سسسلاممم نمیدونم با چه روی سلام میکنم واقعا ببخشید دیر شد (راستی خیلی خوش امدی )🤗💜
اخخخخخخ دستمم خیلی دردم گرفت 😵اخه چرا دست من انقدر الکی ملکی زخم میشه اه😠🙄انگشتم بی حس بود چشم هام رو باز کردم دیدم یه خفاش کوچولو دستم رو گاز گرفته گفتم اخی نازی چه با مزس و از رو انگشتم بر داشمش یهو خفاش تبدیل به جرج شد گفتم اهههه پسره ی قول پیکر این کجاش با نمکه اه اه 😑 جرج گفت دلتم بخاد گفتم چی بخواد تا وقتی جان رو دارم 😉جرج حسودیش گرفت و جان داشت میخندید بقیه هم که افتاده بودن رو هم 😂اخه چه جورییییییی جرج گفت باد زدی بمون دیگه گفتم چی چی 😶گفت یه چیزی به اسم ببببااااادددد گفتم صدات رو ببر الدنگ 🙄😠 نمی شد همون خفاش بمونی
خلاصه بعد از یه ۱۵ ۲۰ دقیقه ی پسرا رو از هم تفکیک کردیم و راه افتادیم یهو گوشیم زنگ خورد گوشیم از تو جیب شلوارم افتاد صفحه اصلیش شکست گفتم ههههههااااااااااااننننننن اخه انقدر الکییییییی😳😳😳😳😳 کای گفت خخخ دختره ی دست پا چلفتی گفتم اهای کای مگه داری با حیون حرف میزنیییی😠😠😠ادب داشته باش جرج گفت چیزه اممممم کلارا کای که هیچی نگفت کای گفت خوب کلارا قدرت زهن خونی هم داره متاسفانه 😵😑 مکس و الکس و لوکا پیش ما نبودن گفتم بچه ها بقیه کوشن گفتن هیچی فقط خونه تو هستن گفتم کلید که پیش منه و دستم رو کردم تو جیب شلوارم دیدم نیست جیب رو کشیدم بیرون نبود که نبود گفتم اهههههه دفه بعدی خودش کشتمت لوکا کای گفت چرا لوکا اخه گفتم فقط یه نفر میتونه بفهمه چیز های من جاشون کجاست که اونم لوکاع 🤦🏻♀️ و تنها کسی که میتونه دستش رو کنه تو جیب من و نفهمم الکسه و مکس هم که استاد حواس پرتیه شما رو انداخت رو هم و فرار کردن
گوشیم رو از رو زمین بر داشتم و گذاشتم تو کیفم یهو کای کیفم رو ازم گرفت گفتم کای کیفم رو بهم بده کای گفت نوچچ نمی دم گفتم کای کیفم رو بده لطفا توش چیز های مهمی دارم کای گفت مگر اینکه خواب ببینی گفتم کای تر خداااا کیفم رو بده کای گفت اصلا اگه بهت بدم گفتم که این جور پام رو گذاشتم رو پاش کیف و گذاشت زمین دستش رو گذاشت رو پاهاش گفتم خوب دیگه کاری نداری بای 😏و رفتم سمت خونه . وقتی رسیدیم خونه پشمک نبود (خرگوشم ) گفتم اهای پشمک کجای نانازی مامان یهو لوکا با دهن خونی امد جلو گفت ع اومدی سلام راستی این حسون هو که نگه میداری خیلی خون خوبی دارن گفتم عوضی اشغال پس پشمک تو خوردیییی😵😵😵😵😠😠😠😠😠😠 خیلی بی شعوری و دنبالش کردم کیفم رو انداختم سمتش خورد بهش افتاد زمین پام رو گذاشتم رو کمرش گفتم خیلییییییییی بی ادبییییییی 😭😭😭😭و پام رو بر داشتم (عکس پارت عکس خرگوش هستش )❤
خلاصه رفتم تو اتاقم در رو بستم یهو الکس جلوم زاهر شد لخت بوددد 😵😵😵😵😵😵😵😵 سريع دستم رو گذاشتم رو چشمم گفتم تو اتاق من چی کار میکنییییی گفت داشتم لباس میپوشیدم دیگه گفتم جان لوسی هم که شده لباس ها رو زود بپوشششش 😵😵😵گفت باشه بابا بعد از ۵ دقیقه گفتم تموم شد گفت اره باز کن چشم هاتو. یکی از لباس های کیم رو پوشیده بود سریع گریم گرفت الکس گفت کلارا خوبی حالت خوبه با صدای گرفته گفتم اوکی اوکیم 🥺 گفت فکر نکنما گفتم وقتی دیدم لباسی که خودم براش خریدم رو پوشیدی گریم گرفت گفت برای کی گفتم برای کیم دیگه😭😭گفت معلوم بود تو خریدیش که انقدر خرگوش و رنگش صورتیه 🌸🐇
