
خب برید بخونید اینم پارت ۷...
یهو دیدم مامان چشماشو باز کرد 😍 بدو بدو رفتیم سمتش 🏃♂️🏃♀️ کلارا و کارمن:سلام مامانی😘 مامان:سلام بچه ها جونم خوبین(بدون جون میگه😔)🤗 کارمن:مامان...😔 مامان:جانم عزیزم چیزی شده؟🤔 کلارا:بابا...😪 مامان:بابات چی 😱 کارمن:تصادف کرده 😭😭 مامان:چیییی و بیهوش شد.😱😱 کلارا:دکترررر دکتررررر(باداد)😭😭 دکتر:چیزی شده؟🤨 کارمن:،مامانم بیهوش شد😱😱 دکتر:خبر بدی دادید؟🤔 کلارا:بله😪 دکتر:نباید میگفتید 😔 کارمن:چی میشه🤔 دکتر:پدرتون نگفتن مادرتون سرطان داره ؟😲 کلارا و کارمن:چییی چییی س س س س سرطان 😱 دکتر:پس نگفته 😢
یهو سرمو برگردوندم دیدم بابا هم به هوش اومده😍 سری رفتم دنبالش ولی کارمن حواسش نبود 🏃♀️🏃♀️🏃♀️ کلارا:سلام بابایی😘بهتری🤔 بابا:سلام عزیزدلم (بدون جون😔) مادرت کو 🤨 کلارا:بهوش اومد ولی بازم بیهوش شد😪 بابا:برا چی😢🤕 (بچه ها تمام حرفایی که ادرین میزنه بدون جون هست و مرینت هم همینطور) کلارا:چون بهش گفتم که شما تصادف کردید 😥 بابا:چراا گفتی مگه نمیدونی سرطان داره(با داد کل بیمارستان رو گرفت روی سرش)🤬🤬 کلارا:ببخشید خب من نگفتم که کارمن گفت 😭 بابا:کارمن غلط کرد😡 کلارا:بابا بس کن تو حالت خوب نیست😢 بابا:من حالم خوبه🤬(و سرم و دستگاه هارو کند) کلارا:باباا داری چیکاااار میکنیییی😱😱😱😭😭
خب تموم شد تا پارت بعد بای....
چقدر حال میده کرم ریزی خب بریم ادامه....بابا:میخوام مادرت رو ببرم 😡 کلارا:نه باباییی کار بدی میکنییی😭😭😭 بابا:تو بچه ای نمیدونی😡 کلارا:کارمن بابارو بگیر نزار بره تو میخواد یه کار بد کنه😭😭 کارمن:واسه چی؟🤔 کلارا:میخواد مامانو دستگاه هاشو بکنه و ببرتش 😭 کارمن:نهه بابا نرو تو 😱😱 بابا:تو ساکت 😡 کارمن:بابا نمیزارم بری تو😠 (گرفتتش نره تو) بابا:من پدرتم ولم کن 😡😡 کارمن:بابا تو حالت خوب نیست..😭
دکتر:اقا دارین چیکار میکنین شما حالتون خوب نیست برید سر جاتون😲 بابا:دارم خوب کاری میکنم😡 دکتر:یعنی چی😠 بابا:یا زنمو خوب میکنید یا بکشمتون😡 (و باندی که به سرشم بسته بودنم کند و کلی خون ازش ریخت و اهمیت نداد لباسش پر خون شد) کلارا:بابا داره از سرت خون میاد😭😭 کارمن:بابا نه😭 دکتر: اقا اگه ما عملش کنیم ایشون میمیرن و اگرم عملش نکنیم تا سه روز دیگه فلج میشن و از شدت درد میمیرن میفهمید😡 بابا:حیف حیف کاش بچه دار نمیشدیم کاش😭 کلارا و کارمن:وا بابا اگه ما نبودیم همون جور دور از جون میمردی 😏 بابا:میمردم بهتر بود😭تا زجر مرینتو نبینم😭دکتر:درکتون میکنم ولی بیاید باند رو ببندم(باند رو بست)
خب اینم از پارت ۷ امیدوارم خوشتون بیاد🙂
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)