
💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖
○عملیات عشق○و رفت اون سه تا:برو شاهزادت منتظرته مری:بیخیال بشین من اصلا حتی یک ذره اون پسره ی از خود راضی رو دوست ندارم اصلا نمیرم میخواد چیکار کنه اونا:حتما کارش اورژانسیه که میگه بیای
مری:من حتی خانوادشم نمیشناسم که اگر مشکلی پیش اومده کمکش کنم از کسی کمک بگیره که والدینش رو بشناسه یهو یکی اومد سمتم:سلام خانم من این جا رو نفهمیدم کمکم میکنین؟ مری:چرا که نه راستش اون یه سال از من پایین تر بود کمکش کردم داشتم میرفتم پیش دوستام که یه چیزی رو دستم احساس کردم منو برد کنار دیوار بعدم بردم به مخفیگاه خودش بهتر بگم مثل اینکه گرگان گرفته شده بودم آه بلندی کشیدم و گفتم تو چته؟؟ در خانه ساعت ۸ و ۳۲ دقیقه ساشا:مرینت خیلی دیر کرده و زنگ زد مدرسه ولی گفتا بعد ساعت شش و نیم مرینت رو ندیدن خیلی نگران شد زنگ زد پلیس...
ساشا:آقا خواهر من باید هفت از دانشگاه میومد ولی نیومده آدرین هم چنان تو پارک بود و فکر کرد قالش گذاشته آخه شمارشم نداشت هیچ کس فبر نداش که مرینت توی زیرزمین خونه ی یک مجرم گروگان گرفته شده بود اون مردای بالای سرش شبیه قاتل بودن ولی خیلی پول دوست بودن اونا از مرینت خواستن زنگ بزنه خونش وگرنه میکشنش ولی اصلا قصدشون کشتن دخترک بیچاره نبود اونا از توی کیف اول گوشی مرینت رو برداشتن و شماره ی خونش رو کش رفتن...
اومدن زنگ بزنن که مری:یه پیشنهاد برات دارم آقای دزد آقاهه:چی میتونه از این روش برای کسب ثروت گرانبها تر باشه مری:شاید بهتر باشه من خودم با کار کردن پول به دست بیارم چون پدر و مادرم مردن و من و ساشا برادر کوچیک ترم که یه بچه دبیرستانیه توی یک خونه زندگی میکنیم در نتیجه تو هیش پولی به دست نمیاری...
آقاهه:اینطوری برادرت مجبوره کار کنه تا پول به دست بیاره مری:ببینین منو توی اینجا زندانی کنین و خواهشا دستام رو باز کنین باید برم دستشویی(الکی گفتم)آقاهه:باشه فقط سریع طناب دوز دستام رو برید و تمام در و پنجره های زیرزمین رو قفل کرد و گوشیمو انداخت توی کیفم من که داشتم از کنار...
کیفم میگذشتم وانمود کردم بند کفشم باز شده و موقع بستنش گوشیمو برداشتم و گذاشتم تو جیب لباسم رفتم داخل دستشکیی به ساشا پیامک دادم سلام ساشا خوبی باورت نمیشه گروگان گرفته شدم فقط زنگ بزن به آلیا و بگو شماره ی آدرینو بده اونا قبلن دوست هم بودن من تونستم توی دستشویی اینجا مخفی شم وقتی شماره ی آدرینو داد بهش زنگ بزن و بگو ماجرای منو..
شاید بتونه کمکی کنه نمیدونم شاید مثلا نقشه ای بکشه چیون اون منو... ولش کن فقط اگر میخوای خواهرت رو از مرگ نجات بدی این کارو بکن و ارسال آقاهه:چرا نمیای بیرون ها؟؟ مری:آ آ خب معمولا دسشویی رفتنم خیلی طول میکشه و لامصب دستشوییم گرفت گفتم تا دو دقیقه ی دیگه میام بیرون سریع دستشویم رو رفتم دستامو شستم گوشیمو گذاشتم داخل جیبم و دویدم بیرم مری:دیدی کلکی تو کارم نیست...پارت ۳ دستم پوکید اینقدر نوشتم یه لایکم نمیکنی🥺💔
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)