پارت شش رمان فراتر از مرزها
( پارک بلویل، پاریس-فرانسه) روی یکی از صندلی های پارک نشستیم. آدرین شروع کرد به حرف زدن:( میشه اسم و فامیلی مادرتون رو بگید؟میخوام مطمئن بشم شما همون شخصی هستین که دنبالشم) مرینت:( اسم مادر من سابین چنگه.) ادرین:( میشه منو ببرید پیش شون؟) مرینت:( مادرم سه ماه پیش فوت کردن.) آدرین:( اوه من...، تسلیت میگم.)
بعد از مکثی طولانی ادامه داد:(پس شما الان تنها وارث ملکه شاپینک هستید.ما اطلاع نداشتیم که ملکه فوت کردن، توی دنیای ما بحرانی پیش اومده و ما به حضور ملکه احتیاج داریم، طبق دست نوشته ملکه شاپینک بعد از ایشون، شما وارث قانونی سلطنت سرزمین معجزه هستین.) چند دقیقه به ادرین زل زدم.هیچ کدام از حرف هایش را نمیفهمیدم. بالاخره به حرف امدم:(سرزمین معجزه کجاست؟ملکه شاپینک کیه؟)
آدرین:(مادرتون براتون توضیح ندادن؟ اسم اصلی مادر شما شاپینگ چنگه و ملکه سرزمین معجزه هستن. ایشون بعد اینکه به این دنیا اومدن، مادر من که خواهر کوچکتر ملکه است رو جانشین کردن البته مادر من موقتا ملکه بودن چون وقتی که شما به سن پانزده سالگی برسین ملکه میشین، شما چند سالتونه؟) مرینت:(دنیاهای دیگه؟ شما فکر میکنین من احمقم اقای اگرست؟ چطوری جرئت میکنین راجب مادر مرحوم من دروغ بگین؟)
از جام بلند میشوم و به سمت خانه راه میوفتم. ادرین پشت سر من می اید و دستم را میگیرد:( صبر کنین خانم دوپن چنگ، باور کنین راست میگم میتونم بهتون ثابت کنم!)
اینم از پارت شش رمان فراتر از مرزها. امیدوارم خوشتون اومده باشه💖
لایک و کامنت فراموش نشه💕👋
آجی لطف میکنی بعدی رو بزاری؟
وایسا ببینم تو اصلا چرا جواب پیام های منو نمیدی؟
اصلا حالا که اینطور شد خودم میرم زیر هر پارت دوتا کامنت میدم لایکشونم که کردم یه بار دیگه هم انجام میدم
من رفتم
انجام شد😄الان دیگه کم کم منتشر میمیشولی باید قول بدی هفت رو زود تر بنویسی🥺
بعدی رو میزاری یا بیام بکوشمت؟ 😑🔪🗡🤬
آجی میشه بعدی رو بزاری؟ پلیز🥺🤧
آجی ملودی 🥺چرا بعدی رو نمزاری خب😭😖😒
عالی بود 😚🌹
عالی