لایک و کامنت بزارید.
دکتر:لطفا مراقب همسرتون باشید چون ۹۰٪ ممکنه بمیرن چون سرطانشون از نوع بدیه ادرین:یعنی چی یعنی...یعنی.... دکتر:معلوم نیست دو روز یا سه روز یا یه هفته یا یه سال دیگه بمیرن ادرین:چرا پس به من نمیگفت😢😢 دکتر:حتما میترسیدن یا شاید خودشون نمیدونستن
(در ذهن)یهو صدای بیییییب بییییب(صدای وایسادن قلب در دستگاه)یهو دکترا رفتن دستگاه شوک بزنن سر شوک دهم من دیگه هیچی نفهمیدم.وقتی به هوش اومدم دیدم مرینت قلبش میزنه یه نفس راحتی کشیدم و رفتم دارو هاشو جور کنم یه دفعه کاگامی رو دیدم ادرین:سلام کاگامی چطوری کاگامی:معلومه که خوبم با این حال(با عصبانیت) ادرین:چیشده؟ کاگامی:چرا با من ازدواج نکردی؟؟😡 ادرین:من عاشق تو نبودم کاگامی:میبینم که مرینت خانوم کماست خداروشکر انشالله بم...(پرید وسط حرفش)ادرین:ایشالا تو بمیری😡 (در ذهن ادرین) یه دفعه کاگامی سریع رفت سر بیمارستان با یه چاقو و دارو بی هوش کننده
ترسیدم و بدو بدو رفتم سمتش و جلو شو گرفتم ادرین:میخوای چه غلطی کنی؟ کاگامی:میخوام عشقتو بکشم و دکترا رو بی هوش کنم 😌 ادرین:غلط کنی من نمیزارم کاگامی:یا باهام ازدواج میکنی یا بکشمش کدوم تا فردا فرصت داری
فردا.....از زبان ادرین:صبح شد میخواستم برم بیمارستان ببینم چه خبره بعد یهو کاگامی رو دیدم که با چاقو رفت بیمارستان سریع رفتم اونجا و جواب مثبت رو دادم بهش✅بعد یهو اومد بالا سرم و من افتادم و میخواست بهم چاقو بزنه یهو یه دختر اومد جلوش چاقو به اون خورد وای خون میریخت بدجورم بعد رفتم ببینم اون کیه وای نه.....اون....اون.....اون....مرینت بود😱😱😱😱😱😱😱😱😰😰😰😰😰 از زبان مرینت(قبل چاقو خوردن):بزور چشامو باز کردم..دیدم یه عالمه چیز میز به من وصل بود یهو دیدم ادرین در خطره سریع اونارو کندم و با دردی بسیار زدم رفتم جلوش وایسادم و چاقو به من خورد وای نه خیلی درد داشت اخ بعد چند دقیقه بی هوش شدم
از زبان ادرین:وااای نههههه بچه مرینتتتتتت 😱😱😱😰😰😰😭😭😭😭😭 کاگامی میکشمتتتت میکشمتتتتت کاگامی:مگه میتونی دیگه عشقت و بچت مردن 😍 ادرین:زیاد خوشحال نباش چون همین فردا تو توی قبرتی 😡😡😡
تموم شد لایک و کامنت یادتون نره برید بعدی چالش داریم ❤
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)