سلام دوستان. من این داستان رو برای شما نوشتم . این داستان پر از عشق،ماجراجویی هست امیدوارم که خوشتون بیاد 😗 ....Mobina.....
بچه بودم،از راه مدرسه که داشتم میومدم خونه یک گل قشنگی دیدم و چیدمش اوردمش خونه اتفاقا مامانم هم توی حیاط بود و داشت به گل ها اب میداد هوا یکم ابری بود حدس میزدم که بارون بیاد که البته بارون هم گرفت. مامانم بهم گفت زود بیا تو خونه خیس میشی منم سریع دویدم رفتم تو خونه. بابام گفت:زود اماده شید بریم بیرون هوا بارونیه حال میده منم که سریع لباسامو عوض کردم و زودتر از مامان و بابام سوار ماشین شدم من تک فرزند بودم و همیشه دلم میخواست ی داداش یا خواهر کوچکتر از خودم داشته باشم بعد از اینکه بابام ماشینو روشن کرد رفتیم بیرون از شهر ، سر یکی از پیچها بودیم که ماشینمون سر خورد. بابام پیاده شد دید ماشین پنچر شده من خیلی ترسیدم برای همین از ماشین پیاده شدم ولی حواسم نبود که بابام سوار ماشین شده، بابام که ماشین رو روشن کرد ماشین یکهو به یک ماشین دیگه خورد و تصادف کردن . امبولانس اومد و گفت که پدر و مادرم مُردن. بعدش منو بردن به یک یتیم خونه که اسمش (هانس بریکت) بود
تا چند ماه هنوز برام سخت بود باور کنم که پدر و مادرمو از دست دادم. مدیر یتیم خونه خانم (ادواردو ) بود که نمیذاشت بچه ای از یتیم خونه بیرون بره منم از شدت ترس و وحشت از خانم ادواردو هر کاری رو که میگفت انجام میدام اتفاقا چند تا دوست پیدا کردم ارینا، مروکا، ادرین من عاشق ادرین شده بودم ولی مروکا هم منو دوست داشت ولی چنگی به دل نمیزد ارینا هم از ادرین خوشش میومد😞
ی شب ی نفر اومد و به من یک نامه داد بعدشم سریع غیبش زد. رفتم تو اتاقم و نامه رو باز کردم دیدم که اخر صفحه دوست دار تو مامان و بابا ادرین گفت از اولش بخون چی نوشتن؟
نوشته بودن : دختر عزیز ما مانوکا این نامه برای تو هست تو صاحب 20 تا خونه و مقدار زیادی پول هستی فردا شب به این ادرس بیا : پشت جنگل کاج های وحشی، پیش کلبه ای که چوبیه وایسا خودت میفهمی
منم که انقدر خوشحال شده بودم که میخواستم جیغ بزنم . ادرین جلوی دهنم رو گرفت و گفت نه اینکارو نکن وگرنه خانم ادواردو میفهمه و نمیذاره فردا شب بری بیرون منم دست ادرین رو گرفتمو گفتم باشه
وقتی که دست ادرین رو گرفتم لپ هاش قرمز شد خجالت کشید من خجالت کشیدم و سریع رفتم توی تختم ❣
ادرین هم رفت توی تختش ولی بعدش بلند شد و اومد لپمو بوسید😘 منم اونو بوسیدم و اون رفت خوابید منم خوابیدم 🙂
خب منتظر قسمت دوم باشید ❣
انچه خواهید دید: نه مانوکا صبر کن منم بیام....
خب ممنون که تا اینجا خوندید قول میدم که پارت دوم هم بزارم فعلا 👋