اینم از تست جدیدم زود برو بخونش
یه توضیح کوچولو شخصیت اصلییییی کاترینه و یه فرشته هستش و تا اینجا فعلا بدونید بسه و کاترین داره با مارلا یه فرشته حرف میزنه)کاتری ن:باید سریع بریم جهنم تیمی تو خطره 😨 . مارلا:دیوونه شدی مگه این کار دیوونگیه تو شاید قوی باشی ولی نمیتونی جلوی یه مشت شیطانو بگیری 😱. کاترین:مارلا من چاره ی دیگه ای ندارم . مارلا :ولی........کاترین:گفتم چاره ی دیگه ای ندارم . مارلا:باشه هر جور خودت مایلی 😐از زبون کاترین:
از زبون کاترین:بالا مو باز میکنم و خودمو از بهشت شوت نیکنم پایین . خی من باید رو زمین دنبال دروازه ها بگردم از بهشت نمیتونم مستقیم برم جهنم . نزدیکای زمین بودم که ....
چند تا از نگهبانای بابا جلوی پام سبز شدن . 😐 کاترین:.....برید اونور . نگهبانا:باباتون به ما دستور دادن شما رو ببریم بالا شما با ما میاید . کاترین:نه من نمیام میخوام برادرمو بیارم بهشت . برادری که پسر اونم شامل میشه ......وایسا ببینم اصلا اهمیت میده؟؟؟
(نگهبانا پس از کمی مکث)شما باید با ما بیاید پدرتون خودش رسیدگی میکنه . من:نمیکنه ....من میکنم . بعدم (۳ تا نگهبان بودن حواستون باشع) ۲ تاشونو حل میدم . همیشه اونی که نمیخوره نمیاد دنبالم . فک کنم ازم میترسه . به هر حال من کارای مهم تری دارم بعدا راجب بهش فک میکنم
از زبون یه کشاورز :عزیزم نمیدونم چرا هیچ چیز عجیبی پیش نم......(یهو کاترین اون ور مزرعه مث شهاب سنگ پرتاب میشه) . کشاورز اون دیگه چیه؟؟و سریع میدوه به سمت محل رخ دادگی .کشاورز یه دختری رو میبینه که دو تا بال داره که انگار داره تو بدنش
جمعشون میگنه . موهای دختره طوسیه (تو بعضی مواقع سفید دیده میشه) . دختره آروم پا میشه و یهو قیبش میزنه(کاترین پرواز کرد )از زبان کاترین:(رفته تو شهر)اینجا چقدر زشت و عجیب غریبه . اییییی چه بوی بدی میاد . اممم شاید اشتباه کرد.......نه کاترین تو اومدی برادرتو نجات بدی . پس تمرکز کن .....تمرکز
تمرکز.....تمرکز.....تمرکز(یهو یه صدا میاد) :هی خانم خوشگله در خدمت باشیم (قیافه ی کاترین مث عکس همین پارته وقتی صداش کردن چشماش بسته بودن و داش تمرکز میکرد یهو چشماشو باز کردو با نفرت نگاه کرد)
کاترین:نه خودم راهمو میرم ممنون(به زور میگه ممنون و از اون پسرای ییریشن تو ماشین) پسرا:ترو خدا ما به شما ها نیاز داریم . به شما ضعیفا تا جلوی شما خودمونو به نمایش بزاریم . کاترین :فک کنم شما ها دیوونه های محله این نه . پسرا:بیا دیگه (انقدر میگن)کاترین:دهناتونو ببندین(بعد انگشت اشارشو تکان و همه ی آنها دهنشان بسته میشود (بعد از راه رفتن های بیشمار...........)
(چند تا دختر چاق و سیریش و ........)یکی به اونیکی میگه(دارن بغل کاترین راه میرن):دختر مو نقره ای ندیدهدبودیم که دیدیم . بعدم همشون میزنن زیر خنده . کاترین جوابشونو نمیده . یهو چاق ترین دختر میاد جلوی کاترین و حلش میده . قیافه ی دختری که حلش داده:😊😊😊😝😝😜😛 قیافه ی دوستاش: 😂😂😂😂قیافه ی کاترینی که داره بلند میشه😊😡
امید وارم خوشتون اومده باشه نظر بدید لطفا