خب به سرم زد داستان بنویسم😐😹👐داستان های دیگری هم در راه دارم که اونا قوی ترن ....این داستانم کوتاهه و حدود ده یا یازده پارته ولی اون یکی داستانم که تخیلیه بیشتر از پنجاه پارته و درمورد کوکه😍امیدوارم دوست داشته باشین😍💎
(از زبان یونگی)با سرعت از رستوران اومدم بیرون ! هوا بارونی بود و در حالی که دستمو روی قلبم گرفته بودم و فقط میدوویدم ... اما بعد از مدتی ایستادم ،پاهام شل شد و رو زانوهوم کنار جاده افتادم ! قلبم تحمل این درد بزرگ رو نداشت ! بغضی که مدت ها به صورت پنهانی تو گلوم نهفته بود ترکید ! ولی من احساس تنهایی نمیکردم ! چون میدونستم یکی داره همپای من گریه میکنه و اون بارونه؛ ماشینی به سرعت از کنارم رد شد و آب گل آلود خیابون با سرعت اون روی من پاشید! اما من هیچ حرکتی نکردم چون اونقدر غرق در افکارم بودم که حتی متوجه شرایط و محیط اطرافم نمیشدم ...با خودم گفتم چطور اینطور شد !یونگی ....یونگی که همه براش احترام قائل بودن و ماشین ها به احترامش می ایستادن ! اون همه برو بیا .....اون همه تجملات .......همش ....همش به خاطر عشق تاریک و پوچی به هم خورد ! رز!!! تو با من چیکار کردی !!! چیکار !!!!!
تو همین افکار بودم که با بوق ماشینی متوجه محیط اطرافم شدم یه ماشین کنارم ایستاد ¥سوار شو یونگی(تو ماشین رو نگاه کردم دیدم بابامه با خجالت سرمو پایین انداختم، با چه رویی میتونستم تو چشماش نگاه کنم ! خانوادم به خاطر من از هم پاشیده بود ! ( فلش بک دو ساعت قبل ) داشتم لباسمو اتو میکردم که رز زنگ زد اما تا گوشی رو برداشتم بدون اینکه اجازه بده حرفی بزنم گفت همون جای همیشگی ؛ لباس رو سریع اتو زدم و رفتم ! رو همون صندلی همیشگی نشسته بود ! با سرخوشی و خنده ای که هر لحظه عریض تر میشد رفتم طرفش _ سلام رز ....رز به سردی نگاهی بهم گرد و جواب داد& سلام ...بشین ( نشستم و بدون اینکه اجازه بده حرفی بزنم )& یونگی با برای هم مناسب نیستیم ....لبخند رو لبم خشک شد .با فکر اینکه باز داره شوخی میکنه تک خنده ای کردم و گفتم_ چ....چی..چی میگی رز & همینکه گفتم !تو یه ادم مریضی ! راستش دیگه نمیتونم با تو ادامه بدم ! با بهت و ناباوری به رز خیرع شدم_ اما..اما رز تو از اول مریضی منو میدونستی ! چ..چراا..رز بدون اینکه اجازه حرف دیگه ای بهم بده با تحکم حرفمو قطع کرد
اشتباه کردم ! من فکر کردم میتونم باهاش کنار بیا، اما نشد ! راستش دیگه رابطه با تو برام معنی نداره !قراره دو ماه دیگه با جیهون ازدواج کنم ! مطمئنم با اون خوشبخت میشم _ چ....چی میگی !!!! جیهوننن .....جیهون که ....( عصبی شدم و دستمو به سمتش دراز کردم و صدامو بردم بالا ) _ تو یه عوضی هستی ! نه! منم ! منم که به خاطر عشق به تو از همه چی گذشتم ! خانوادمو زیر پا گذاشتم و از همه چی چشم پوشی کردم !تو منو نابود کردی منم تورو نابود میکنم ...