
سلام پارت یک یعنی تا معرفی رو نوشتم الانم دارم اینو مینویسم
از زبان مرینت = راستش من امروز حس خوبی ندارم اصلا ولش کن صبحونم رو خوردم راه افتادم سمت مدرسه رسیدم رفتم پیش الیا اون بهم گفت بعد از ظهر قراره بریم خرید و اندره منم قبول کردم یهو زنگ خورد رفتیم توی کلاس روی میز همه ی بچه ها برگه بود روش نوشته بود از طرف ادریگامی بازش کردم نوشته بود سلام بر شما دوست عزیز، ما شمارا به مهمونی دعوت کرده ایم امشب ساعت ۹ شب منتظرتون هستیم. ( خونه ی گابریل )
بعد از مدرسه رفتم خونه تکالیفم رو نوشتم حمومم رفتم لباسام رو پوشیدم و رفتم رود سن اندره اونجا بود همه ی بچه ها یکی رو داشتن ولی من تنها از زبان الیا = وقتی رفتیم انده دیدم مرینت رفت لب پل ناراحت شدم به مینو گفتم خودتو بزن به سرفه ...... اونم قبول کرد سرفه کرد و گفت =نمیتونه بستنی بخوره منم رفتم پیش مرینت گفتم = پاشو بریم بستنی بخوریم مرینت = پاشو برو مینو ناراحت میشه منم براش همه چیز رو گفتم اونم قبول کرد از زبان مرینت = رفتیم پاساژ من یه لباس برای امشب که مهمونی بود خردم رفتم خونه لباس رو پوشیدم موهامو شونه کردم و باز گذاشتم یه ماتیک زدم ساعت ۸ و نیم بود ماشین گرفتم راه افتادم ۹ رسیدم با بچه ها رسیدم بعد از ۱۰ دقیقه یهو در باز شد
یهو در باز شد ادرین و کاگامی دست های همو گرفته بودن یهو کاگامی = سلام منو عشقم این مهمونی رو برگزار کردیم یعد همو 💏 وقتی اینو دیدم دیگه نتونستم طاقت بیارم بدو بدو رفتم خونه گریه کردن یهو گوشیم زنگ خورد مامانم بود جواب دادام ( مکالمه ی مرینت و سابین )
ی مرینت و سابین ) پرستار = سلام شما مرینت دوپن چنگ هستید ؟؟ مرینت = بله خوددمم پرستار = راستش پدر و مادر شما فوت شدن وقتی اینو گفت گوشی از دستم افتاد ار چی دم دستم بودو میشکوندم عکس های ادرین و پاره کردم یه تیکه شیشه برداشتم کل جونم و زخم کردم بعد گفتم خودمو میکشم
از زبان تیکی = مرینت خیلی ناراحت بود یهو گفت خودمو میکشم منم دیدم این یهو میکنه گفتم باید کت نوار بیاد رفتم توی اتاق ادرین ادرین = تیکی تو اینجا چی کار میکنی ؟؟ تیکی = بدو تبدیل شو وگرنه دیگه بانوت رو نمیبینی ادرین = پلگ پنجه ها بیرون دینبال تیکی رفتم منو برد خونه ی مرینت باورم نمیشد رفتم از بالکن تو دیدم زمین پر از خونه ( اهم پر خونه خو نم نه ) یهو
یهو دیدم مرینت میخواد رگشو بزنه چوب مو برداشتم زدم به دست مرینت ( دستی که شی.ش..ه بود ) از دستش افتاد یهو مرینت پاشد یه سیلی زد تو گوشم کت = بانوی من چرا میخواستی خودت رو ب...ک..ش..ی؟؟ مرینت= تیکی چرا به کت گفتی 😡😡 تیکی = چون نمیهواستم بهترین صاحبم رو از دست بدم 😊 مرینت = ( باگریه )😭😭 کت من مامان و بابام رو از دست دادم ع..شق...مم با یکی دیگس من ودیگه خسته شدم دیگه هیچی واسه از دست دادن ندارم هیچکس هیچی هیچی من میخوام همه چی رو فراموش کنم همچی،، اها فهمیدم تو نگهبان میکنم کت = مرینت اروم باش ببین من درکت میکنم مرینت = وایسا مگه توهم او متاسفم کت = هی من مادرم رو ۲ ساله از دست دادم خیلی سخته مادر همدمته راز دارته وقتی مامانم رفت بابام نمیذاره من برم بیرون مدرسه هم بزور میرم😥 مدرسه اصلا بهم توجه نمیکنه😥 تنهای تنها بودم😢 تا وقتی که پلگ اومد یذره از تنهایی در اومدم ولی اون فقط فکر پنیره مرینت = 😭 اخه چه زندگی داری میدونی من عاشق شدم ولی ولی دیگه فهمیدم عشقی که بهش داشتم رو باید از دست بدم همین 😭 من دیگه یتیمم یه یه یتیم 😭😭 کت = بغض بدی داشت گلوم رو چنگ میزد دیگه کم کم اشک ریختم ولی نذاشتم مرینت بفهمه اروم بغل ش کردم گفتم اروم باش میدونم چه حسی داری میدونم ع.اش..ق ادرینی ولی خب میدونی اون عاش.ق کاگامی نیست به اسرار پدرش 💏 این کار را رو میکنه مرینت = تو از کجا میدونی وایسا یعنی تو تو اد...ر..ینی ؟؟😲 کت = نه راستش ام من چون میدیدم ادرینم مثل من تنهاس میرفتم پیشش و ا ز زندگی گیش با خبرم مرینت = باشه 😭😭 مامانم بابام 🤧 کت =بیا بخوابیم یهو از زبان مرینت = یهو دیدم یه بطری🍺🍻 از اینا هست ور داشتم یه نفس خوردم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود بی نظیر💕🌸
بی نظیر
عالی عالی عالی عالی عالی 🥺🌈💕💖🍫
عزیزم من تازه داستانت رو خوندم 😻 متاسفم که هیچکس داستانت رو نمیخونه اما واقعا داستانت خیلی قشنگه و خوشم اومد پارت های بعدی رو میخونم نگران نباش تو یکی از تستام به همه معرفیت میکنم ❤ واقعا داستانت خیلی خوبه راست میگم دروغی درکار نیست.