
سلام به همگی به پارت جدید از مدل جذابم اومدم. امیدوارم دوست داشته باشید. لطفا نظر هاتونو کامنت کنید و این تست رو لایک کنید
(خوب از اونجایی که داداش جیمین خیلی کیوتو نازه حیفم اومد نیارمش توی داشتان پس اونم توی داستان هست و چندتا فکت باحال وقتی داشتم تحقیق میکردم ازش پیدا کردم قدش 168 هست هم سن جونگ کوکه یعنی متولد 1997 اون دوست دختر داره ولی جیمین نداره. دلم برای جیمین سوخت طفلی به خاطر موقعیتش نمیتونه به زندگی شخصیش برسه🥺) داستان از زبون هانا: جیمینو از خواب بیدار کردم. هم بهم ادرسو میگفت هم زنگ زده بود با مامانش حرف میزد که رسیدیم و بیان در رو باز کنن تا بقیه نریزن روی سرش. بعد از یه ربع رسیدیم به نزدیکی خونشون جیمین ماسکو عینک و کلاش رو گذاشت چون همه توی اون محله میشناختنش و ممکن بود بهمون گیر بدن جیمین به من هم گفت که منم عینکم رو بزنم و منم این کار رو کردم. استرس داشتم بی اندازه طوری که دستم عرق کرده بود و به سختی فرمون رو توی دستام میچرخوندم گاهی هم جیمین بهم کمک میکرد چون اون از موقعیت من خبر داشت. رسیدیم جلو خونشون جیمین قبلش بهم گفت که بدون هیچ مکثی بریم توی حیاط و منم بدون نگه داشتن ماشین رفتم داخل حیاط یه پسر که معلوم بود برادر جیمینه چون شباهتشون بی حد بود و واضح بود که ازش هم کوچییک تره سریع دروازه رو بست . بعد هم به سمت ما اومد من خودم رو جمع و جور کردم و از ماشین پیاده شدم و به سمتش خم شدم و خودم رو معرفی کردم. هانا- سلام من کیم هانا هستم میتونین منو هانا صدا کنید. از دیدنتون خوشوقتم. (داداش جیمینم علامتش هست ₫ و مخفف اسمش رو هم میزاریم د/ج) د/ج ₫ سلام من پارک جی هیون بردار جیمین هستم و از اونجا که من میتونم شما رو با اسم کوچیکترتون صدا کنم شما هم منو جی هیون صدا کنید . بعد هم اون یکم سمتم خم شد و بعد با هم دست دادیم.
که یک هو یادم افتاد جیمین توی ماشین مونده. چون در ماشین رو بسته بودم دیدی به جیمین نداشتم پس خم شدم تا از پشت شیشه ببینمش که دیدم عین بچه هایی که مامانشونو گم کردن به ما زل زده خیلی کیوت شده بود که نا خداگاه لبخند زدم بهش جی هیون هم وقتی دید من خم شدم اونم به پایین خم شد که یهو مثل خود جیمین خندید. انگای جیمینی بود که کپی کردی و چند سال بعد تر پیست کردی😅. هانا- من میتونم باهات راحت باشم؟! د/ج ₫ چرا که نه. هانا- خوب ببین پای جیمین به خاطر زمین خوردن اسیب دیده و اون نمیتونه راه بره و باید از اعصا استفاده کنه. حالا خودش بهتر برات توضیح میده که چیشده. فقط تو هواشو داشته باش چون ممکنه پدر مادرت ازش اعصبانی بشن و نزارن برگردیم سئول. جیمین خودش حالش تو این مدت زیاد خوب نبوده لطفا تو هواشو داشته باش و پشتش باش و پدر مادرت رو هم قانع کن که اون کار اشتباهی نکرده حتی اگه کار اشتباهی هم کرده سعی کن متقاعدشون کنی و براشون دلیل بیاری. خوب خودت بهتر از من میدونی چطوری باید هواشو داشته باشی دیگه؟ د/ج ₫ هانا تو خیلی مهربونی و هوای دادشمو داری خوشحالم که تو دوست دخترشی. و در مورد جیمینم نگران نباش من همیشه پشتش بود در حالی که ازش کوچیک تر بودم ولی هواشو همیشه داشتم پس زیاد خودتو نگران نکن. هانا- ممنونم. الانم بیا بریم پیش جیمین تا ناراحت نشه.
