سلام امروز عکس این پارت ماله استن فورد و استنلی هستش راست میگم ،، این پارت یکم پارت خنده داریه امیدوارم شاد باشین . بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
بیپر ۲ : سلام ما اومدیم به شهر زیبا و عجیب الخلقه ی آبشار جاذبه تا با چند نفر حرف بزنیم خب بریم به سمت کلبه معما کده شک . بیپر ۲ به طرف کلبه معما کده شک حرکت می کنه که پسرا میبینه که وضعشون واقعا خراب بود . بیپر ۲ : آهای ،، شما ها چرا مثل چند روز پیش شدین ،، انگار افتادین داخل کوه آتشفشان ولی اینجا نه کوهی هست و نه آتیشی . ویل : کاش همینی بود که می گفتی . بیپر ۲ : چرا ؟ .
کیل : اصلا باورت نمیشه که اینو حال خرابمون با نور خورشید و ماه به وجود اومد . بیپر ۲ : یعنی چی ؟ . بیل : بزار برات تعریف کنم چی شد . چند روز قبل . دیپر : منم هستم . کیل : باشه ،، حالا بریم سره جاسوسی . پسرا کل روز رو مشغول تقیب کردنه فورد و استن کردن . ویل : فکر بدی بود ،، هیچ وقت نمیفهمیم . دیپر : چرا از یه حادثه استفاده نمی کنین . کیل : پسر ،، راست میگی ،، اما عمو ها از قدرتمون خبر دارن . دیپر : از شما ها آره ولی نه من . ویل : یعنی قراره از حرکت دنیا نابود کنت استفاده کنی . دیپر : چرا گیر دادی به اون ،، نه خیر . کیل : پس چی ؟ .
دیپر کتابش رو در میاره . دیپر : خب ،، چرا از هیولا های دنیای مردگان استفاده نمی کنین . ویل ذوق میکنه . ویل : می تونم بهش دست بزنم . دیپر : البته . کیل : بده ببینم ،، خب ،، هیولای آبی ،، هیولای کابوس در شب ،، آتش خفته ،، ترس خواب آلود ،، چی ؟ ،، کدوم آدمی همچین اسم هایی برای موجود مردگان گذاشته ؟ . دیپر : نمی دونم . بیل : بچه ها این موجود خوبه « روح خوار » ترسناک ترین و خطرناک ترین توی درجه ی دوم در لیست ،، می تواند روح ها را ازبین ببرد و نفرین وحشتناکی به شما بدهد . ویل : یکم خطریه . همه : همین خوبه . پسرا رو خوار رو احضار می کنن .
کیل : حالا بنداز به جون عمو ها . بیل : الانه که بفهمیم . روح خوار به فورد و استن حمله میکنه . فورد : استنلی ما مهمون داشتیم ؟ . استن : نه ،، داره سمت ما میاد ،، اصلح ها کجان ؟ . فورد : اون پشت . استن اصلحه ها رو میاره و اونو فورد هیولا رو با چند شلیک ازبین میبرن . پسرا از تعجب مغزشون داغ کرد . ویل : اصلحه هاشون رو فراموش کردیم . دیپر : بریم تفنگ بدزدیم . پسرا میرن تفنگ هارو قایم می کنن . بیل : خب بریم سره یه موجود دیگه ،، بزار ببینم ،، پیدا کردم « آتش محافظ » این یه حیوونه ۴ پا هستش و نگهبان دنیای مردگان و زیاد از زنده ها خوشش نمیاد ،، هر کاری می کنین جمله های پائین رو نخونین .
پسرا همدیگر رو نگاه می کنن . پسرا : خب ضرری نداره ،، بریم بخونیم ،، ای آتشی که در جهنم است به تو دستور میدم بیایی و تمام این زنده ها رو ازبین ببری . ۱ ساعت بعد . کیل : این موجود فکر کنم اصلا وجود نداره یه ساعت شده نیومده ،، فکر کنم به خاطر همین گفته نوشته های زیر رو نخونیم . دیپر کتاب رو میگیره . دیپر : اینجا یه چیزایی نوشته ،، اگر این جمله هارو خوندین بهتون بگم که این آتش محافظ اصلا جسمی ندارد و ... ویل : و ،، چی ؟ . دیپر : و جسم کسی که اونو احضار کرد رو تسخیر کنه ،، اگر شاهزاده مردگان احضارش کرد مشکلی نیست ،، اما کسانی به غیر از اون خیلی خطرناکه . ناگهان آتش دور بیل و ویل و کیل حلقه زدن .
