آبشاری در میونی ۲ خب امیدوارم خوشتان بیاد
دیپر یهو پاش گیر کرد به فرش یه نوشته کوچک آنجا بود دیپر:نگاه کنید اون چیه؟روش نوشته(دیپر و میبل اگه این نامه را میبینید بدانید که ویل کیل و بیل در میونی هستند میونی به شما احتیاج داره) دیپر:چی؟ویل و کیل کین؟بیل چه جوری زنده است؟امکان داره ویل و کیل برادران او باشند؟اصلا کی این نامه را گذاشته؟میبل:خب پس باید بریم میونی ولی چه جوری؟دبپر:استار و مارکو شما نظری دارید؟استار:با قیچی ابعاد میریم دیپر:با اینکه نمیدونم چیه ولی بزن بریم
چند دقیقه بعد تو میونی..... دیپر:میونی چرا شبیه یه یه اشغال دونیه وحشتناکه؟البته ببخشیدا استار:اره اینجا افتظاح شده قبلا خیلی خوب بود دیپر:وای اون اون بیله با به بیل قرمز(کیل ولی دیپر نمیدونه) و یه بیل آبی(ویل ولی دیپر نمیدونه)میبل:دیپر این واقعا عجیبه قبل از اینکه دیپر جواب بده بیل اومد و گفت:سلام عروسک قدیمی من چطوری ببین برادرام چطوری من را نجات دادند اون آبیه ویله قرمزه کیل هاهاهاهاها دیپر:تتتتتتتتتتتو برادر داری؟تمام مدت ۲ تا شیطان دیگه هم بودند این افتظاحه ۳ تا بیل؟
بیل:نه بابا من هزار تا خواهر برادر دارم بهتر از اینا داشتیم ولی خب همشون رفتند تو تیم خوب ها اه اینا ته مونده هاشونند ولی من از اینا بهترم میبل:اه بیل خودشیفته همیشگی چه خوب همه میخندند حتا کیل و ویل بیل عصبانی میشه و میگه:دیگه توی قرمز و توی آبی حرف نزنید استار:اصلا نمیدونم چی شده ولی الان دخلت رو میارم نیروی کیک فنجانی!!! دیپر:نه استار بیل ویل یا کیل شکل فیضیکی ندارند و با زربه چیزیشون نمیشه مارکو:خیلی عجیبه بیل میخواد حرف بزنه که کیل میگه :واقعا فکر میکنید ما با این زردک هم دستیم؟
ویل:اره ما بلدیم کارامون را انجام بدیم بیل!!!!کیل:و درظمن تو خیلی خودشیفته ای بیل!!!!!!!!!بیل شما دارید چی کار میکنید من برادر تونم کیل:نه بیل دیگه نیستی دیپر:هاها بیل حالا فهمیدی برادر خوب بودند یعنی چه هان؟بیل:اصلا برام مهم نیست الان هردوشون را تو فضا پرتاب میکنم دیپر:تو آنقدر بدی واقعا که!!!
که یهو دیپر میبل استار و مارکو تو هوا میرند یهو همشون برق میزنه حدس میزنید چی شد ؟خب معلومه؟
بله درست حدس زدید بیل به دنیای خودش برگشت میبل و دیپر میرن به آبشار جاذبه یهو یه صدایی میشنون که میگه:عسلی ها بیاین صبحانه بله اون صدای عمو استن بود دیپر و میبل پا میشند دیپر:میبل چیزی یادته از استار و اینا؟میبل:چییی نه اصلا چی شده؟دیپر داشت با خودش فکر می کرد همه ی اینا یه خواب بوده به خودش گفت:اره حتما به خواب بوده
شب بعد دوباره یه صدایی شنید اون دفعه هاله ای یا پرتنالی در جنگل نبود دیپر واقعا گیج شده بود که دوباره صدا رو شنیده اما این دفعه یه هاله تو اتاقش بود با خودش گفت:خب اگه همش یه خوابه ماجراجویی کیف میده رفت تو پرتنال ولی ایندفه فقط سفیدی میدید و البته یه کی دیگه هم دید
بیل هم اونجا بود بیل:دوباره سلام دیپر:ولی اینننن یه خوابه دیگه اره؟ بیل:اگه میدونستی واقعیه میفهیدی که اومدنت به اینجا کار اشتباهیه من تو رو اینجا فرستادم دفعه ی قبل حافظه ی میبل استار و مارکو وقتی که این اتفاق ها افتاد پاک کردم بعنی فقط حافظه ی اون اتفاق ها که تو فکر کنی همش خوابه هاهاها حالا تو هم گیر کردی همیشههههههههه
خب جای حساس قط کردم میبینمتون😘😘😘
منتظر داستان بعدی باشید