قبلی تا اونجا بود که یکی به لوسی زنگ زد و خوب کات کردم بریم برا داستان
از زبون کسی که زنگ زده) سلام خوبی چه خبر نگاه ساعت ۹ بیا اینجا و اگرنه خودت میدونیو و من خدافس (از زبون لوسی ) اصلا نذاشت حرف بزنم این کی بود دیگه اه اعصابمو خورد کرد الان ساعت ۷ باید برم اونجا هرچه زودتر به بچه ها گفتم دارم میرم جایی بهم ماسک و کلاه دادم مثل گاراگاه مخفیا شودم گفتن اینطور بری بهتره بهشون نگفتم برا چی میرم اصلا فکر نکردم که هیتر یا..................... باشه رفتم ساعت ۸ بود واقعا با کلاس بود قبلا از اینکه اون طرف بیاد یه کاری کنم رفتم یکم اون ور تر یه مغازه ای بود اسمش کیوت لند بود رفتم خیلی چیزای کیوتی داشت هیچکیس من رو نشناخت یه سری سوپرایزی خریدم واسه بچه ها نگاه ساعت کردم ۸:۳۰ بود برا خودممم یه لباس خریدم خیلی خوشم اومد ازش وسایل برداشتم و رفتم رسیدم به رستوران۸:۵۵ بود بعد یکی اومد که مثل من ماسک و دستکش داد تا اومدم برم دنبال اون طرف زنه گفت اینجا فقط مال ایدل هاست یه دفعه بلند گفتم اهااا همه داشتن نگاهم میکردن ماسک و کلاه رو برداشتم گفتم من لوسیم زنه گفت اها واقعا معذرت میخوام رفتم تو اون مرده که رفته بود داشت غر میزد گوشیشو در اورد زنگ زد همون موقعه گوشی من زنگ خورد🤣 رفتم پیش مرده گفتم سلام گفت سلام اول گفت شما بعد من گفتم من این سوال از شما دارم نگاه که کردم دیدم جیمین از بی تی اس اون گفت شما لوسی هستید گفتم اره بس به نظرت کیم🤣🤣 اینطور نگام کرد😐 بعد گفتم اینگار شما اشتباه شماره منو سیو کردی گفت از چه لحاس گفتم اخه اینگار شما اشتباه به من زنگ زدید گفت امکان نداره شمارت رو بخون خوندم گفت اه اره اینگار گفت من شماره جدید کوکی میخواستم ولی اینگار اشتباه زدم شماره شما شده
گفتم بس من میرم گفت چیزی نمی خورید گفتم نه الانم خیلی دیر کردم باید غذا درست کنم بعد گفت خوب از اینجا غذا بگیر گفتم راست میگیا غذا گرفتم رفتم غذا رو خوردیم بعد گفتم من برا همه یه چیزی گرفتم همه اودن برای لیسا یه گربه ی خیلی ناز کیوت چشاش خیلی ناز بود به جیسو یه خرس خیلی کیوت به جنی یه کلاه با نمک به رزی هم یه عروسک دادم😍
گرفتیم خوابیدیم
صبح رفتیم کمپانی رقص جدیدمون سخت بود واقعا سخت بود نزدیک کریسمس بود و قرار بود کمپانی وای جی و بیگ هیت باهم قرار داد دوستی ببندن از هرکدومشون یه گروه رو برای کنست بزرگ کریسمس میفرستن از وای جی که ما هستیم ولی بیگ هیت رو نمیدونم همه میگفتیم کاشکی دختر باشن ۱۰ روز مونده بود تا کریسمس خیلی تمرین میکردیم همین حال در کمپانی بیگ هیت کوک: اه خسته شودم کاشکی میفهمیدیم گروه مقابل کین جیمین: من شنیدم دخترن جی هوپ : برا من که اهمیت نداره کمپانی وای جی از زبون لوسی )))))))) ما خیلی تمرین کردیم از خستگی افتادیم یه اهنگ جدید هم قرار بود بخونیم البته با گروهی که نمیدونیم قرار شود ده دقیقه دیگه بیان تا تمرینات رو شروع کنیم ده دقیقه بعد اونا اومدم باورتون نمیشه اما بی تی اس بودن ۱ ساعت تمرین میکردیم گفتن یکم استراحت کنیم استراحت کردیم اسم اهنگمون کریسمس بود( بچه ها همچین اهنگی وجود نداره من همینطور یه چیزی گفتم ببخشید) فردای ان روز
۹ روز مونده به کریسمس اون روز هم تمرین بود. همه مینالیدن من رفتم بیرون از باشگاه اومدم برم تو که از پله های پاشگاه افتادم همه نگاهم کردنو خندیدن وای کوک و جیمین و جیسو از خنده افتادن خودمو جمع کردم یه دفعه خودمم خندم گرفت دو روز گذشت ۶ روز مونده بود
۴ روز مونده بود واقعا هماهنگ شدیم خیلی خوب بودیم
و روز کریسمس فرا رسید
چطور بود
اگه اشتباه تایپی داشتم ببخشید
خدافظ نظر بدید که ادامه بدم