گفتم سلیقه دارماا میتونستم براش خر یا الاغ بگیرم گفت زحمت کشیدی به خدا🤣😂 و از اتاق رفتیم بیرون لوکا رو که ميديدم دلم میخواست از وست جرش بدم اخه لامصب خرگوش به این نازی چرا خوردیش 🥺🥺 بعد گفتم ولش کن اهه کای و جان تازه رسیدن خونه گفتم هر جا خواستین برین به غیر از اتاق من و کیم گفتن اوکی حله بعد احمقا یه راست رفتن تو اتاق من گفتم اینا کرن به خدا🙄😐🤦🏻♀️جرج هم موافقت کرد گفتم جرج تو از همشون بد تری پس دیگه هیچی نگو🤣
گفتم صبر کن ببینم پس مکس کوووو لوکا گفت خودش گفت میخواد بره بیرون گفتم یا امام حالا دسته گلی به اب ندههه😱😱گفتن نه بابا چه قدر تو نگرانی یهو گوشی جرج زنگ خورد لوسی بود جیغ زد ایییییی بیشعور دوست منو کجاااااا بردیییییی اروم گفتم وای قرار تو پارک یادم رفت جرج گفت لوسی جان آرامش خودتو حفظ کن کلارا همین جاست لوسی گفت افففف ببخشید بی ادب شدم حالا میشه لطفا گوشی رو بدی کلارا جرج گفت اوکی یعنی انقدر صدای لوسی بلند بود که از پشت هزار تا دیوار هم شنیده میشد جرج گوشی رو داد من گفتم الو 😲 لوسی جیغ زد پسسسسسس کجاییییییییییییییییی گفتم یا خداااا کر شدم باشه الان میام 🥴🥴🥴
رفتم سمت اتاقم در زدم گفت جان و کای میشه بیاین بیرون گفتن باشه اومدیم از اتاق اومدن بیرون گفتن بیا برو تو رفتم تو انگار زلزله ۱۰۰۰ ریشتری امده بود گفتم خععععععلییییییی بدینننن 😠😤گفتن حقت بود گفتم اوف ولش کن لباس هام رو کندم و یه لباس دیگه پوشیدم (عکس پارت )از اتاق اومدم بیرون یه خداحافظ گنده گفتم کفشم رو پوشیدمو رفتم بیرون
جرج امد دم در گفت چه کیوت شدی بای بای ☺ گفتم ممنون بابای و رفتم پارک همیشگی سایو و لوسی و جاسو روی صندلی نشسته بودن گفتم سلام ببخشید دیر امدم گفتن سلام خوش امدی 😁😄 گفتم ممنون و نشستم رو صندلی بقل جاسو به جاسو گفتم چه خبر چه طورین جاسو گفت دهنمون صاف شد وقتی رسیدیم خونه سایو سایوکا امد دم در گفت زود برین تو حموم گفتم خوب انگار با یه ادم وسواسی تو یه خونه افتادین نه گفت اره والا حالا تو چه خبر گفتم وقتی رسیدم خونه لوکا پشمک رو کشته بود لوسی داد زد بی شعور چه جوری دلش امددددد😱😠گفتم از اینا که چیزی بعید نیست حالا لیا کو گفتن لیا با سایوکا دوست شد نیمد گفتم خوب امید وارم بهشون خوش بگذره
یهو لیا از پشت صندلی لوسی پرسد بیرون گفت ممنون❤❤❤❤ار صندلی افتادم پایین زهرم ترکیدددد🥴😵گفتم اخخخخخخ پام خیلییییی دردممم گرفتتت لیا گفت ببخشید خوبی گفتم خوبم ممنون تو خوبی 😄جاسو دستم رو گرفت بلند کرد گفتم ممنون جاسو گفت خواهش میکنم 💜🤗سایو گفت ایول نقشه جواب داد گفتم نامردا شما نقشه هم کشیده بودین گفتن اره دیگه برا اولین بار قیافتو وقتی ترسیدی دیدیم یهو
خوب دیگه امید وارم خوشتون امده باش 😍😍😍😍😍 خداحافظ💜🤗❤