رز با حالت ترسیده ای به صندلی چسبید & یونگی حالت خوب نیست ! بدون توجه به حرفش رفتم نزدیکش که داد زد & نیا نزدیک یونگی ! تو تو نميتونی .....تو بیماریه ....... حالم از حرفاس بهم میتورد با چشمایی که از عصبانیت بی شباهت به رنگ خون نبود غریدم _بسه دیگه ! من مریض نیستم اما تو هستی ! & به خاطر همین دیوونه بازیاته که نمیکشم دیگه ! تو روانی هستی ! نمیتونی خودتو کنترل کنی ! _ رز منتظر انتقام باش و سریع از رستوران رفتم بیرون ( پایان فلش بک) با اصرار های بابام بالاخره سوار ماشین شدم سکوت تو ماشین حکم فرما بود !من به خاطر خجالت و شکست خوردن و اون به خاطر مراعات حال من ... سرمو به طرف پنجره کردم و بیرون رو نگاه میکردم دیگه خیابونا و منظره بیرون زیبایی برای من نداشت همه چیز برام بی معنی شده با برخورد قطرات بارون و بخار روی شیشه ها که منظره بیرون رو برام تار میکرد از افکارم بیرون اومدم سکوت توی ماشین رو شکستم _ بابا اگه میشه برو خیابون هوانگ ¥ چرا ؟! _ خورده حساب دارم ! بابا چیزی نگفت و با پیچوندن فرمونش و مسیری که در پیش گرفت فهمیدم داره منو میبره اونجا .....
ماشین پیاده شدم و رو به روی خونه ایستادم ! تمام خاطراتم با رز بهم هجوم اورد ! تمام خاطراتی که بوی خیانت میداد ! رفتم تو خونه و تمام خونه رو با وسایلش که مربوط به رابطه منو و رز بود رو با نفت سوزوندم و حتی خونه رو هم به اتیش کشیدم...نمیخواستم چیزی از رابطه ما باقی بمونه ...نمیخواستم از گذشته شکست خوردم چیزیبمکنه و این خونه همه اون گذشتم بود ... بدون اینکه به عقب نگاه کنم سوار ماشین شدم و رفتم خونه بابام !وقتی وارد خونه شدم یاد بچگی هام افتادم ! خنده های از ته دل بدون دلیل ! بازی های بچگانه ! و صدای مادرم.....مادری که به خاطر جهل من زیر خاک بود ...اما پدرم بعد مرگ مادرم یه نامادری اورد که به کل پدرم رو تغییر داد ! اون یه شیطان بود ...بدون توحه به چشم غره های نامادریم رفتم تو اتاقم اما باز این باعث نمیشد از فکر شکستم بیام بیرون .مدت ها بود اون قرص هارو ترک کرده بودم اما دوباره باید ازشون میخوردم ...نمیتونستم به چیز هایی که از دست داده بودم فکر نکنم !!!حتی یه لحظه هم نمیتونستم از فکرش بیام بیرون !
روزی گذشت اما وضع من بدتر میشد ! عصبی تر میشدم و کنترلم زود از دست میدادم !تعداد مصرف قرص هام بالا رفته بود و باعث گیجی و سر دردم میشد و سردردم اونجا شدت پیدا میکرد که یاد خاطرات و حرفای قشنگ رز میافتادم و این منو بی اختیار میکرد ....... رفتم تو اشپزخانه تا آب بخورم چون حالم بد بود وقتی داشتم آب میخوردم نامادریم مدام نگاهم میکرد تحمل نگاه های اون زنیکه رو دیگه نداشتم ! خیلی بد نگام میکرد ! تا اینکه گفت ٪ اون قرصا فایده ندارع ! چند تا نفس عمیق کشیدم تا الان نرم و خفتش نکنم ...