این پارت درمورد همکاری دنیل و چانگ هستش و اینکه تو تست قبل همه دنیل رو درست حدس زدن نه شخصیت دختر رو تو این تست حدسش بزنید
از زبون دنیل ( این پارت کلا از زبون دنیل هست و از جایی که وارد داستان شد میگه یعنی پارت 1 ): من اولین بار که مرینت رو دیدم داشت قلبم تند تند میزد نمیتونستم حواسم بهش نباشه همش زیر چشمی نگاهش میکردم تا اینکه دوید و با گریه خورد به من گفتم مرینت چی شده گفت تروخدا ولم کن و رفت 😢 من رفتم بالا و دیدم ادرین و کاگامی دارن همو م*ی*ب*و*س*ن دوست داشتم برم یکی محکم بزنم تو صورت ادرین مرینت خیلی ناراحت بود دلم براش میسوخت 😭😍
رفتم خونه این فکر که یه جاسوس باشی داشت دیوونم میکرد این که به هر قیمت باید جعبه میراکلس رو از مرینت بگیرم حتی به قیمت مرگ عشقم داشت دیوونم میکرد رفتم رو تختم و با 1 لباس از مرینت رو بغل کردم و خوابیدم ( لباس هارو یواشکی از کمد مرینت برداشته ) داشت گریم میگرفت که دیدم اخبار داره از شرور شدن لیدی باگ میگه ( دوستان دنیل هویت جفتشون رو میدونه یکی از قدرت های میراکلسش اینه ) نکنه پلیس ها بهش آسیب بزنن سریع تبدیل شدم و رفتم دنبالش دیدم که ادرین رو داره خفه میکنه هه چه بهتر کار من سریع تر انجام میشه اما ادرین تبدیل شد و نزاشت اه😡😡 آکومای مرینت هم خنثی شد
فردا بدترین روز عمرم بود چون اون میومد ( چانگ رو میگه ) فرداش رفتم مدرسه مرینت کنارم نشست و موقع رفتن ب*و*س*م کرد بهترین حس دنیا رو داشتم رفتم خونه و پریدم رو تختم همش اون لحظه تو ذهنم تکرار میشد داشتم از خوشحالی بال در میوردم که البته زیاد دووم نداشت 😒
ادرین شرور شد و وقتی خودکشی کرد چانگ اومد نمیخواستم چانگ به مری ( چقدر زود پسرخاله میشه ) آسیب بزنه برای همین تبدیل شدم و از دور رفتم جنگشون رو دیدم مرینت توی هر حالتی حتی جنگ هم قشنگ بود بعد چانگ شکست خورد میخواستم برم خونه اما دلم براش سوخت با اینکه کل این مدت ازم سو استفاده میکرد وقتی که حواس مری و هاکماث نبود برش داشتم و آوردمش تو خونه فرداش که رفتم مدرسه
مری اد. ...... ادرین رو ب*و*س*ی*د عصبانی شدم دویدم و رفتم پیش مرینت گفتم مرینت این چه وضعیه یه روز با منی یه روز با آقا ادرین 😡😡😡😡 گفت ببخشید دنیل من ع*ا*ش*ق ادرین هستم یعنی چی داشت گریم میگرفت کل مدرسه بهش نگاه کردم اون دیگه منو نمیخواست بعد مدرسه با گریه رفتم خونه چانگ اومد و گفت دنیل حالا فهمیدی اون دوست نداره گفتم داره مطمئنم داره گفت پسرم من بهتر از تو میدونم مثلا همین مادرت دیدی چطور منو ول کرد آره گفتم من مطمئنم مری ع*ا*ش*ق*م*ه
گفت نه بابا یه روزم نکشید تو رو شست گذاشت کنار ( راست میگه😆 ) و رفت با ادرین ببین دنیل این بازی مثل دومینو عه یه مهره اش بیفته دیر یا زود همش میفته فهمیدی به من ملحق شو دنیل وقتی کارم با مرینت و جعبه میراکلس تموم شد مرینت رو میدم دست تو اونوقت فرار کن و مرینت هم با خودت به زور ببر گفتم چجوری گفت ما باید بدزدیمش به روشی که اصلا شک نکنه😈😈 گفتم تنهایی نمیشه خودتم میدونی
گفت برای همین تنها نیستیم و بعد یه دختر اومد تو ( اسمش رو تا پارت بعد نمیگم 😈 ) گفت سلام منم سلام کردم و قرار شد شب بریم سراغ مرینت و شب رفتیم و چانگ جلوی مرینت رو گرفت و اون دختر دستش رو گرفت و من دستمال رو گذاشتم روی دهن مرینت
مرینت داشت بلند جیغ میزد من گریم گرفت و دستمال رو محکم تر فشار دادم مرینت با تموم وجودش دست و پا زد ولی من با اینکه کل چشمم اشک شده بود تو ذهنم گفتم ع*ز*ی*ز*م این برای زندگی خودمونه و بعدش آروم در گوشش گفتم متاسفم مرینت و بعدش مرینت بیهوش تو ب*غ*ل من افتاد
دوستان ممنون که خوندین تو قسمت بعد شخصیت دختر رو معرفی میکنم و انگیزش رو لطفا تو نظرات حدس بزنید که دختره کی هست خب بریم سراغ آنچه خواهید دید
آنچه خواهید دید ( پارت بعد هم کلا از زبون اون شخصیت دختر هست فعلا اسمش رو نمیگم ) : من به خاطر مرینت از ع*ش*ق*م دست کشیدم........ اون یه دروغگو هست ....... ازش انتقام میگیرم........ من هستم چانگ ........ باشه بگید چی رو باید هک کنم