اگه نظر خاصی راجب این داستان دارید یا برای اسم بعضی شخصیت ها نظری دارید بگید و اگه داخل کامنتا افراد زیادی باشن که از این داستان خوششون اومد و بگین ادامشو بزارم
اول از همه بگم من داخل اسم گذاشتن اصلا خوب نیستم اگه شخصیتی بود که اسمش خوب نبود یا از اسمش خوشتون نمیومد با اسمی براش نذاشتم چون چیزی به ذهنم نرسیده بود لطفا بهم بگین
در زمان های قدیم روز هایی وجود داشت که تمام امپراتوری ها صلح وجود داشت از قلمرو الف ها و کوتوله ها تا جادوگران و انسان ها و دلیل این صلح این بود که این چهار امپراتوری بزرگ باهم متحد شدند تا بتوانند هیولاها را شکست بدهند هیولاها مدت زمان زیادی بود که توانسته بودن خیلی از نیروهای چهار قلمرو را بکشند (و فقط همین چهارتا قلمرو وجود دارن و باقی دنیا رو جنگل های تلسم شده گرفته بودن) بالاخره امپراتوری انسان ها که بیشترین مقدار تلفات را داشت از هر چهار امپراتوری درخواست کرد که به گرد هم بیان تا باهم صحبت کنن و بعد از هفته ها که این درخواست را انسان ها از باقی امپراتوری ها کرده بودن آنها این درخواست را پذیرفتن
بعد از هفته ها چهار امپراتوری قبول کردن که به مکانی که گفته شده بود بیان هر چهار پادشاه در آن مکان حضور داشتن پادشاه الف ها:امیدوارم این مذاکره بتونه کمک کنه که بتونیم در جنگ پیروز بشیم پادشاه انسان ها: البته ما امروز جم شدیم تا در جنگی که در آن هستیم بتوانیم پیروز شویم ما برای اینکه بتوانیم در جنگ پیروز بشیم باید هم پیمان شیم و نیروهامون رو متحد کنیم پادشاه کوتوله ها: هم پیمان شدن با الف ها ههههه من چرا باید با شماها هم پیمان بشم ما کوتوله ها تلفات خیلی کم تری نسبت به انسان ها و الف ها داشتیم و تکنولوژیمون هم تقریبا مثل انسان ها پیشرفتس ی بار دیگه از شما این سوال رو میپرسم ما چرا باید با شماها هم پیمان بشبم پادشاه انسان ها: چون هیولاها هر روز دارن نیروهای بیشتری میفرستن تازه اگه یکی از چهار امپراتوری شکست بخوره هیولاها از نظر استراتژی بهتر میشن و راحت تر میتونن حمله کنن (مرلین پادشاه جادوگرانه و دیگه به انسان ها خدمت نمیکنه) مرلین: و اینو فراموش نکنید که که بخاطر دلاوری ها و فداکاری های انسانهاست که که الان شما الف ها و کوتوله ها تلفات کمتری دارین پادشاه الف ها: از کی تا به حال انسان ها به خائنین شون اجازه زنده موندن و مذاکره میدن
بعد از هفته ها چهار امپراتوری قبول کردن که به مکانی که گفته شده بود بیان هر چهار پادشاه در آن مکان حضور داشتن پادشاه الف ها:امیدوارم این مذاکره بتونه کمک کنه که بتونیم در جنگ پیروز بشیم پادشاه انسان ها: البته ما امروز جم شدیم تا در جنگی که در آن هستیم بتوانیم پیروز شویم ما برای اینکه بتوانیم در جنگ پیروز بشیم باید هم پیمان شیم و نیروهامون رو متحد کنیم پادشاه کوتوله ها: هم پیمان شدن با الف ها ههههه من چرا باید با شماها هم پیمان بشم ما کوتوله ها تلفات خیلی کم تری نسبت به انسان ها و الف ها داشتیم و تکنولوژیمون هم تقریبا مثل انسان ها پیشرفتس ی بار دیگه از شما این سوال رو میپرسم ما چرا باید با شماها هم پیمان بشبم پادشاه انسان ها: چون هیولاها هر روز دارن نیروهای بیشتری میفرستن تازه اگه یکی از چهار امپراتوری شکست بخوره هیولاها از نظر استراتژی بهتر میشن و راحت تر میتونن حمله کنن (مرلین پادشاه جادوگرانه و دیگه به انسان ها خدمت نمیکنه) مرلین: و اینو فراموش نکنید که که بخاطر دلاوری ها و فداکاری های انسانهاست که که الان شما الف ها و کوتوله ها تلفات کمتری دارین پادشاه الف ها: از کی تا به حال انسان ها به خائنین شون اجازه زنده موندن و مذاکره میدن و اینکه شما جادوگرا تا به حال هیچ هیولایی به شماها حمله نکرده و حتی نزدیک مرز های قلمرو شما نشده