با بی خیالی گفتم_ میدونم ! چون این قرصام در برابر زبون دراز و اخلاق گند تو هیچ اثری نداره ! ولی به پدرم غبطه میخورم بابت این اعصاب فولادین ٪ هممم😏حداقل من با همه اخلاقیاتم بابات منو رها نکرده منم رهاش نکردم ! اما تو چی؟! شنیدم رز به خاطر یه پسر که دوست دوران بچگیت بوده ولت کرده ! تا اینو شنیدم دوباره کنترلم از دست دادم ...بدون فکر کردن به چیز دیگه ای رفتم وگلوشو گرفتم و کوبوندمش به دیوار ؛ دیگه برام مهم نبود کسی بمیرع !مگه برای کسی که همه چیز رو از دست داده چیزی مهمه؟! زیر دستم داشت دست و پا میزد و به دستم چنگ میزد تا گلوشد ول کنم ....دستمو بیشتر دور گردنش حلقه کردم که بابام از بیرون اومد و منو پرت کرد اونور !¥یونگی چیکار میکنی ،خودت میفهمی داری چه غلطی میکنی ! با عصبانیت به نامادریم نگاه کردم که داشت به گلوش چنگ میزد تا هوای زیادی وارد ریه هاش کنه ... بدون یه کلمه حرف زدن بدو رفتم تو اتاق اما صدای اون زنیکه خیلی رو اعصابم بود مدام صدای نامادریم تو گوشم میپیچید ٪پسرت یه روانیه ! من چطور میتونم با یه روانی زندگی کنم ! این خونه یا جای منه یا اون ¥ک..کجا میری جونگیوم ! ٪تا وقتی که این تو خونه باشه من نیستم دارم میرم ¥صبر کن جونگیوم ...جونگیوم .... حالم خیلی بد بود ! چند تا قرص آرام بخش خوردم و خوابیدم ! صبح که بیدار شدم دیدم چند نفر دست و پامو بستن ! داد زدنم _چیکار میکنید ! من کجام !^ اروم باش اینجا....
بلی بلی تموم شد 😐😹👐امیدوارم ازم حمایت کنید گایز🥺💖مح داستان قبلیم تو تستچی سی تا لایک داشت 😞💔نمیخوام این به خاطر پریدن اکم کم بازدید و لایک بخوره 😞💔فالو=فالو😐😹راستی برین آنچه خواهید خواند 😹👋🏻
خیلی قشنگ بود آجییییی😍😍😍😍
برو پات دومش رو بخونم 🤗🤗🤗💜💜💜
نامجون کسانی که جای حساس کات میکنند را دوست ندارد 😐😂
نامجون لایک کننده هارو هم دوست دارد لطفا لایک کنید تستش رو
آری میدانم اما کوک و ته دوست دارند زیرا کرم میریزند 😔😹
آری قطعا😐😹🤝لایک کنید وگرنه موهیول ترور میکنه 😹😹😹😹
کوک و ته قطعا دوست دارن 😂 بله هرکی تستای یون منو لایک نکنه مثل دوجین ترورش میکنم 😂
آری 😹جرررر تو دوجین رو ترور کردی؟! گفتم مدتی خبری ازش نیست 😐😹کم کم داری خطرناک میشی خواهرم 😐😹😹😹
بله ترورش کردم گفتم هی به زن من نزدیک میشه خودش باعث شد ترورش کنم
ما فقط برای نجات شما خطرناک میشیم یون جان 😂💜
جرررررررررررر الحق که موهیول دلبری😹🤝
بلی بلی دلبر حرفه ای جرررر 😂
چه قشنگ
میسی😊💖
واوووو عالی بوووووووود آجی غزل. ترخدا پارت بعد زودتر بذار💕💕
مرسی اجی ادی😍😍😍چشم حتما😍💖
💕💕💕
عالییییییییییییییییییی
مرسی هانی😍💖
عررر عالی بود اجی 🥺🤧💕
ادامه بده 😀💕😐چه طوری این قدر با احساس مینویسی من اصلا نمی تونم 😐💥 پارت بعد بزاری ها میخوامش بچه رو کجا بردن 🥺🤧 می دونم کجا ولی بعد از اون جا چی میشه 😐😂
مرسی میلو جان😍😍
من جو گیرم میرم عمق داستان بعد میبینی اینطوری میشم😐😹🚬 چشم 😹جلللل😹😹😹ارع اونش مهمه😹🚬
عالیییی بود عزیزممم😍منتظر داستانات هستیممم😍🥺
مرسی اجو😍😍😍بازم میسییی😍😍😍