سلام این اولین تست من هست امیدوارم ازش خوشتون بیاد
شما یه روز دوستت بهت زنگ زد👧📞... و دعوتت کرد به پارتی و گفت آدرس و ساعتش رو برات میفرستم... بعد تو هم که حال نداشتی بری 😒ولی مجبور بودی... و میخواستی حاضر بشی که بری... یه لباس
پوشیدی و با تاکسی رفتی🚕... رسیدی اونجا .... تا رسیدی دیدی که دوست پسرت با دوستت دارن هم دیگه رو میبوسن🙈 تو هم که خدمات کار برات یه لیوان مشروب اورد🍷... و تو اونو ازش گرفتی و....
و سریع رفتی لیوان مشروب🍷 رو ریختی روشون و فرار کردی بعد تو راه یه پیام برات اومد معلوم نبود که کی بود...بعد پیامشو خوندی نوشته بود من پشت سرتم...😥 بعد شما نگاه به پشت سرتون کردین ولی چیزی ندیدی و راهتو ادامه دادی...
که یکی از پشت سر اومد و بیهوشت کرد... 😥بیدار شدی دیدی دست و پاهات رو به صندلی بستن... بعد یه پسر خوشتیپ قد بلن با مو های خرمایی اومد و گفت نترس ما اذییتت نمیکنیم... آناستازیا:(ولم کن میخوام برم)... ولی هرچی تقلا میکردی اون ولت نمیکرد بعد اصبانی شد و شمارو بیهوش کرد... یه چیزی بگم اون پسره خون آشام بود🧛♂️...
صبح رو تختت بیدار شده با خودت گفتی:( آخیش همش یه خواب بود)... بعد مامانت صدات میزنه میگه:(آناستازیابیا پایین مهمون داریم)تو هم سریع رفتی که صورتت رو بشوری دیدی که....
دوتا دندون نیش تیز در اوردی.... 😱شما:(وایی حالا چیکار کنم مامان بابام از من میترسن). رفتی پایین.... دیدی که اون پسر خون آشام اومده🧛♂️... رفتی و یقشو گرقتی آناستازیا:(پسره ی کثافت سریع بگو چه بلایی سر من اوردی!!!!
که یهویی پدرت میپره وست میگه:(دخترم آروم باش ایشون به ما لطف کردن و تو رو سبت نام دبیرستان لیزا کرده!). شما:(چیکار کردی پیره ی انتر بابا من نمیخوام برم یه دبیرستان دیگه دبیرستان خودم خوبه.!)
بعد از یه آلمه دعوا و جرو پ... قبول کردی... فردای اون روز تو لباست رو عوض کردی که بری دبیرستان.... رفتی زنگ خورد و رفتی سر کلاس؛ اون پسره اسمش تام بود. اونم اومد نشست یه میز پشت سرت. معلم اومد...
حضور و غیاب کرد.... همه سر کلاس بودن.... بعد گفت کتاب..... رو باز کنین و بعد درس داد و زنگ خورد همه مثل گوزن شاخ تو شاخ می شدند و بدو بدو میرفتنبرای ناهار.....
بعد تام اومد و.... ادامه داستان در قسمت ۲.... 🤗خسته شدم از بس که تایپ کردن😥