
..............
آ/ت:«آهان خب من..» از زبون آ/ت:تا اومدم جواب رزی رو بدم که یهو گوشیم زنگ خورد دیدم ساشاعه از گروه عذرخواهی کردم و رفتم بیرون از مغازه گوشی رو برداشتم و گفتم:«سلام ساشا چطوری؟ از لیکا خبری نشد؟😶» ساشا:«سلام آ/ت خوبم ممنون زنگ زدم همینو بگم امروز صبح وقتی برای خرید رفتم بیرون درحال برگشتن به خونه بودم که یهو دیدم لیکا جلوی در خونه یه منه 😐»آ/ت :«عه😶 واقعا»ساشا:«آره واقعا احتمالا وقتی رفته بیرون گم شده وقتی هم راه خونه رو پیدا کرده و اومده خونه دیده تو نیستی اومده جلوی در خونه من😐💔 خب به هر حال پیداشد سگت راستی رفتم امروز یه حیون خونگی خریدم 😇✨»آ/ت:«جدی؟ توله سگه؟» ساشا:«نه کوچیک تر از توله سگه😶» آ/ت:«کوچیک تر از توله سگ....اممم..آهان طوطیه...پرنده است؟...فنچه 😶» ساشا:«واای ...بزرگ تر از پرنده است 😑»آ/ت:«بزرگ تر از پرنده 😐 امممم..نمی دونم» ساشا:«بسکه تو نادونی😐 اون یه گربه است...توله گربه😃💓..عکسش رو هم برات فرستادم ولی نرفتی نگاه کنی 😑💔»آ/ت:«آها میرم نگاه میکنم 😅آمم کارنداری؟» ساشا:«نه فقط مواظب خودت باش بای👋»آ/ت:«باشه بای»گوشی رو قطع کردم و برگشتم رستوران پیشه گروه و بچهها آ/ت:«آ... ببخشید دوستم بود»لیسا:«خواهش میکنم 😃 عه غذا رو آوردن»بعد از غذا خوردن سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم به سمت هتل تو راه پیش خودم گفتم:«خوب شد رزی یادش رفت که جواب سوالشو بدم 😐 اوفف» سرمو کردم تو گوشی و دیدم که چقدر پیام برام اومده ساشا عکس خودشو با گربه شو برام

فرستاده بود (ساشا با گربه اش👆) اوخیییی چقدر کیوته حالا وقتی برگشتم خونه یه گربه میگیرم 😍 جواب ساشا که بهم پیام داده بود رو دادم یهو دیدم برام به همون شماره ی ناشناس پیام اومد نوشته بود:«سلام بهت گفتم که یه روز از نزدیک همو میبینیم! من جلو چشمتم ولی نمیدونم چرا دقت نمیکنی!!»خیلی تعجب کردم یعنی چی که من جلو چشمتم؟😐 یعنی بچه ها منو سرکار نمیزارن؟😐💔 براش نوشتم:«سلام یعنی شما الان باهامونین؟😐 شما کی هستید؟»جواب داد:«بهت گفتم که نمی تونم بهت بگم کی هستم چون این یه بازیه 😄 خودت باید پیدام کنی و بشناسی خانم کوچولو 😉فعلا👋»براش نوشتم:« باشه» رفتم تو فکر یهو با صدای جنی به خودم اومد که گفت:«آ/ت آ/تتت کجایی؟ دختر رسیدیم پاشو بیا پایین از ماشین»آ/ت:«اوه رسیدیم😅اومدم»درحال پایین اومدن از ماشین بودم که یهو
دیدم اون پسره که بهش میگفتن تهوینگ هم داره میاد پایین و همزمان به من نگاه میکنه 😐💔نکنه اون باشه؟ یعنی اونه نه بابا 😐 اصلا حواسم نبود که دارم میام پایین از ماشین و فقط به اون نگاه میکردم یهو یه پله رو جا انداختم داشتم میوفتادم زمین که جیمین گرفتم 😅 آ/ت:«مرسی😄خیلی متشکرم» جیمین:«خواهش میکنم 😐(تو ذهنش:دستور پاچلفتیع جذاب 😍😂) سری از جیمین دور شدم و رفتم پیش اعضای خودمون و همه رفتیم تو هتل اونجا خیلی قشنگ بود لیسا به منو جنی و رزی و جیسو گفت بیاین بریم جلو در هتل عکس بگیرم
وقتی که عکس گرفتنمون تموم شد رفتیم تو هتل اعضای بی تی اس اونجا نبودن گمونم رفتن بالا تو اتاق هایی که بهشون دادن 😕😶 سوفی اومد و بهمون گفت:«خب بچه ها این هتله ۳تا اتاق ۲نفره داره و یک اتاق ۴نفره بیاین اینم کلیدای اتاقاتون به شماره ی اتاقم که رو کلید بود نگاه کردم ۱۷اممم گفتم بچه ها کدومتون شماره اتاقش ۱۷عه لیسا برای منکه ۱۲عه رزی عه برای منم دوازده عه 😄هم اتاقیم ،یه نگاهی به جنی و جیسو کردم جنی و جیسو باهم گفتن:«برای ماهم ۱۱عه😶😂»من:«ازتون جداشم رفت 😐💔»رفتیم بالا با یکمی گشتن اتاق ۱۷رو پیدا کردم ۳خوابه بود یعنی من با کیا افتادم؟😶 یه صداهایی از تو اتاق میو مد برای همین در زدم که یهو