از اینکه میدیدم اولین نفر از خونوادشون هوامو داره و ازم خوشش اومده خوشحال بودم. پس منم با خنده همراه جی هیون به سمت جیمین رفتیم من از صندلی عقب اعصا های جیمین رو بیرون اوردم و دادم بهش. اونم به کمک منو داداشش از ماشین پیاده شد و داداشش رو بقل کرد بعدش به طرف من شد. هانا- خوب تو برو داخل اگه خیلی واستی برای پات خوب نیست من وسیله ها رو میارم. د/ج ₫داداش تو برو داخل من هم کمک هانا میکنم. جیمین* نه میشینم یه جا بعد با هم میریم داخل. هانا- هر جوری خودت راحتی جی هیون بیا بریم وسیله ها رو برداریم. بعد با جی هیون به سمت صندوق عقب رفتیم من چمدون ها رو اوردم بیرون و روی زمین گذاشتم و بعد هم رفتم از صندلی عقب کولم رو برداشتم و دو بنده انداختمش. من یکی از چمدون ها رو برداشتم و جی هیون هم یکی دیگه را بعد به طرف جیمین رفتیم. هانا- ما وسیله ها رو برداشتم. جیمین* جی هیون تو جلو تر برو و مامانو برای دیدن پای من اماده کن. د/ج ₫ من رفتم زود بیا فقط. زیاد طولش ندیااا. جیمین* باشه ما پشت سرت میایم. جی هیون رفت داخل و منم با جیمین هم قدم به طرف خونه راه افتادم. خونشون متوسط بود نه خیلی بزرگ بود نه خیلی کوچیک بود من همچین خونه هایی رو دوست داشتم توی یه گوشه از حیاطشون یه باغچه بود معلوم بود کار یه کس خیلی مرتب و کار بلده چون هیچ باغبونی باغچه رو اینجوری تمیز نمیکنه و مرتب نمیزاره پس معلوم بود کاری یکی از اعضای خانوادشونه . خونشون یه طبقه بود فقط چند تا پله داشت تا در ورودی پس ما هم به طرفشون رفتیم.
هانا- جیمین من استرس دارم. جیمین* از چیز نترس من هواتو دارم فقط سعی نکن زیاد راحتی باشی و سعی نکن خیلی غریبه باشی همین. سعی کن خود عادیت باشی. هانا- من نمیتونم خود عادیمو توی برخورد اول با بقیه نشون بدم. جیمین* اشکال نداره فقط سعی نکن به خودت سخت بگیری. هانا- باش. وقتی به پله ها رسیدیم به جیمین گفتم صبر کنه تا من چمدونم رو بزارم بالای پله ها بعد بیام کمکش.وقتی رسیدیم جلوی در استرس تمام وجودمو گرفته بود پس سعی کردم خودمو پشت جیمین پنهون کنم. خنده دار بود چون این رفتار از من بعید بود که با کنار کشیدن جیمین به خودم اومدم. از گوشه استین لباسش گرفتم و باهم رفتیم داخل . وقتی کاملا وارد شدیم به گفتیه جیمین در رو بستم که این باعث شد همه ی نگاه ها از سمت آشپز خونه به سمت ما جلب بشه و صاحب اون نگاه ها به سمت ما بیان. همه به عادی بودن به جز منو مادر جیمین. من از بس که استرس داشتم احساس میکردم که فشارم داره میوفته و چشمام سیاهی میره ولی زیاد به خودم نیوردم. وقتی استرس میگرفتم همیشه این طور میشدم. سر گیجه، افت فشار، عرق کردن کف دستو پام ،لرزش دستام که هر سری یکشونو داشتم ؛تولی این سری هم عرق کردن کف دستو پامو داشتم هم سر گیجه و افت فشار که فقط باید به روی خودم نمیوردم تا خوب میشدم. مادر جیمین هم عصبی بود و استرس داشتو ترسیده بود. چون نه رنگی توی صورتش بود، اخماش توی هم بود چشماش هم ناراحت بود. که فکر میکنم همه اینا به خاطر پای جیمین بود.
