
میدونم پارت قبلی مسخره بود😐😐
فردا روز دوم بود و من داشتم اماده میشدم ولی نه هرماینی نه رون نه هری نه دراکو هیچ کدومشون نبودن اینا کجا رفتن؟؟ اوفف مهم نیست خلاصه اماده شدم همگی جمع شدیم و نویل به من علف ابشش زا داد خوردمش مزه بدی میداد ولی خوردمش و پریدم پایین رفتم سمت بچه ها هرماینی و هری و رون و دراکو هم اونجا بودن سدریک چو رو برد ویکتور هم خواهر فلور رو برد ولی فلور نتونست کسی رو نجات بده چهار نفر مونده بودن من هر چهار نفرشونو ازاد کردم و رفتن بالا ولی خودم گیر افتادم و بیهوش شدم
از زبان هری اومدم بالا چشامو باز کردم بقیه بچه ها هم رفتن بالا #کی مارو نجات داد §امیلی /وات؟ "چییی #خب خودش کجاست؟ §نمیدونم #اگه اون پایین گیر کرده باشه چیی §چییی" هری حالت خوبه #نه خوب نیستم /یه کاری کنین §الان میرم سدریک رفت داخل اب و امیلی رو اورد #امیلی /امیلییی "امیلی حالت خوبه؟ @خوبم #اینو بنداز دورت @ممنون /چطوری؟ @خوبم
از زبان هری اومدم بالا چشامو باز کردم بقیه بچه ها هم رفتن بالا #کی مارو نجات داد §امیلی /وات؟ "چییی #خب خودش کجاست؟ §نمیدونم #اگه اون پایین گیر کرده باشه چیی §چییی" هری حالت خوبه #نه خوب نیستم /یه کاری کنین §الان میرم سدریک رفت داخل اب و امیلی رو اورد #امیلی /امیلییی "امیلی حالت خوبه؟ @خوبم #اینو بنداز دورت @ممنون /چطوری؟ @خوبم
#ترسیدیم چیزیت بشه @......... نتونستم جلوی خودمو بگیرم و 💋 تو ذهن امیلی:همین یک روز پیش داشتن بهم تیکه مینداختن الان انقدر مهربون شدن؟ ازش جدا شدم و کنارش نشستم رفتیم قلعه تو خوابگاه لباسامو عوض کردم و رفتم کلاس دراکو دستمو کشید و منو برد یک جای خالی _ممنونم ازت که جونمو نجات دادی @کاری نکردم و منو 💋قیافم شبیه این استیکر شده بود😳 @من باید برم _منم میام باید بریم کلاس @باشه رفتم سر کلاس و نشستم
بعد کلاس باید برای روز بعد اماده میشدم دامبلدور گفت اگه احساس خطر کردید نور قرمز و اگر ترسیدید نور زرد رفتیم داخل فلور باخت ویکتورم باخت و منو سدریک موندیم جامو دیدم رفتم سمتش دست زدم و یکی رو جلوم دیدم
بعد کلاس باید برای روز بعد اماده میشدم دامبلدور گفت اگه احساس خطر کردید نور قرمز و اگر ترسیدید نور زرد رفتیم داخل فلور باخت ویکتورم باخت و منو سدریک موندیم جامو دیدم رفتم سمتش دست زدم و یکی رو جلوم دیدم
اون کسی نبود جزززز
جززززز
ولدمورت گفتم تو اینجا چیکار میکنی سدریک اومد جلوم که ولدمورت اواکدورا پرتاپ کرد ولی من جلوی سدریک رو گرفتم از زبان سدریک:با ولدمورت جنگیدم و رفتم سمت امیلی ولی اون اون مرده بود😭😭😭😭 اون جلوی منو گرفت که من نمیرم اپارات کردم به قسمت تماشاچیان با دیدن امیلی هجوم اوردن سمتم #امیلییییییییییییییییی «باگریه»/امیلی ترخدا چشاتو باز کن §بچه ها اون #اون چی §اون مرد جلوی من وایستاد تا اواکدورا ولدمورت به من نخوره #چییییییییییییی /هری اروم باش #ولم کننننن "هری تروخدا اروم #نمیتونم رون نمیتونم /امیلی چشاتو باز کن #تو همیشه ملکه گریفیندوری منی همیشه تمام😭
خب بچه ها اینم از پارت اخر داستانم گفتم معلوم نیست چی میشه تا یک داستان دیگه بای😉😉❤
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بینهایت فوق العاده بود کیوتم 😄 و البته بینظیر 😃
گفتم که 🤣🤣
خیلی کار بدی کردی😭😭😭
چرا کشتیش😑😭