
سلام اومدم با پارت دو

از زبان ارام= پریا دختر فوق العاده باهوشی است والبته بی اعصاب دیوز با ارشام دعواش شد شرح دعوا=ارشام به پریا گفت =تو که انقد باهوشی چرا انقد چاقی پریا= به تو چه نه مثل تو چوب کبریت خوبه ارشام=خرس/ خرس/ خرس پریا چوب کبریت/ چوب کبریت/ جوب کبریت بعد از کلی زد و خورد ارشام بی هوش شد

(پریا زد تو دهنش) بردیمش بیمارستان دکتر گفت=نگران نباشید فقط چی خورده تو دهنش؟ ارام به من اشاره کرد وگفت کفش این خانم دکتر =خدا صبرتون بده با این دوست بی اعصابتون ! ارام =ممنون انشاالله

بر می گردیم سر داستان ارشام مرخص شد و باهاش اشتی کردم ولی خداوکیلی چقدر زدمش بنده خدارو! ولی خلاصه...حقش بود به من میگه خرس انگار من چقدره وزنم والا 59 کیلو ام ولی اونم کلا 50 کیلو نمیشه ولی خودش میگه 47/3 هستم والا خوش به حالش اون 18 سالشه من همش 15 سال البته من خیلی از اون باهوش ترم !

از زبان ماریلا= امروز با بدبختی از خواب پاشدم رفتم کلی به خودم رسیدم وصبحونه خوردم دیدم ای وای 7/30 شده سریع سوییچ ماشینو برداشتم (امروز استثناء با ماشین رفتم چون اگه نمی رفتم دیر می رسیدم ) سرراه مانلی را دیدم که با دو نفر حرف میزنه یکیشون ارام بو یکیشونم هر چی دقت کردم نفهمیدم کیه! (ارشام بوده)

از زبان ارشام= صبح پاشدم وبا کمک ارام اماده شدم بعو مانلی اومد دنبالمون داشتیم پیاده می رفتیم دیدم که ماریلا با ماشین داره چپ چپ نگاه می کنه فهمیدم منو نشناخته ولی به روم نیاوردم رسیدیم دانشگاه و به سمت کلاس حرکت کردیم

از زبان مانلی= به دانشگاه رسیدیم و رفتم پیش ماریلا ماریلا گفت اون پسره کی بود گفتم= کدوم گفت =واقعا خنگی ها همون پسره که تو راه دانشگاه با تو و ارام بود گفتم= اها ارشام بود واقعا نشناختی گفت =واقعا پس چرا انقدر داغون بود گفتم= خودشو لوس کرده پریا همش یدونه با کفش زده تو دهنش (راوی =نه میخواستی بکشش مانلی من چه میدونم تو داری مینویسی راوی =اوکی حالا)

لایک و کامنت یادت نره عزیزم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عاااالی من که عاشقش شدم پارت ۱ رو خونده بودم کامنت هم که دادم عاااااالی بود پارت بعد رو زود بده بیرون 👍👍👍💙
عزیزم پارت سه رو هم دادم
دیدمش میرم بخونم
عالی اجی
خخخ
ممنون برو پارت بعدم ببین
خیلی عالی بود💜
ممنون عزیزم
عالی
ممنون