پدر مادر و جی هیون همگی به طرف ما که جلوی در ایستاده بودم اومدن. که جیمین یکمی خم شد من هم پشت بندش تا زانو خم شدم. موهام کل صورتمو گرفت که با برگشتن به حالت قبلیم عقب رفت. که جیمین صحبت کردن رو شروع کرد من سرم رو یکمی پایین انداختم. جیمین* سلاااااام من اومدم خونه. کسی نمیخواد بقلم کنه!! به این حرفش خندم گرفت. که باباش اومدو بقلش کرد ولی مامانش هنوز با همون استایل فقط با رنگی که سر جاش اومده و چشمایی که دست از نگرانی برداشته و دست به خشمگینی داده سر جاش وایستاده بود. جیمین* مامان نمیخوای بیای بقلم کنی. م/ج§ نه نمیخوام. جیمین* چرا؟!(خودشو کیوت غمگین میکنه)مگه کار بدی کردم؟ م/ج§ بله کار خیلی بدی کردی که به ما نگفتی پات اسیب دیده. جیمین* مامان من حتی به کمپانی هم نگفتم برای چی مرخصی گرفتم. م/ج§ ولی نبینم از این به بعد چیزی رو از من پنهون کنیاااا جیمین* چشم امار همه چیز رو بهت میدم. بعدم مامانش اومدو بقلش کرد. که جیمین به من نگاه کرد و بعد به بقیه و ادامه داد. جیمین* خوب همون طور که قول داده بودم دوست دخترمو اوردم اینجا. بعد به من نگاه کوچیکی کرد به معنای اینکه خودمو معرفی کنم. هانا- سلام من کیم هانا هستم. از دیدنتون خوشوقتم. ب/ج ฿ سلام عروس خوشگلم به خانواده ما خوش اومدی. هانا- ممنونم اقای پارک. ب/ج ฿میتونی منو پدر یا بابا صدا کنی. دوباره به سمت خم شدم و گفتم. هانا- از محبتتون ممنونم پدر جون.
د/ج ₫ زندادش به خانواده ما خوش اومدی. هانا- ممنونم. دوباره به سمتش خم شدم. بعد هم مامان جیمین اومد سمتم و بقلم کرد. بقل کردنش حس باحالی میداد انگار که بقل مامانمم ارامش خاصی داشت. بعد هم منو از بقلش بیرون کشید و دستو توی دستاش گرفت. م/ج§ عزیز دلم به خانواده ما خیلی خیلی خوش اومد. ممنونم که عضو جدیدمون تو شدی. هانا- ممنونم خانم پارک شما خیلی محبت دارین. م/ج§ عزیز دلم با ما راحت باش چون الان عضوی از خانوادتیم. میتونی منو با اسم مامان صدا کنی اگه این طوری صدام کنی خوشحالم میکنی. هانا- چشم مامان جون. ب/ج ฿ خیلی خوب بیاید بریم داخل اینطوری دم در وایستادید درست نیست. م/ج§ اره بیاید بریم اتاقتون رو هم نشون بدم. واقعا خانوداه صمیمی و مهربونی بودن و این منو خیلی خوشحال میکرد که اینطوری باهام برخورد کردن. بعد با مامان جیمین به سمت یه اتاق که ته یه راه روی که پر در بود رفتیم نزدیک چهار پنج تا در بود که ما رفتیم به سمت اخری رفتیم. م/ج§ خوب وقتی که شما توی یه خونه هستید پس یعنی کنار هم میخوابید.وقتی این حرف رو از مادر جیمین شنیدم خواستم دهنم رو باز کنم که حرفش رو تکذیب کنم که مامانش نزاشت شروع کنم و ادامه حرف خودش رو زد. م/ج§ یا اگه کنار هم نخوابید انجا اتاق هامون کمه پس مجبورید کنار هم بخوابید. پس برید اتاق جیمین و اونجا استراحت کنید. هانا- خیلی ممنون. جیمین* مرسی مامان جون راستی کسی که جز شما توش نمیره. م/ج§ نترس کسی رو نمیزارم بره. جیمین* مرسی. م/ج§ من میرم ناهار رو اماده کنم برای ناهار صداتون میزنم. بعد هم مامان جیمین رفت سمت آشپز خونه.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
قسمت جدید رو همین الان دادم برای بررسی💚🌲.
ببخشید اگه یکمی دیر کردم😕
سلام
گفتی بودی میخوای +18 کنی ولی از نظر من نکن چون که شاید بعضی ها سن هاشون پایین باشع و اینا
ممنون♥
ازت واقعا ممنونم که نظرت رو در این باره بهم گفتی🥰😘
حتما این کارو انجام میدم🤗😉
حاجی کار از این حرفا گذشته الان همون کم سنا بیشتر از تو میفهمن😹
حاجی من خودم از 7 سالگی کامل میدونم قضیه رو🤣🤣
عااااالی بووود😍😍😍
ممنونم🍀💚
عالی بود اجی
ممنون🥰
داستانت عالییی بود
لطفا پارت بعدی رو زودتر بزار
ممنونم😘
اگه کار نداشته باشم فردا میزارم چون امشب دارم مینویسمش.
پات بعدی رو زود تر بزار 😃😃😃
امشب دارم مینویسمش
احتمالا تا فردا تموم کنم😕😉
وااای معرکه بود 🤩🤩🤩
مرسی😘
عالیییییییییی لطفاااااا پارت بعدو زودتر بنویس😘
حتما🤗😘