بیل : داره چه اتفاقی میوفته ؟ . دیپر : این همون آتش محافظه ،، فکر کنم داره تسخیر تون میکنه . ویل : من دوست ندارم تسخیر بشم . کیل : به جای اینکار ها ببین راهی نیست جلوش رو بگیریم ؟ . دیپر : اینجا نوشته ،، آنها باید با جنگجویان خیلی قوی مبارزه کنن و به احترام آنها مبارزه کردن با آنها به ۲ تا از خواسته هایشان گوش دهند . کیل : چرا قبول کردم حتما میمیریم . بعد آتش به طرف بیل و کیل و ویل رفت آنها رو تسخیر کرد . دیپر : کیل ،، ویل ،، بیل ،، بچه ها ،، حالتون خوبه ؟ . آتش محافظ : به فرمان شما اینجا رو به خون و خونریزی میکشم . بعد آتش محافظ به طرف شهر حمله کرد . دیپر : اون باید به حرفم گوش کنه ،، باید برم دنبالش . دیپر به آتش محافظ میرسه ،، اوضاع شهر خیلی وحشتناک بود . دیپر : آتش محافظ ،، به فرمانم ،، یعنی شاهزاده مردگان همین الان خون و خونریزی بس کن . آتش محافظ با جسم بیل میره جلو . آتش محافظ : سلام شاهزاده مردگان ،، من با اینکه به حرف شما گوش میدم اما ،، یه شاهزاده ی ضعیف اصلا برای پادشاهی بدرد نمیخوره ،، من سرم رو جلوی تو خم نمی کنم .
بعد آتش محافظ دیپر رو پرت میکنه . دیپر : فکر خیلی بدی بود ،، الان اون اصلا حرفم گوش نمیده ،، به کمک نیاز دارم . ناگهان فورد و استن میان کنار دیپر . دیپر : عمو استن عمو فورد ،، ما ار خطزرناکی کردیم به کمک نیاز دارم ،، تنها راهی که میشه جلوش میشه گرفت... فورد : که یه جنگجویان قوی باهاش بجنگن ،، نگران دیل ما نجاتشون میدیم . دیپر : عمو فورد . استن : داداش خیلی وقته که از قدرتمون استفاده نکردیم . فورد : آره ،، بریم نشون بدیم که خانواده ی ما خطرناک ترین موجودات هستن . استن : بریم .
فورد و استن : پادشاهان ماه و خورشید ،، ظهور دوباره . وقتی این جمله رو گفتن لباسشون تغییر کرد و یه عصا دستشون بود ،، برای استن عصاش شبیه خورشید بود و برای فورد عصاش شبیه حلال ماه بود ( همون طور که در عکس پارت مشاهده میکنید ) . آتش پمحافظ : اوه ،، اوه ،، پادشاهان ماه و خورشید ،، خیلی وقته باهم نجنگیده بودیم . فورد : آتش محافظ همیشه از ما میبازی اینبار هم روش .
استن : وقت تلف کردن بسه ،، حرکت خورشید بهشتی ( نور خورشید با گرمای بیش از حد تولید میکنه که می تونه یه روستا رو با خاک یکیان کنه ) . حرکت خورشید بهشتی به آتش محافظ برخورد میکنه . آتش محافظ : هنوز هم مثل قبل داغه ،، ولی این پسرا خیلی دربرابر این گرما مقاومن ،، شنیده بودم سایفر ها قویبترین موجودات هستن . فورد : هنوز هم مثله قبل خیلی فک میزنه ،، خب حرکت بعدی آخرین حرکتی هستش که استفاده میشه ،، حرکت حلال ماه ( مثله یه برش عمل میکنه که همه چیز رو میبره ) . حرکت حلال ماه به آتش محافظ میخوره .
