سلام گایز واقعا عذر میخوام دیر گذاشتم جبرانش کردم واسه خاطر همین زیاد نوشتم
بعد دیدم یه پسره بود انگاری که مست بود دستمو از شونم برداشتم محکم گفتم : م.ر.ض داری م.ر.د.ت.ی.ک.ه بعد دیدم که عینه بچه های ترسو در رفت (نکته ساعت حدود ۹ نیم شب بود) بعد خیلی زود رفتم به رستوران نزدیک رستوران واقعا بزرگ شیک بود طوری که دهنم س.ر.و.ی.س شده بود نشستم سر جام و تو فکر رفتم که تهیونگ چرا اونجوری گ.ا.ز.م گرفت منظورش ازون حرکتش چی بود بعد یهو دیدم که گارسونگ امد گفتم خانم چی میل دارید.....سفارشمو دادم.....بعد از غذا رفتم یکم اینطرف اونطرف شهر شهر سئول واقعا زیبا بود و خیلی هم مهمان نواز بودن بعد رفتم سمت هتل ساعت حدودن ۱۲ نیم بود رفتم آرایشمو پاک کردم رفتم خوابیدم
صبح ساعت ۸ بیدار شدم خیلی تعجب کردم چون همیشه عینه خرس میخابیدم😂 بعد رفتم واسه خودم نیمرو درست کردم خوردم ظرفارو شستم بعد رفتم یه نگاهی به بیلیتایی که تهیونگ بهم داده بود به یکش نگاه کردم و دیدم امروز ساعت ۷ اجرا دارن خیلی ذوق کردم (نویسنده : خوش بحالت که همچین نویسنده ای داری😐) بعد رفتم لباسامو پوشیدم رفتم سوار آسانسور شدم که دیدم یه دختره بدو بدو به طرف آسانسور میومد که گفت یه لحضه صبر کنید... بعد من آسانسور رو نگهداشتم امد داخل ازم تشکر کرد و ازم پرسید اهل کجایی؟!؟ منم گفتم اهل ایران دختره چشماش گرد شد گفت واقعا اصلا قیافت به ایرانی ها نمیخره فک میکردم کره ای باشی (عکس بالا مانیاست) بعد گفتم آره همه همینو میگن راستی اسمت چیه گفت : اسم من یونگا هست از آشناییت خشبختم منم گفتم : منم مانیا هستم از دیدنت تو هم خیلی خشحالم بعد رفتیم بیرون رفتیم به نزدیک ترین کافه هتل بعد رفتیم قهوه کیک خوردیم
.........
........
...........
میدونم خیلی زیاد نبود ولی پارت بعد جالب تر هم میشه ولی تا همینجا دستم قلم شد اون لایک لامصب رو هم بزن و کامنت بزار🙃💜
نظرات بازدیدکنندگان (1)