سلام من اومدم با پارت ۳
دکترا اومدن جمع شدن بردنش ای سیو چون خون زیادی ازش رفته بود 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭از گریه چشام داشت از حدقه در میومد 😭 ادرین:اقا چی میشه چیکار میکنین دکتر:باید پرستار سونوگرافیش کنه ببینه بچه زندس به احتمال ۹۹٪ بچه زنده نیست ادرین:وای نههه😭😭😭کاگامی میکشمت . بعد سونوگرافی.....ادرین:چیشد خانم پرستار پرستار:بچتون ایست قلبی کرده ادرین:چییییییی😱😱😰😰😰😰😰😭😭😭😭😭😭😭و بیهوش شدم ... .
به هوش اومدمو از دکتر پرسیدم چیشده دکتر:میبریمش اتاق عمل تا زخمشو بخیه بزنیم ادرین:یعنی چی دکتر:یعنی میبریمش اتاق عمل بعد عمل......ادرین:اقای دکتر چی شد دکتر:هیچی حالشون خوبه ادرین:خداروشکر (در ذهن) مرینتو بردن بخش (خب خداروشکر) و چشماشو باز کرد مرینت:ادرین...ادرین...(بی جون میگه میفهمید منظورمو)تو..تو..حالت خوبه؟کاری باهات نکرد؟ ادرین:عزیزم نه تو حالت خوبه عشقم چیزی میخوای برات بیارم؟(با بغض) مرینت :نه چیزی شده چرا ناراحتی؟ ادرین:ما بچه داریم مرینت:این گریه داره؟ ادرین:مرده😭 یهو دیدم بیهوش شد سریع دکترو صدا زدم
دکتر با ناراحتی گفت:ببخشید ولی ایشون بخاطر خبر بد ایست قلبی کردن کاری از دست ما بر نمیاد باید ببریمشون سرد خونه ادرین:چییییی یعنی چیییی من میتونم خوبش کنمممم نبریدش دکتر:کاری از دستتون بر نمیاد ...به حرفش گوش نکردمو مرینتو بغل کردم بردم خونه معجزه گر کفشدوزک و معجزگر گربه رو باهم قاطی کردم به قدرت مطلق رسیدم و ارزو کردم مرینت و بچه زنده بشن و یهو دیدم مرینت زنده شد مرینت:بچه کو ادرین:زنده شد توی شکمته مرینت:واقعا چطور اینکارو کردی 😍 و پا شد
باهم رفتیم بستنی اندره ..از زبان مرینت:تا گفت بچه مرده دیگه هیچی نفهمیدم....بهوش اومدم دیدم ادرین بالا سرمه گفتم بچه کجاست (دیگه مکالمات را خودتون میدونید) باهم رفتیم بستنی اندره بهترین روزم بود دیگه دردی نداشتم یهو دیدم ۱۰۰۰ نفر با تفنگ دارن به شهرمون حمله میکنن تفنگ میزنن
یهو داشتن به سمت ما تیراندازی میکردن که ادرین ازم دفاع کردم و منو برد خونه و خودش یه تفنگ گرفت دستش مرینت:نرو ادرین صدمه میبینی ادرین:من برای زن و بچم همه کار میکنم مرینت:بخاطر من ادرین:نمیتونم باید برای شماها کاری کنم وقتی ادرین رفت یهو....
امیدوارم خوشتون اومده باشه لایک و کامنت یادتون نره
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)