اینم P2 داستان
#نیکا خلاصه راه افتادیم به سمت متل قو و رفتیم پاساژ ، من و دیانا و عسل رفتیم تو لوازم آرایشی فروشی و مهدیس رو دیدیم که داشت رژ میخرید رفتیم پیشش و سلام و احوال پرسی و این داستانا. مهدیس : میبینم کههههه بدون من میری بیرون نیکا خانووووم من : مگه بهت نگفتن تو هم بیای خونه عسل؟ مهدیس : نه ، عسلللللل به من نگفتیییی؟ عسل : خب فک کردم نمیای. مهدیس : 🙄 دیانا : خب برگشتن با ما بیا. مهدیس : اکی ............................................................. من یه رژ بنفش پر رنگ برداشتم با یه رژ گلبهی مایل به نارنجی و یه رژ صورتی ملیح🤍 با یه خط چش مشکی و یه صورتی جیغ و یه سرمه ای. یه هایلایتر صورتی هم خریدم با یه کانسیلر.
بعدش که مهدیس و دیانا و عسل هم وسایلون رو برداشتن و حساب کردیم رفتیم لباس فروشی و یه هودی بنفش خریدم با یه شلوار جین زاپ ، دیانا هم یه کراپ برداشت که مشکی بود و روش یه قلب با پر داشت و مهدیس و عسل هیچی بر نداشتن. بعد به متین زنگ زدم و گفتم اگه وسایلشون رو خریدن بیان دم در پاساژ ، یه رب گذشت و اومدن. بعد هم چون رضا داش مارو میکشت انقد گفت بریم یه چی بخوریم گفتیم که بریم رستوران آکاژو آمل رو امتحان کنیم و تا آمل رفتیم
رفتیم آکاژو و من یه پیتزا کالزوله سفارش دادم مهدیس سالاد سزار ، دیانا فیله استریپس ، عسل و رضا پیتزا میت لاور ، متین و ارسلان هم یه پیتزای ایتالیایی مخصوص سفارش دادن. غذامون تموم شد و راه افتادیم تا برگردیم تهران...
امیدوارم خوشتون اومده باشه
لطفا لایک کن و کامنت بزار و فالو کن💖
❤❤❤❤❤❤
عاااالللللییییی عاجو