😐 آدرین:خودت گفتی! مرینت:من یه زری زدم توئه خر نادیده بگیر
آدرین:من جدی بودمااا مرینت:حرف نزن فقط این و از موهام جدا کن! آدرین:چون شما میگین😎 مرینت:هیییی موهامممم! آدرین:من حتی بهش دستم نزدم/: مرینت:خب چون هنوز دست نزدی دیگه😐 آدرین:😐😐 ای وای، تنها راه چاره قیچی کردن موهاته! مرینت:چیییییی عمرااااا آدرین:پس تا آخر عمرت وصلم باش! مرینت:خب ساعت مسخره تو از دستت در بیار! آدرین:اولا این ساعت قشنگ نانازمه هیچم مسخره نیست دوما اینجوری بازم یه ساعت به موهات وصله! مرینت:ولی حداقل کارم آسون میشه! آدرین:نمیشه! مرینت:لجباز زود باش یه کاریش کن دیر میرسیم شرکت😐 آدرین:باشه باشه چند ثانیه بعد گفت:آها، تموم شدددد! احساس آزادی کردم ایولللل پریدم هوا مرینت:با این که تقصیر خودت بود ممنون که آزادم کردی😐❤ آدرین:قابل نداره هزینه ش میشه یه بوس ناقابل😎 چشام و شیطون کردم و بهش نزدیک شدم اول تعجب کرد اما بعد چشاش و بست خندیدم مرینت:تو خواب ببینی و از اتاق رفتم بیرون پریدم طبقه پایین بابا نبود خوبه رفتم سمت یخچال و شکلات و ازش بیرون اوردم و گذاشتم روی میز که آدرین اومد مرینت:شانس اوردیم بابام خونه نیست! آدرین:مثلا خونه بود چی میشد؟ مرینت: ببین من یکی یه دونه ی بابامم، خدا رو چه دیدی مارو باهم دید فکر بد کرد یه قبر برات گذاشت کنار مامانت! آدرین:اصلا خنده دار نبود. بابات خیلیم من و دوست داره و از خداشم هست! مرینت:ای بابا😞 چرا جدیدا هیچکی بم نمیخنده😣 دیگه کمدینی و باید بذارم کنار ب من نیومده😐😔 آدرین:خیلی باحال افسردگی میگیری اما زود باش دیر نشه! اومدم شروع کنم که صدایی اومد! برگشتم و با بابایی که حوله دورش پیچیده بود روبرو شدم ناخداگاه جیغ خفیفی کشیدم بابا تا دید جیغ میکشم خودش و برانداز کرد مشکلی نباشه و بعد دوباره من و نگاه کرد تام:علیک سلام، خوب خوابیدین، خوش گذشت، نقل و نبات بدم خدمتتون مرینت:😁😁 نه شما که یهو اونجوری اومدین من شکه شدم هیچی خوبیم به خوبیتون سلامت باشین😁 تام:آدرین، میگم چیزی که ندادی بزنه:/؟ مرینت:باباااااا با آدرین شروع کردن به خندیدن مرینت:اصلا هم خنده دار نبود پدر جان برو لباست و بپوش😐تام:رسما60ساله ام کردی:/ مرینت:شما همچین زیادم با60فاصله نداری، 10وخورده ای سال:/ آدرین:10وخورده ای سال😂😂؟ مرینت:اینا رو ببین:/// همه چی برعکس شده ها، شوخی میکنم نمیخندن، جدی میگم جر میخورن😐 بابا رفت طبقه ی بالا تا آماده بشه
مرینت:بیا فرار کنیم! آدرین:پایه ام من یه خونه تو جنگل دارم! یه بشکن زدم مرینت:فوت، پیاده شو با هم بریم، دیوانه میگم بیا بریم شرکت😐 آدرین:خب مثل آدم بگو بیابریم شرکت:|❤ من و باش کجا ها رفتم•-• مرینت:بدو دیگه:/ از در رفتیم بیرون مرینت:راستی، با چی بریم؟؟؟ آدرین:نمیدونم و چشاش و توی کاسه گردوند این داره مسخره میکنه؟ یهو دیدم عه یه ماشین مشکی خوشگل توی حیاطه! مرینت:چطور دیشب ندیدمش😐؟آدرین:دیگه دیگه! سوار شدیم مرینت:اول بریم دکتر! آدرین:چرا؟ چیزی شده؟ به گچ دستم اشاره کردم آدرین:😐😢فک کردم حالت تهوع داری🙄مشتی به بازوش زدم، رفتیم دکتر و بالاخره از شرش خلاص شدم😍😍 *****پیاده شدیم من رفتم سمت شرکت و آدرین هم ماشینش و داد دست نگهبان و اومد کنارم و دستم و گرفت! مرینت:چیکار میکنی؟؟؟ آدرین:داریم میریم توی شرکت دیگه:/❤ مرینت:خو چرا دستم و گرفتی=\❤ آدرین:هیچی گفتم شاید گرفتن دست عشقم مجار باشه=|❤ مرینت:باش بابا رفتیم توی شرکت مرینت:فقط من اینجوریم یا توهم حس میکنی همه چششون داره رو دستمون راه میره😐👀؟ آدرین:خیالات توئه😐💘 مرینت:خب دیگه نمیخوای دستم و ول کنی تا برم توی اتاقم؟ آدرین:نچ کل امروز و تا وقتی که شریکا بیان زیر چشمم میشینی😌! پشت بند این حرفش دستم و ول کرد و بغلم کرد مرینت:بذارم زمین😐😐 آدرین:شرمنده ایم، در خواست شما قابل اجرا نیست، لطفا دوباره تلاش کنید! مرینت:بذارم زمین!! آدرین:پوزش میطلبیم، سیستم به مشکل برخورده است، تا اطلاع سانوی وضعیت همینه دیدم عه توی اتاقشیم/: گذاشتم روی صندلی روبروی میزش و خودشم روی صندلیش نشست مرینت:تو میخوای همینجوری من و دید بزنی؟ آدرین:اگه غرقم نکنی آره! یهو کلویی اومد و در زد ای وای اصلا کلویی و یادم نبود😖( از این لحاظ که اونم آدرین و دوست داره و اینا دوستن😐) با صدایی که معلوم نبود ناراحته یا بغض آلود یا چی گفت:شریکامون رسیدن!! آدرین:بیا به طراحیات سر بزنیم! رفتیم توی اتاق و دیدم هر5تا لباس تن مانکنن! مرینت:از کجا فهمیدی توی ذهنم چه رنگیه؟ آدرین:من تورو نشناسم کی بشانسه؟ مرینت:😍😍 خیلی قشنگن آدرین:شرط میبندم این خیلی بهت میاد!(همون طراحی دومش که آدرین کشید رنگش آبی آسمونیه)

مرینت:آره خیلی قنشگه😍😍 آدرین:میخوای فقط نگاه کنی یا بپوشی؟؟ مرینت:چرا بپوشم؟ مگه نباید مدل بپوشه و بره جلوی شریکا؟ آدرین:این و استثنا قائل میشیم😉 میخوام اول از همه تن تو ببینمش! رفتم توی اتاق پروو و پوشیدمش و اومدم بیرون آدرین:خیلی بهت میاد😍😻 تعظیم کردم مرینت:ممنون،اما میشه انقد خیره نگاه نکنی😁؟ آدرین:نمیشه! هنوز دلت به رحم نیومده؟ مرینت:از چه لحاظ؟؟ آدرین:الان خیلی قشنگ شدی، دلم نمیاد نبوسمت😞😚🙊 مرینت:شیطون بازی در نیار! آدرین:هییی!! به هر حال بیا و دستم و گرفت و کشید و برد حتی نپرسیدم کجا که یهو دیدم روبروی شریکاییم!!! همونی که رییس به نظر میومد گفت:خیلی زیبا شدین! مرینت:ممنونم! آدرین:درواقع این لباسیه که طراحی کردن، به نظرم بیشتر از هرکس به خودش میاد شما چی میگین؟ داشتم آب میشدم آخه چون خودش دوسم داره فکر میکنه تو چشم همه عروسکم؟ یهو دیدم همشون موافقن و دارن سر تکون میدن😳 مگه چقد بهم میاد؟ توی آینه قدی که ته اتاق گذاشته بود خودم و نگاه کردم با این که از دور بود خیلی قشنگ پیدا بود واقعا بهم میومد! عجب جیگری بودم نمیدونستما😌😍****بالاخره عصر فرا رسید و کارمون با این شرکا تموم شد و قرار شد اونا کار فروش و... رو انجام بدن لباس خودم و پوشیدم و رفتم توی اتاق آدرین دیدم سر پاست و سوییچشو برمیداره مرینت:جایی میری؟ آدرین:میرم نه! میریم! مرینت:کجا؟ دستم و گرفت و با عجله از شرکت بیرون کشید وقتی وایساد کنار ماشیش بودیم درو برام باز کرد نگاهی بهش انداختم و سوار شدم خودشم سوار شد مرینت:کجا میریم؟ آدرین:خونه ی ما! در ضمن به بابات خبر بده شب نمیری خونه😎 مرینت:چرا؟ آدرین:کاری که گفتم و انجام بده و دختر خوبی باش! مرینت:هییی به بابا مسیج دادم شب و خونه نمیرم****رسیدیم پیاده شدیم و رفتیم تو مرینت:راستی،پدرت چی؟ آدرین:پدرم چی؟ مرینت:خب اونم نمیدونه! آدرین:همچین میگی انگار قرارم نیست بدونه! مرینت:نیست دیگه! آدرین:اینبار دیگه چی؟ نکنه چون منم یکی یه دونم میترسی یه قبر برات بذاره کنار مامانت؟ مرینت:حالا میفهمم اصلا بامزه نیست! آدرین:خوبه فهمیدی! بیا توی اتاق من! رفتیم توی اتاق یه قمقمه روی میز بود برداشتمش و اومدم بخورم که یهو سرش باز شد و ریخت روم!!! مرینت:چرا سر این قمقمه باز بوددد!!!؟؟ آدرین:ای بابا!!! اشکال نداره میتونی لباس من و بپوشی😁 مرینت:بازم؟؟؟؟ من اون لباسای گشاد چلاق تورو نمیخوامممم آدرین:با لباسای من درست حرف بزن:/ یه دست لباس برداشتم و رفتم توی حموم و پوشیدم(مرینت) از حموم بیرون اومدم آدرین تا من و دید گفت:قراره شب باحالی داشته باشیم فقط تماشا کن😎😎
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
من یکی موندم چطور این همه داستان نوشتی 😐😐😐😐😐 و عالی هستن 😑😑 و زود زود میزاری حوصله داری 😁😂😂😂😂ولی درکل عالی بید💞🌲
کمال هم نشین در تو اثر کرده 😐💔
یادم باشه به کتی بگم دیگه پیش تو ذهن ه...شو بیرون نکشه 😐🔪
عالی بود
عالی بود
پارت بعدی رو زود بزار
مرسی
باشه
محشررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر بود😂😂😂😂😍😍😍😍😍😍😍
مر*دم از خنده دل درد گرفتم 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
هدیه جون حالا توهم داستانت رو طنز کردی یا فقط همین یک پارت طنز بود
ولی چه طنز باشه چه نباشه فوقالعاده است خودم که عا*شق*ش شدم😘😘😘😘😘😘😘💕💕💕💕💕💕
تشکر😎💕
راستش من همیشه طنز نمینویسم کلا ربط داره بعضی وقتا هیجانی بعضی وقتا عاشقانه بعضی وقتا حرص درار بعضی وقتام طنز😂🙌
تو که همه ی این بلا ها رو سر من بدبخت اوردی😂😂
هدی. چرا قطعش کردی بعدی رو زودی میگذاری ها وگر نه کنم با اولین پرواز میام بوشهر ها با ما زیاد فاصله نداری ها مراقب خودت باش من دست بزن دارم میگیرم خفت میکنم ها 🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭
بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی
بیا بیا من که از خدامه یکی بیاد پیشم😎😎
چه بی صحاب بازیه😂ولی جالب بید
اسمش عشقه😎😂 بله دیه😎✌
عالی بود
ارادت😎
😁
عالی بود زود پارت بعدی رو بزار که حیجان دارم
میسی باش😂
عالی بود رینا 😐🤝😂
ادامشو زود میخواما 😐🤷♀️😂
به به کتی از این ورا😎😂
چشم هر چی کتی بگه😂🐱
تعجب نکن من همیشه هسم 😎💪😂😐
اورین رینا 😐😂