ش سلام من توی این داستان با این داستان من م جونکوکم ج
خب من یک دختره دورگه ام مادرم کره ای اما پدر بزرگم کرهای بود و امده بود مادر بزرگمو گرفته بود مادر بزرگم ایرانیه پدرم ایرانی خب تازه تازه ها بود زبان کرهای یاد گرفته بودم منم از توی این سایت اونسایت تونستم بلیت هواپیما برای کزه بگیرم با مادرم میرفتم بعد دیدم بی تی اس ۱ روز گذاشته واسه ارمی ها منم از خوشهالی توی فرود گاه گفتم مادرم اول قبول نکرد بعدش قبول کرد ما رفته بودم کره تا اونجا یک سال بمونیم مادر من اونجا کار میکرد چون ی کار پرونده ای نمیتونم اسمشو بگم
اف بلا اخره رسیدم کره این ۱۵ ساعتدمثل ۱۵ سال گذشت خب رسیده بودیم مامانم هی حرف میزد منم چون کم بلود بودم کم حرف میزدم یک بیلیت برای خودم گرفتم از قبل به مامانم گفته بودم اخه مامانمم گفته تو توی یک هتل دیگه گیمینی راننده خودشو بهم داده چون من بلد نیستم به اون بگم بره اون ایرانیم ببد بود
بیلیت گرفتم با خوشهتلی نخوابیدم داشتم به عکستیی که از جونکوک داشتم نگاه میکردم
اون خیلی خوشگله بلاخره سب شد منم جنگی پا شدمو رفتم سر صورتمو شستم موهامو شونه کردم و لباس مشکی تنگ پوشیدم
رفتم سوار ماشین شدم گفت کجا میری خانم منم گفتم دارم میرم جای تمرین بی تی اس که امروز امضا میردن گفت باشه خانم رسیر دم🥰
من اونجا همش نگام به جنکوک بود وایینبت من بود داشتم اول از تهیونگ بعد از ار ام بعد.... نبت جین بعد جونکوک وایی رفتم اوونجا بعدی جیمین بود وای رفتم امضا داشت میداد یک دفه رفتم سمت جونکوک انضا داد وایی رفتم جیمین امضا بده دیدم داره میگه
تو خیلی خوشگی منو میگی وای انگار دنیارو دادم یک دفه قش کردم🧡🤣
بعد بیدار شدم دیدم بقل جونکوکم واییی منو میگی انقدر خوش هال بودم که نفهمیدم چیشد ک۶ چشام سیاهی رفت دباره چشامو باز کردم دیدم خونهی اونام روی تخت جونکوک نمیدونی چه عطری داشت از عطر شناختمش
بلد شدم یخو
تموم شد اما انچه خواهید دید وایی اون عاشقمو وای