یکی درو باز کرد نگاه کردم دیدم جیمینه 😶 جیمین:«اوه خانم آ/ت شما با ما افتادین 😅😶بیاین تو»جین:«او آ/ته؟»آ/ت:«آ..آره 😅💔»از زبون آ/ت:رفتم تو اتاق جیمین درو بست تهوینگ و اونی هم بهش میگفتن جین هم تو اتاق بودن خب اینطورکه معلومه با این سه تا افتادم 😐 تهوینگ:« خانم آ/...»پریدم تو حرفش و گفتم:«راستش من از خانم آ/ت گفتن و رسمی حرف زدن بدم میاد میشه تا موقع ایکه اینجا بودیم و هم اتاقی بودیم بگید آ/ت اینطوری راحت ترم 😶»جیمین و جین و تهوینگ هم زمان:«اوه باشه»آ/ت:« مرسی، خب لطفاً ادامه ی حرفتونو بگید»تهوینگ:«آ..آهان خانم...اه ببخشید آ/ت شما میرید تو اتاق سومی جیمین هم تو اولی منم تو وسطی و جین هم میره تو آخریه خوبه؟😶»آ/ت:«آها خوبه»و ساکمو برداشتم و رفتم تو اتاق سومی و درو بستم و لباسمو عوض کردم و یه لباس دیگه پوشیدم(عکس لباس👆)بایه ساق بعد از پوشیدن لباس موهامو شونه کردم و بافتم
یهو دیدم دوباره پیام اومد نوشته بود:«خوش اومدی آ/ت» بعد خوندن این پیامه پیش خودم گفتم حتماً همینی که بهم پیام میده تو همین اتاقه احتمالاً الانم باید گوشی دستش باشه😶باید ببینم کیه بخاطر همین هم از اتاق رفتم بیرون و دیدم جیمین داره تلویزیون نگاه میکنه و تهوینگ هم داره خوراکی که رومیزه رو میخوره و جین هم تو اتاقش خوابه فکنم از خستگی خوابش برده 😐💔پس این کیه که بهم پیام میده؟! برای اینکه ضایع نشم نشستم رو مبل و باگوشی ور رفتم که تهوینگ سکوت رو شکست و گفت:«آ/ت خوراکی نمیخوری؟!»بعد بادستش جلد خوراکی رو گرفت جلوم جیمین هم داشت نگاه می کرد آ/ت:«امم...نه نه...میل ندارم 😅»جیمین:«بخور خیلی خوشمزه است 😋بعد اومد جلو و یکی از همون خوراکی هارو از تو جلد برداشت و خورد تهوینگ:«بگیر ناز نکن 😐»آ/ت:«آ..باشه»بعد با دستم یکی از تو جلد برداشتمو خوردم آ/ت:«امممم چه خوشمزه اس 😋»جیمین:«دیدی گفتم»اومدم یکی دیگه رو از تو ظرفی که رو میز بود بردارم که دیدم تهوینگ جلد همون خوراکی رو داد به من! آ/ت:«نه نمیخواد شما چی؟»تهوینگ:«من از تو ظرف بر میدارم😶» آ/ت:«اوکی😐»درحال تماشای تلویزیون و خوردن به سرمی بردیم که یه فکری به سرم زد که بفهمم کی بهم پیام میده 😶😎 گوشی رو برداشتم و به همون آدم ناشناس پیام دادم(ممنون) احتمالا الان هر کدوم از اینا باشن باید گوشیشونو چک کنن یا گوشیشون صدا بده یهو دیدم.....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
جون من بزار پارت بعدو
عجب اسمی هم داری بیبی🤧🥺😆
ببین بیبی من نخوندم اینو چون علاقه ای به داتسانای غیر بی تی اس ندارم اونم بلک پینک😅نه اینکه بدم از بلک پینک میادا نه🤞😐پس قضاوت نکنین بدم میاااااد با بی تی اس میندازینشون😑🥺😒😤حالا میخونمش اگر ربطی بهم نداشتم خو افرن عالیه🤩😅🤞امااگر باهم بودن😑😒🤏 🤗😂😂😂نه خب شیپ نکنین بچه ها حتی تو داستان من خیلی بدم میاد من ی ارمی هزار اتیشم و بلک پینکو هم یکم اهنگاشونو میدوستم ولی ولی🤏🤏🤏شیپ نکنین 🥺😐🤧که میام براتون🤏😂😅 🤗
سلام داستانت خیلی خوبه من عاشقش شدم زودتر پارت بعد رو بزار 😍
من تازه اومدم تو تستچی میشه باهام آجی شی ؟ کسی باهام آجی نمیشه 😢😢
مرسی عشقم 😘❤️
عع باشه دیانا ۱۳💓
خوشبختم آجی😘
من کامیلام ۱۲ سالمه 😄
خوشبختم خوشگلم 🌸
میگم تروخدا پروفایلت رو عوض کن آجی عذابم میده 😭😭😭
هعی آجی
آخجون پارت دو خیلی خوب بود تالگیییییی 😍😍
هر چقدر از داستانت تعریف کنم کمه 😄😄😄
مرسی کیوتی
عالیییی بود منتظر پارت بعد هستمم
مرسی کیوتی ✨❤️