آجی جونم این پارت رو مخصوص تو نوشتم💜💜
رفتم پیش سوآه اون ور خیابون بود تا منو دید به سمتم اومد که دیدم به ماشین به سرعت به سوآه خورد سریع به سمتش رفتم دیدم سوبین اونو زده باورم نمیشد سوبین اینکارو کرده بود سریع بردمش به بیمارستان بردتش اتاق عمل امید وارم حالش خوب باشه به دوستش زنگ زدم که بیاد اومد)$چی شده حال سوآه خوبه؟ *نه خوب نیست (باحالت بغض گفت) دکتر اومد بیرون و گفت 'متاسفم ایشون از دنیا رفتم (وقتی دکتر اینو گفت انگار دنیا تو سرم خراب شد دوس سوآه داشت بلند گریه میکر و من شوک زده سر جام خشکم زده بود).. چند سال گذشت و دیگه سوآه نبود همیشه جای خالیش رو تو زندگیم حس میکنم و سوبین رو بخاطر این کارش هیچوقت نمیبخشم..
از زبان جونگ کوک: من دیگه پیش پدر سوآه کار نمیکنم و برای خودم یه مغازه زدم و اونجا رو اداره میکنم یه روز که داشتم کار میکردم دیدم یه نفر که خیلی آشنا بود اومد که ببینم *ببخشید شما با من کاری داشتید؟..
اول لایک کن بعد برو بعدی)...
@بله میشه منو ببخشی؟ *برای چی مگه شما چکاری انجام دادید؟ (ماسکش رو از روی صورتش برداشت و گفت) @منم سوآه😢 *... (خوشکش زده بود و هیچی نمیگفت و قطره های اشک همینجوری از چشماش میریخت روی گونه هاش)
*ت تو مرده بودی چ چجوری زنده موندی؟ @منو ببخش همش تقصیر بابام بود اون بود که به دکتر گفت کاری کنه که همه فک کنن مردم فکر کنم تصادف هم نقشه ی بابام بود *پس چرا زود تر نیومدی؟😢 @چون تو کما بودم همین چند روز پیش از کما دراومدم (محکم سوآه رو بغل کرد و گفت) *دیگه هیچ وقت ترکم نکن باش؟ @باشه قول میدم.
اونا با هم ازدواج کردن و تا آخر عمر به خیر و خوشی زندگی کردن❤❤❤
نظرات بازدیدکنندگان (4)