آتش محافظ : شما بازم بردین ،، خب ۲ تا از درخواست هاتون رو بگین . استن : همین الان از جسم برادر زاده هام برو بیرون چهار پای آتیشی جهنمی . آتش محافظ : باشه ،، باشه ،،دعوا نیوفت ،، حالا تو چی استن فورد ؟ . فورد به دیپر نگاه میکنه . فورد : ازت می خوام که یار وفادار دیل باشی . آتش محافظ اخم میکنه . آتش محافظ : تو خیلی ظالمی ،، میدونی چرا اخم کردم . فورد : آتش محافظ . آتش محافظ : باشه ،، آزادی روح . آتش محافظ از جسم پسرا میره بیرون و به طرف دیپر میره . آتش محافظ : هی پسر ،، از این به بعد من حیوون وفادارتم .
دیپر : چی ؟ . بعد دیپر نگاهی به فورد میکنه و فورد لبخند میزنه . دیپر : عمو فورد . آتش محافظ : من میرم به دنیای مردگان تا مراقتب اونجا باشم . آتش محافظ میره ،، استن و فورد یه بشکن میزنن و همه چیز به حالت عادی برمیگرده . دیپر : ما معذرت می خوایم که همچین کار وحشتناکی کردیم ،، مارو ببخشین . استن : اشکال نداره ،، حداقل باعث شد دوباره از قدرتمون استفاده کنیم ،، ولی دیگه از موجودات دنیای مردگان استفاده نکن . دیپر : باشه و راستی شما چه جور سایفری هستین ؟ .
فورد : خب من پادشاه ماه هستم و استن پادشاه خورشید ،، ما مالک شون هستیم . دیپر : حالا گرفتم . زمان حال . بیل : و این شد ماجرا . بیپر ۲ : آها ،، حالا گرفتم ،، وایسا ببینم ،، شما منو اسکل فرض کردین ،، گفتین این ماجرای قدرت عمو هاتون مال چند روز پیشه ولی الان که دوباره حالتون خرابه ،، یعنی چی ؟ . بیل : آها ،، این حالمون رو میگی ،، این حالمون به خاطر پوکیدن کباب پز مون بود ،،
ویل شیر گاز رو باز گذاشته بود ،، کیل هم داشت میرفت کباب پز رو روشن کنه از اون ور دیپر میاد کباب خام هارو میاره منم اون کنار نشسته بود هیچی دیگه ،، کیل روشن کرد ،، کباب پز پوکید . بیپر ۲ : من رو مسخره می کنین . کیل : نه عمو ،، داریم خوش میگذرونیم . پسرا میخندن . بیپر ۲ : از این دیوونه خونه هرچه زودتر بریم که اعصاب ندارم . بیپر ۲ میره ،، به سمت شهر حرکت میکنه . بیپر ۲ : خب ما تا چندروز مهمون آبشار جاذبه هستیم ،، پس منتظر خبر های آبشار جاذبه ای باشید .
بیپر ۲ : خب ،، من گفتم مهمون این آبشار جاذبه هستیم ،، پس بزار یه مصاحبه ی کوچولو با مردم آبشار جاذبه بکنم ،، آقا شما که قیافت شبیه توبی تیر تبره ( با منی ) آره ،، لطفا نظرتون رو درباره ی نگهبان آبی بگین ( نگهبان آبی کیه ؟ ،، والا ما نگهبان آبی نداریم فقط سبز رنگش رو داریم که بهشون میگن سرباز ) خیلی ممنون بریم پیشه یکی دیگه ،، آها از استنلی بپرسم ،، آقای استنلی پاینز ( بله ) نظرتون رو درباره ی نگهبان آبی بگین ( نگهبان آبی نمی دونم چیه ؟ ،، اما به کلبه معما کده شک بیاین ،، بهترین جا برای خرج کردن پول هاتون ) ای خدا لطفا عذابم نده ،،
استن فورد اونجا ،، برم از اون بپرسم ،، استن فورد ( بله بیپر ۲ ) خداروشکر ،، یه آدم درست و حسابی ،، لطفا نظرت رو درباره ی نگهبان آبی بگو ( برنامه خوبیه اما این نگهبان آبی کیه ) . بیپر ۲ اعصبی میشه . بیپر ۲ : ناسلامتی نازیگر هاش هستین ،، میکشمتون ،، نابودتون میکنم . حالا استن و فورد بدو ،، بیپر ۲ دنبالشون کن . ۴۵ دقیقه بعد . بیپر ۲ : ممنون همراهم بودین ،، خداحافظ .