این یه داستان کوتاه برای ارمی ها
یه روز که مامانم رفت بیرون برای خرید دیدم گوشیم داره زنگ میخوره اولش فکر کردم مامانمه اما دیدم یه شماره ی ناشناسه که باهام تماس تصویری گرفته اولش جواب ندادم فکر کردم نباید جواب بدم چون ناشناسه بعد دیدم برام یه لایو(پخش زنده) فرستاد دیدم همه اعضای گروه بی تی اس تو اون لایو هستن
دوباره بهم زنگ زدن و من جواب دادم اصلا باورم نمیشد اعضای گروه بی تی اس باهام تماس گرفتن. اونا با دیکشنری به فارسی باهام حرف میزدن و من هم باهاشون به فارسی حرف میزدم و اونا با دیکشنری می فهمیدن من چی میگم اما برای من سخت بود بفهمم اونا چی میگن چون اونا لحجهی کره ایی داشتن
ازشون پرسیدم چطوری با من تماس گرفتین؟ جیمین بهم گفت خب تو رو از طریق ایمیل گوگلت پیدا کردیم چون میدیدیم زیاد درباره بی تی اس تو گوگل سرج میکنی ما هم تصمیم گرفتیم باهات تماس بگیریم
بعدش نامجون گفت شما چند سالتونه خانومه کیوت و زیبا؟ من بد جور زوق زده شده بودم و گفتم ۱۳ سالمه
بعدش دیدم جین گوشی رو از نامجون گرفت و گفت ما برات یه سوپرایز داریم گفتم واقعا ؟؟؟؟ بعدش گوشی رو گرفت سمت یه دست گل بزرگ که اسمم رو روش نوشته بود وای خدای من واقعا من دارم خاب میبینم یا این واقعیتِ
مامانم بعد از خرید میخاست بره پیش مادر بزرگم و گفت ساعت ۴ بر میگرده اما الان ساعت ۱۱ صبح بود و تا ۴ بعد از ظهر کلی راه بود
بعدش دیدم کوکی گوشی رو گرفت و گفت خوشت اومد؟ گفتم معلومه این واقعا عالیه .مهشره اما شما اسم منو از کجا میدونید؟ وی گوشی رو گرفت و گفت از یکی از دوستامون خواستیم تا درباره تو توی سایت مخصوصش سرج کنه و فهمیدیم که اسم تو اینه
پرسیدم شما که همه چیز منو میدونید پس چرا ار ام ازم پرسید چند سالته؟ نامجون گوشی رو گرفت و گفت میخواستم از زبون خودت بشنوم کیوتم به من میگه کیوتم وای چه خوبه ازشون خواستم که به من زنگ نزنن چون مادرم نمی دونم من یه ارمی هستم و شاید خوشش نیاد که با پسرا صحبت کنم
امیدوارم تا اینجا خوشتون اومده باشه
نظر بدید و بگید که داستان چطور بود و بگید که چه تستی بزارم و اینکه ممنون از همتون داستان ادامه داره صبر کنید
جیمین گفت خب عسلم یکم از خودت برامون میگی؟ گفتم چرا که نه حتما بعد شروع کردم به توضیح دادن درباره خودم=من عاشق رنگ ابی،قرمز،بنفش هستم و درسم عالیه و زیاد درس میخونم و گل رز قرمز رو دوست دارم و.......
جین گفت با این حساب پس خیلی شبیه به نامجون هستی گفتم شاید من شبیه به شما سه تا هستم جین و جیمین و نامجون و هنوز بین شما سه نفر موندم که بایستم(کسی که بیشتر دوش دارم)کی باشه شوگا گفت پس دیگه منو وی و کوکی رو فراموش کردی گفتم نه اخه خودتون میدونید کوکی .... ترین مرد جهان شناخته شده و از اونجایی که من یه ایرانیم یه کم ازش میترسم ولی مگه میشه یه ارمی دومین مرد زیبای جهان رو دوست نداشته باشع؟
بعدش گفتم که شوگا خوبه ولی در صدر جدول برای بایستم نامجون بعد جیمین و بعد جین هست اونا گفتن ما تو رو دوست داریم وی گفت بیچاره جی هوپ که اینجا نیس نمی دونه تو اصلا اونو یادت نیس برای اینکه حرفو عوض کنم گفتم چرا از میون این همه ارمی منو انتخاب کردین اونا گفتن چون تو بهتر از همشون بودی و ما تو رو خیلی بیشتر از دیگر ایرانی ها دوست داشتیم وی گفت من چی منو به عنوان بایست انتخاب نمیکنی؟ گفتم من زیاد رپ دوس ندارم اما همتون عالی هستین اما من بیشتر از نامجون جین و جیمین خوشم میاد ولی جیمین خیلی صداش نازکه جیمین گفت نازک نیست فقط موقعی که دارم داد میزنم اینجوریه گفتم نامجون هم خیلی صداش کلفته
اون گفت مگه این ایراد حساب میشه گفتم نه بازم برای اینکه حرفو عوض کنم گفتم که نامجون منو دوست داری؟ اونم گفت معلومه خیلی زیاد همینو از جین و جیمین هم پرسیدم جین گفت نه جیمین چون خیلی خجالتیه روی کاغذ نوشت زیاد نه نامجون گفت اما تو خیلی از من کوچیک تری گفتم خب ایراد نداره ساعت سه و نیم بود گفتم خب دیگه ممکنه مانم بیاد پس بای
اونا گفتن چه بد کاش بیشتر بودیم پیش هم گفتم فقط یادتون بمونه بهم دیگه زنگ نزنید اونا هم گفتن باشه و با همشون خداحافظی کردم و یهو جی هوپ اومد اون رفته بود حمام گفت اوه چه بد موقه اومدم شما در حال صحبت با بزرگ ترین فنمون (طرفتار) هستین و من موقع خدافظی اومدم چقدر شما بی معرفتین چرا صبر نکردین تا من بیام یهو جی هوپ اوفتاد سر جین گوشی هم افتاد همه رفتن جدا شون کنن جی هوپ اصلا حواسش نبود فقط همرو میزد هر کس که میومد جلو دستش یهو نامجون اومد گفت کاری نداری کیوتم گفتم نه یهو یه مشت خرد به نامجون اون افتاد جیمین گوشی رو ورداشت گفت بای عسلم منم گفتم خدافظ امیدوارم جون سالم به در ببرید اونم خندید و گفت ههههه ما از این چیزا زیاد داریم هیچیمون نمیشه و یهو مامانم کلید انداخت تو در اما خدارو شکر در خراب بود و مامانم باید یه چند دقیقه ایی باهاش ور میرفت منم گفتم مامانم اومد بای سریع قطش کردم و تمام اسرات رو پاک کردم و مامانم اومد خونه و من کلی شاد بودم