سلام لطفا نظر بدین
از زبان مرینت👈وقتی بیدار شدم دیدم که کارلوس نیست .یهو یادم اومد مدرسم دیرشد.سریع رفتم از پله ها پایین و رفتم مدرسه دم در مدرسه کارلوس رو دیدم.گفت: سلام مرینت .امروز معلم نداریم.گفتم: نداریم برای چی ؟وتو مگه تو مدرسه ی ما ثبت نام کردی.گفت: اره وچون امروز ترافیک خیلی زیاده.دیدم الیا دوید طرفم وگفت: سلام دختر. که یهو کارلوس رودید گفت: مرینت این کیه دیگه؟ گفتم: این دوستم کارلوسه .کارلوس الیا ،الیا کارلوس. کارلوس با الیا دست داد و گفت: از دیدنتون خوش حالم .وروکرد به من وگفت: راستی مرینت دیشب یادم رفت بگم که اندازمو از کجا میاری ؟گفتم:کارلوس باشه من امروز بعد تکالیفم میام خونتون. دیدم الیا برام چش غره رفت.گفتم: خب کارلوس من دیگه میرم بای. کارلوس گفت: بای بعدا سر کلاس می بینمت.الیا رو کرد به من وگفت: فمر کنم قطب نمای یکی قاطی کرده.گفتم:نه اون فقط دوستمه ویه مدل معروفه فقط قراره براش طراحی کنم.همین .که یهو
ادرین اومد وگفت:مرینت تو کارلوس رو از کجا میشناسی ؟گفتم:اون همسایه ی جدیدمونه وقراره برم خونشون مشکلی داره؟😎گفت:نه فقط کنج کاو شدم تو چطور مدل معروف امریکایی رو میشناسی همین.الیا گفت: انگار دیگه پته پته نمیکنی جلوی ادرین .گفتم: خب دیگه خبری از پته پته کردن جلوی ادرین نیست .ولی جلوی کارلوس چرا.گفت: دختر دیونه شدی تو برای رسیدن بهش سه سال تلاش کردی.گفتم: چی یعنی تو عکسوندیدی تازه کارلوس دوستم داره ولی کاگامی یه روزه ادرینو مال خودش کرد.خب منم حق دارم دیگه .خب من دیگه برم پبش کارلوس. الیا گفت: باشه ولی امروز عصر میام پیشت.گفتم: نه نمیشه دارم میرم خونه کارلوس به روز دیگه.
بعد از مدرسه👈داشتم میرفتم خونه که کارلوس گفت :بیا برسونمت .گفتم: باشه حتما.رفتم سوار شدم .از زبان کارلوس 👈دیدم مرینت می خواد یه چیزی بهم بگه ولی نمی تونه.گفتم :مرینت منم دوست دارم .همو بوسیدیم💏دیدم پنجره پایینه ویه پسر مو ابی تا دیدمون سریع باگریه رفت.گفتم: مری اون پسر کی بود.گفت: اون لوکاست من باید باهاش حرف بزنم البته بعدا.
رسیدیم .گفتم: مری عاشقتم وپیاده شد .گفت: منم همین طور.بای ساعت۴می بینمت.ورفت.گفتم:دیدی ملودی اون منو دوست داره قبل از ازدواج با اون پسره باید مال خودم کنمش.ملودی گفت: شمادرست میگید اما اون پسره انگار دوستش نداره. این برای شما یه فرسته .گفتم: اره درست میگی وبه ماشین هوشمند دستور دادم بریم به طرف خونه.۴ساعت بعد .اززبان مرینت👈خب تیکی بالاخره تموم شد.صدای زنگ اومد دیدم کارلوسه .گفتم :سلام من امادم بریم.وقتی رسیدیم کارلوس گفت :می تونی پیاده شی و درو برام واز کرد.رفتم داخل خونه .خونش از خونه ادرینم بزرگ تره بعد که می خواستم برم خونه کارلوس گفت: مرینت من می دونم تو لیدی باگی .گفتم: تو از کجا میدونی ؟گفت:خب یه روز دیدم تو یه کوچه تبدیل شدی .منمدیدمت ولی اشکالی نداره چون منم یه ابر قهرمانم .مرینت بامن ازدواج می کنی .نمیدونم کی گفتم بله ولی خوش حال بودم.کارلوس گفت: مری جونم پرو مادرت می دونن وامشب قراره پیشم بمونی .گفتم: این عالیه .که یه صدای اومد.ببببببببببووووووؤوممممممممم.گفتم: وقتشه گفت:اره .وقتی شرور روشکست دادیم کارلوس جلوی کت نوار منوبوسید .منم بوسیدمش که کت نوار گفت: بانوی من مگه نگفتی که اون یکی رو دوست داری؟کارلوس گفت: منظورت چی بود .لیدی باگ الان همسره منه.کت نوار گفت: بانوی من اون راست میگه.گفتم: اره منم خیلی دوستش دارم.کت نوار گفت:ننننننهههه.که انگشترش صدا داد وتبدیل به ادرین شد.گفتم :امکان نداره که خودم وکارلوس هم به حالت عادی برگشتیم .
که دیدم بانیکس اومد وگفت :منی باگ بامن بیا.رفتم وبا بانیکس همه چیز به حالت عادی برگشت ومن الان تو رخت خواب بودم وبیدار شدم .حسم نسبت به کارلوس عوض شده بود.
من هنوز ناراحت عکس بودم که الیا اومد وگفت :دختر فردا باید تعیین رشته کنیم.گفتم: باشه .وقتی الیا رفت به کت نوار پیام دادم الان بیاد روبرج ایفل.گفت:باشه.رفتم پیش کت گفتم: سلام ما باید هویت همو بفهمیم .گفت :سلام چرا؟گفتم:چون من فردا باید رشته دانشگاهمو ببینم شاید از پاریس رفتم.
گفتم: تیکی خال ها خوموش .کت گفت: مممممرینت تو لیدی باگی.بعد گفت:پلک پنجه ها داخل.اززبان ادرین👈دیدم مرینت غش کرد.وفتی لیدار شد گفتم: حالا میشه بگی تو عاشق کی بودی.گفت: تو ادرین وهمو بوسیدیم💏💏.
گفت: من رشته ی مد طراحی نو چی.گفتم: منم مد ویه چیزی من برای فردا به یه شوی مدل دعوتم برام لباس درست می کنی .گفت: اره .فردا صبح از زبان مرینت👈وای بالاخره تموم شد .وای مدرسم دیر شد
ادرین که لباس رو دید خیلی ذوق کرد وگفت:خیلی ممنونم .پایان
سلام دوستان اگه نظرا کم بو ادامه نمیدم