سلام اینم پارت سوم برین ببینین چی میشه؟
(اومدم یه چیزی بگم اینکه لطفا نیاین تحمت بزنین بگین کپی کرده من عکسایی که میزارم رو یک ماه پیش آماده میکنم بعد میزارم بعد داستانم رو میخوام توی واتپد هم بزارم )بیل:فقط یه چیزی پاراتی:چی؟ بیل:یه معامله من هر چی بگی رو قبول میکنم فقط تو باید برای همیشه فقط با من باشی پاراتی:اوکی
حالا من تایین میکنم چی کار کنی تو نباید تا وقتی که با من هستی از قدرتت در برابر هر انسانی استفاده کنی باشه؟بیل:باشه پس این یه معاملست. دست بیل آتیش میگیره با هم دست میدیم و معامله انجام میشه. بعد صدای در میاد و مامانم میگه پاراتی عزیزم ما اومدیم رو به بیل میکنم و میگم
وای مامان بابام اومدن چرا انقدر زود چلش کن نباید تو رو ببینن زود باش برگرد به حالت عادیت بیل به حالت عادیش برمیگرده و کوچیک میشه میگیرمش میزارمش توی کمدم که یه قسمتش شیشه داره پیش بقیه عروسکام بعد به بیل میگم که ادای عروسکا رو دربیاره بعد مامانم میاد تو اتاق و میگه پاراتی ما اومدیم چطوری؟ پاراتی:سلام مامان زود برگشتین راشل:آره کارمون زود تموم شد
بعد میره سمت کمد منم دارم از استرس میمیرم که یه وقت بیل کنترلش رو از دست نده سوتی بده بعد مامانم میگه:او این چه بامزس بعد بیل رو برمیداره و میزارتش سر جاش اوووف داشتم سکته میکردم
مامانم میگه:این جدیده این رو قبلا نداشتی مثل اون مثلثه توی کارتن آبشار جاذبس _او آره من رو که میشناسی عاشق آبشتر جاذبم سر راه مدرسه دیدم خوشم اومد خریدم بعد از اتاق میره بیرون هوووووو آخیش
خب بیل تو همین حالت بمون تا موقع خواب _باشه خب بیل بیا باهات حرف دارم _ولی ممکنه صدامون رو بشنون _نگران نباش بابم خونه نیست مامانم هم طبقه پایین خوابه _اوکی
خب بیل ببین برای اینکه همیشه انسان باشی باید یه فکری بکنیم نمیشه که همیشه اینجا باشی تو فکر کنم هم خونه داری هم پول البته توی اونیکی بعد درسته؟_آره _خب پس باید اونا رو برداری بیاری توی این بعد
ولی تو نمیتونی همش از این راه پول بیاری باید کاری چیزی پیدا کنی به بابام میگم ببینم چی میشه فقط این کاری که میخوایم بکنیم به این بعد آسیب نمیرسونه؟_نه میبینی که من هم مال یه بعد دیگم ولی اومدم به این بعد هیچ مشکلی هم پیش نیومده
خب بگیریم بخوابیم تا فردا ببینیم میشه _باشه شب بخیر _شب بخیر
ممنون دارلینگم
نظر بده لطفا