ببخشید پارت قبل به جای نوشتن پارت ۱۸ نوشتم پارت ۸ ،، حالا این جالبه ،، دارم لو میدم بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
پسرا توی آشپزخونه نشسته بودن . کویل : امروز چیکار کنیم ؟ . کیل : من که می خوام برم دریا . ویل : منم کار های خرید کالا برای مغاز دارم . دپیر : امروز من که بیکارم . ویل : بیل تو چی ؟ . بیل : من کلی کار دارم ،، باید برم . بیل داشت میرفت در گوش دیپر میگه « بیا جنگل کارت دارم ،، مهمه » ،، دیپر بعد از شنیدن جمله ی بیل ،، تعجب کرد و بیل رفت . کیل : چیزی شده ؟ . دیپر : والا نمی دونم .
بعد از خوردن صبحانه ،، دیپر حرف بیل رو میگیره و میره جنگل ،، از اون ور بیپر ۲ داشت اون هارو تعقیب می کرد . بیپر ۲ : این صحنه رو قراره عکس بگیرم ،، از دست ندین ،، حالا برم تا گمش نکردم . دیپر میره جنگل و بیل رو میبینه . دیپر : کاری با من داشتی ؟ . بیل : دیپر ،، تو از دنیای واقعی اومدی . دیپر چیزی نداشت بگه ،، خیلی متعجب شده بود . بیل : معلومه ،، تو آبشار جاذبه رو ول کردی اومدی اینجا . دیپر گریه میکنه . دیپر : بالاخره همه چیز یادت اومد ،، خیلی خوشحالم .
بیل : آره ،، یادم اومد . دیپر : اگه یادت اومده بیا بریم ،، همراه من بیا . دیپر دست بیل رو میگیره ،، ولی بیل دستش رو میکشه . بیل : من همرات نمیام . دیپر : چچ..چرا ؟ ،، اینجا که... بیل نزاشت که دیپر ادامه ی حرفش رو بزنه . بیل : آره میدونم اینجا ،، دنیای ذهنه خودمه ،، خودم خواستم اینجا باشم . دیپر : چرا ؟ ،، دنیای واقعی که بهتره ،، من هستم ،، میبل هست ،، و مردم واقعیه آبشار جاذبه و... ،، خیلی های دیگه .
بیل سکوت می کنه . دیپر : بیا ،، برادرت ویل منتظرته ،، و ممکنه کیل هم باشه ،، میتونی با اون ها باشی . بیل اعصبی میشه و سر دیپر داد میزنه . بیل : نمی خوام از اینجا بیام بیرون ،، چون توی دنیای واقعی زندگی همیشه می خواستم ،، هیچ وقت گیرم نیومد ،، اگه هم بخوام هیچ وقت اتفاق نمیوفته ،، چون اون هارو از خودم دور کردم . چند دقیقه سکوت همه جارو فرا گرفته بود . بیپر ۲ که کنار بوته ها قایم شده بود . بیپر ۲ : وای خدا ،، اینجا وضعیت خیلی جدی شده ،، می خوام بقیه رو ببینم ،، شما ها چی ؟ .
بیل میشینه ،، و دیپر کنارش میشینه . دیپر : چرا ( با حالت همدردی ) با یه معذرت خواهی شروع نمی کنی ،، اینجوری می تونی دوباره با برادرت هات باشی . بیل بعد از شنیدن حرفه دیپر یه امیدی پیدا کرد ولی مخفیش کرد . دیپر : من هم با خواهرم میبل هر وقت دعوا کردم با معذرت خواهی و جبران کردن از دلش در آوردم . بیل : شما انسان ها روش خیلی جالبی برای انجام دادن زندگی خودتون دارین .
( عکس این پارت مال همین صحنه هستش ) بیپر ۲ : وای خدا ،، خدایی خیلی صحنه قشنگیه ،، خوب شد ازش عکس گرفتم . بیل : دیپر دیوونه . دیپر : وایسا ببینم . بیل : چی شد ؟ . دیپر : تو هیچ وقت به من دیوونه نمیگی ،، فقط بلدی بگی ،، درخت کاج یا دیپر پاینز و...،، خیلی چیزای دیگه اما دیوونه به من نمیگی ،، تو..تو..منو به یاد نیاوردی . بیل : دیپر صبرکن . دیپر : اگه می خوای بگی همه چیز رو به یاد آوردم ،، اینو جواب بده اسم واقعی من چیه ؟ ،، تاریخ تولد کیه ؟ ،، یا داخل چه روزی با هم آشنا شدیم ؟ ،، اینو جواب بده . بیل چیزی نداشت که بگه . دیپر : درست گفتم . و دیپر از اونجا میره .
۱ روز بعد ،، موقع ناهار همه نشسته بودن ،، بیپر ۲ : هم کنار پنجره در حال جاسوسی کردن بود . بیپر ۲ : دیروز خیلی خوب بود ،، بعد یهو بد شد ،، واقعا نامردیه . کیل : بچه ها شما چیزی نمیگین ؟ . ویل : سره چی ؟ . کیل : سره اینکه اون بیپر ۲ همش درحال دید زدن ماعه . بیل : بزار باشه ،، دیروز که همراه منو و دیپر بود ،، همش داشت با خودش حرف میزد . دیپر : به ( با مغروریت ) نظرم نمیومد بهتر بود ،، چون چیزی جز ناامیدی نداشت . بعد دیپر از سر میز پاشد رفت . کیل : مشکلی پیش اومده ؟ .
بیل : واقعا نمی دونم . دیپر از در کلبه داشت میرفت که ابعاد بر رو در میاره . دیپر : سپر محافظتی . و جلوی پرتاب یه نفر رو میگیره . استن : چی شد ؟ . دیپر : پس تو قویترین مأمور شورای قانون گذاری هستی ،، کسی که ملقب به قاتل لحظه ای هستش . قاتل لحظه ای : پس خیلی خوب درباره ی من میدونی ،، اینو میدونی چرا به من میگن قاتل لحظه ای ؟ . دیپر : اصلا علاقه ای به شنیدنش ندارم . دیپر بدون مکث ابعاد بر رو میگیره و به طرف قاتل لحظه ای حمله ور میشه ،، قاتل لحظه ای یه ثانیه از دید دیپر خارج میشه و جلوی دیپر میاد و دستش رو از دیپر رد میکنه .
قاتل لحظه ای : چون حریفم رو در چند لحظه ازبین بردم ،، و تو هیچ روحی نداری ،، ارتباطت رو با بدنت قطع کردم ،، نگران نباش مُوَقَته ،، حالا چرا دارم میگم وقتی که می خوای بمیری . دیپر : نمی تونم ( داخل ذهنش ) بدنم رو کنترل کنم ،، حالا قراره ازبین برم . دیپر فریاد میزنه . دیپر : آتش محافظ . آتش محافظ دیپر رو تسخیر میکنه . آتش آبی ( حالت ترکیبی شونه ) : خب ،، خب ،، وقته مبارزه ی من فرا رسید ،، پس ،، هنر مردگان ،، فُرم ۱ ،، غرش جهنمی ( این حرکت جوریه که آتش جهنم به دنیای واقعی احضار میشه و طبق فرمان آتش آبی عمل میکنه ) . آتش جهنمی شکل یه اژدها گرفت و به طرف قاتل لحظه حمله ور شد ولی هیچ اثری نداشت .
جنگ بین مرگ یا زندگی ،، کدام یک برنده می شوند ؟ ،، امیدوارم از پارت راضی باشین . خسته نباشین . دوستون دارم خداحافظ .