مرلین: شاه آرتور (تازه فهمیدم چه اسمی براش بذارم معذرت و ی چیز دیگه الان این چهار امپراتوری مرز های بزرگی دارن و اطراف شون جنگل سیاه و تلسم شده وجود داره هیولاها از اونجا میان خیلی چیزا بود که یادم رفته بود بنویسم خب بریم برای ادامه داستان) مرلین:شاه آرتور خودشون گفته بودن که دیگه منو ی خائن نمیبینه و منو بخشیده و درزم این موضوع به منم ربط داره چون من متوجه شدم ساحره ها هم داخل این جنگ نقش دارن و دارن به هیولاها کمک میکنن پادشاه الف ها: چه جور کمکی مرلین: اونا دارن از جسد ها استفاده میکنن تا باهشون ارتشی از زامبی ها درست کنن پادشاه کوتوله ها: زامبی هه شما میخواین ما رو از داستان های بچه گانه و تخیلاتتون بترسونید آرتور: اما منم ی چیزایی شنیدم شنیدم که بعضی از نیروهام میگن که موجوداتی بهشون حمله کرده بودن که انگار انسان هایی بودن که انگار جون توی بدنشون نبود بهشون حمله کرده بودن
پادشاه الف ها: انتظار نداشته باشید که با حرف بتونید مارو متقاعد کنید و باید به ما اونا رو نشون بدین مرلین که خیلی جدی داشت به همه نگاه میکرد و به همراهش گفت هیولارو بیار چند دقیقه گذشت و بعد از اینکه همراه مرلین اون رو آورد همه وحشت زده و متعجب شده بودن اون ی جسد بود که میتونست حرکت کنه مرلین با جدیت گفت: حالا باور میکنین که ساحره ها دارن ارتشی از مردگان میسازن البته فعلا، اونا اگه موفق بشن که با جسد الف ها هم همین کارو بکنن اون موقع پیروزی هیولاها حتمی هستش و هیچکس نمیتونه جلوش رو بگیره و این یعنی سقوط هر چهار امپراتوری بقیه پادشاها که تعجب و وحشت زده بودن قبول کردن که به هم دیگه کمک کنن اما اونا برای اینکه هم پیمان بشن هنوز مطمعا نبودن بخاطر همین آنا شرط های خاص خودشون رو گذاشتن اینا شرط ها هستن (کوتوله ها (اونا این شرط رو گذاشتن که نمیخوان همراه با الف ها با هیولاها بجنگن و ترجیح میدن که همراه با انسان ها و جادوگران با هیولاها بجنگن و اینکه باید به اونا وسایل خاصی بدن برای ساخت تپانچه ها و منجنیق ها و.....)) (الف ها (اونا از کوتوله ها و انسان ها متنفر بودن و به نظر اونا جادوگران قابل اعتماد نیستن و اینکه اونا الکی نیروهاشون رو بخاطر قلمرو های دیگه الکی به کشتن بدن بخاطر همین باید برای هر باری الف ها به اونا کمک میکنن باید مقدار خاصی سلاح و تیر و کمان بهشون بدن)) (جادوگران(اونا شرط خاصی نداشتن و تنها شرط شون این بود که هر وقت ساحره ها بهشون حمله کردن باید خیلی سریع براشون نیروی کمکی بفرستن)) (انسان ها(انسان ها شرط های خیلی مهم و خاصی داشتن شرط هاشون این بود که باید بعد از مذاکره براشون نیرو های کمکی بفرستن و زمانی که قلمرو انسان ها بتونه به روزای اوجش برگرده و بتونه تنهایی از خودش محافظت کنه اون موقع خواسته های قلمرو های دیگه رو انجام میده و بهشون وسایل جنگی میده )) بعد از اینکه همه پادشاه ها شرط هاشون رو گفتن تصمیم گرفتن که...... این داستان ادامه دارد (اگه شما بخواین ادامه داشته باشه)
اگه جایی غلط املایی داشتم ببخشید
اگه برای اسم گذاری شخصیت های داستان نظری داشتین بگین لطفا من توی اسم گذاری اصلا خوب نیستم (اصلا)
اگه میخوان ادامش بدم بهم بگین و باید ی جوری قسمت اول رو درست میکردم که بد نباشه ببخشید که همش هی فقط داشتن حرف میزدن و اتفاق خاصی نیفتاد
کامنت یادتون نره