اومدم با دست پر پارت اول رمان
سلام دوستان این داستان بعد از سفر نیویورکه بدونید مهم تر از نظراتتون خود شمایید امیدوارم دوستش داشته باشید عزیزان من تنها هستم بدون دستیار اگه گاهی دیر کردم درک کنید.
بریم برای پارت اول
بعد از سفر طولانی به نیویورک🗽 خسته و کوفته سوار هواپیما🛫شدیم راه طولانی در پیش داریم. دوباره افتادم پیش آدرین انقدر قرمز شده بودم که اگه یه کشاورز منو میدید سرمو با 🍅گوجه فرنگی🍅 اشتباه می گرفت. یهو فکرم مشغول کت نوار شد. یاد حلقش افتادم همون حلقه رو روی انگشت آدرین دیدم. شک کردم بهش که نکنه آدرین همون پیشی باشه. اگه باشه چی اونوقت من به آدرین جواب منفی دادم تا یاد شرور شدن بادیگارد ادرین افتادم که آدرین و کت نوار اونجا بودن پیش هم خیالم راحت شد.
پاریس ، شده بود عین خرابه سریع تبدیل شدم و رفتم به جنگ رباستس کت نوار اومد با هاش می جنگیدیم گفتم لاکی چارم بهم یه جعبه میرکلس داد رفتم یک میرکلس بردارم . یکی از میرکلسی که ابر قهرمان های نیویورک بهم دادو برداشتم ^_^رباط^_^رو برداشتم ( کار میرکلس رباط قدرت کنترل موجودات زنده و اشیا حتی از راه دور )
میرکلس رباطو دادم به مکس ( میرکلسو داد به مکس چون رباستس دوست صمیمی مکس بود این کارو کرد تا سریع تر بتونن شکستش بدن ) اما متاسفانه بلد نبودن چطور باید از قدرتش استفاده کنن 😥 فقط اسم تبدیلشو می دونستن.
لیدی باگ از لاکی چارمش استفاده کرد . یک کتاب نصیبش شد شبیه کتاب تلسم باستانی بود رفتم بخش میرکلس های ساختگی ، رمز گشاییش کردم فهمیدم بار اون چوب دستی که روش یه گوی آهنی داره باید توی دستش بگیره و بگه قدرت کنترل اشیا یا موجودات فعال( کلمه استفاده از قدرت)
آکوماشو گرفتم میرکلس لیدی باگ همه چیز به حالت عادیش برگشد 🥳 کت گفت : « مای لیدی امشب یه قراری بزارم گفتم باشه پیشی گفت پس ساعت 9 شب بالای برج ایفل🗼🗼
ساعت نه شد کت با یه رز قرمز و ماکارون به شکل قلب اومد سر قرار از زبان کت نوار : مای لیدی همیشه اول میرسید سر قرار یکم مشکوکه 🤔یهو چوب دستیش لرزید لیدی باگ بهش گفته بود که یکی داره تعقیبش میکنه بیاد پایین برج 😱
و .......
منتظر پارت بعدی باشید