
مرگ بر کسانی که لایک نمیکنند😐 ننگ برشما نفرین الهی بر شما😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐
من:الکسسس دویدم طرفش الکس:این منفجر میشه رونا:چی الکس:همین این گیاه منفجر میشه شما باید برین من:اما من تورو تنها نمیزارم الکس:میخوام یه چیزی بهت بگم ارلین من:نه اینجا نه میریم هاگوارتز اونجا بهم میگی اشکام اومد الکس:نمیشه ارلین باید بهت بگم گوش کن لطفا من:نه تورو نمیزارم و با مشت کوبیدم به اون گیاه مسخره الکس:لطفا ارلین میخوام بدونی من هنوز گریه میکردم بقیه حتی دراکوام اشکاش اومد الکس:گوش کن من دوست داشتم از سال سوم نتونستم بهت بگم ولی الان برو با دراکو اون خیلی خوبه واسم ناراحت نشو لطفا اگه تو خوشحال باشی منم خوشحالم من:چی چرا زودتر نگفتی الکس:برو ارلین الان منفجر میشه لطفا دراکو دستمو گرفت دراکو:ارلین مجبوریم بریم من:ولی الکس:نگو ولی برو رِوِنا رفت الکسو برای بار اخر ب.غ.ل کرد منم همینطور و سری برگشتم پیش دراکو الکس:سری برین سه تایی دویدیم طرف سنگی که اول جلومون اومد
وزش بادو لای موهام حس میکردم باعث میشد اشکام به دو طرف برن به دراکو و رونا نگا کردم اوناام ناراحت بودن دست دراکو رو گرفتم چشمامو بستمو از سنگ رد شدیم قبل رفتن صدای انفجارو شنیدم گوشام صدای بوق میشنید وقتی اومدین اینور هریو رونو هرماینی و فایا هنوز اینور بودن نمیتونستم جلوی اشکمو بگیرم روناام همینطور دراکو معلوم بود بزور گرفته هرماینی:بچها الکس کجاست رِوِنا هری هنوز دستش شکسته بود البته مدت زیادیم نبود کلا دو روز نبودیم دراکو:تو این دو روز اینجا بودین رون:دو روز نبود که تقریبا ۸ ساعت نبودین فایا:تو دنیای موازی زمان معنی نداره بعدم من چن بار رفتمو اومدم این سه تا کلا بودن حالا اون ویلر کجاست دراکوام نتونست اشکش اومد اونا متوجه شدن هری:نه بگو که دروغه دراکو سرشو به نشونه نه تکون داد همشون شک شدن حتی فایا اشکامو پاک کردم من:اون گفت براش ناراحت نباشیم رونا بغلم کرد منم همینطور من با لبخند تلخ:حالا خیلی چیزاس که باید براتون تعریف کنیم صدام معلوم بود بغض داره رفتم خوابگاه دراکوام اومد دستشو گذاشت رو شونم ب.غ.ل.ش کردم و گریه کردم من:خوشحالم تو هستی
دراکو:ماجرا هارو البته مهماشو براشون تعریف کردم من:خوب کردی هانا با قیافه گرفته اومد خوابگاه تا مارو دید تعجب کرد هانا:ارلین کجا بودی منم یکم از ماجرارو براش تعریف کردم هانا از تعجب شاخ دراورد و خیلی ناراحت شد تابستون شرو شده بود رفتیم ایستگاه تویه کوپه نشسته بودیم انتونی اومد:بچها ندیدین الکس کجا رفته هرماینی:نه و رفت رسیدیم خونه به مامان بابام گفتم دوستم مرده که واسه رفتارهام توضیح نخوان تو تابستون چن بار دراکو اومد خونمون و نامه بازی کردیم من:دراکو مامان بابات راضین؟ دراکو:هنوز نگفتم ولی اگه ناراضی باشن مشکل خودشونه من:ینی نمیترسی اسمتو خط بزنن دراکو:اگرم خط بزنن تو ارزششو داری لبخند زدم رفتیم نزدیک نزدیکو نزدیک تا...یهو یه مزاحمی زنگ زد به گوشیم دراکو:اه این وسایل ماگلی خیلی رو مخن خندیدم تلفنو جواب دادم خالم بود میگفت به مامانت بگو گوشیو جواب بده ۴ ماه گذشته بود اون اولا خیلی بد بود حال مامان باباشو میدیدم خیلی داغون میشدم ولی کم کم سعی کردم کنار بیام تقریبا موفقم شدم ولی هر وقت اسمش میومد بغض میکردم نزدیک سال پنجم بود شنیده بودم هریو میخوان اخراج کنن رفتیم سمت ایستگاه
سوار شدیم کنار دراکو نشسته بودم که اون مانسی اومو پانسی:دراکو باورم نمیشه کنار این گندزاده نشستی راستی پارکر خیلی با رنگ قرمز ضایه میشی من:ببند دهنتو پانسی:اووو خانم گندزاده..دراکو:پانسی بروگمشو دیگم مزاحم عشق من نشو گندم قیافته پانسی:تو خیلی...دراکو:همین پارکینسون تا بلایی سرت نیاوردم برو پانسی رفت من:خودم میتونستم از پسش بربیام دراکو:خودم باید حالیش میکردم رسیدیم تو راه دراکو هریو مسخره کرد من:دراکو...هری خودتو ناراحت نکن باهاش حرف میزنم رون:بهش بگو اینقد مالفوی بازی درنیاره رفتم پیش دراکو من:دراکو این چکاری بود دراکو:چرا طرف اون پاتحو میگیری من:چون دوستمه دراکو:ینی با اون بیشتر از من اهمیت میدی من:معلومه که نه دراکو دراکو:ینی منو بیشتر دوس داری من:حالا لوس نشو بریم رفتیم داخل یاد الکس افتادم ولی یه نفس عمیق کشیدمو به راهم ادامه دادم
رفتم سرسرا دست تو دست دراکو بعد از هم جدا شدیم رونا رو دیدم همو بغل کردیم البته هاناام بغل کردم رِوِنا:باید منو بیشتر از دراکو دوس داشته باشی بهرحال من بودم تو همه لحظات زندگیت😌 من با خنده:شما که حسابت جداس😂 دامبلدور اومد درمورد الکس توضیح داد هیچکس دلیل اصلیه مرگشو نمیدونست و این خیلی ازار دهنده بود سخنرانی دامبلدور که تموم شد افراد جدید اومدن و امبریج که معلم جدیدمون بود حرفاشو زد اصلا بهش حس خوبی نداشتم و درستم شد سر کلاس با هری سر اینکه همونی که میدونی برگشته بحثش شد واقعا که میگه هری سدریکو کشته باورم نمیشه رفتم پیش دراکو گفت عضو انتظامات امبریج شده من:اما دراکو اون خیلی ع.و.ض.ی.ه دراکو:اره خب ولی عوضش دیگه با ما کاری نداره من:منکه موافق نیستم ولی بهرحال
رفتم جای همیشگی رونا اونجا بود من:باز به چی فک میکنی رونا:خیلی وقته کرم نریختیم من:اوو اره حالا کی رِوِنا:امبریج من:نه نه اصلا من نمیخوام بمیرم شنیدم یه کار بیرحمانه با هری کرده من یه فکر دیگه دارم و رفتیم رو سر پارکینسون همون رنگ قرمزو ریختیم البته من انتقام حسابش نمیکنم چون به شدت اون اینکارو نکردم ولی بازم زیاد خنده نداشت دلم سوخت براش ولی بهرحال کردیم و رِوِنا کلی خندید منم یکم خندیدم😂برای دراکو تعریفش کردم دراکو کلی خوشش اومد بعد رفتیم یه جایی که هرماینی گفته بود و هرماینی یه توضیحایی درباره یه ارتش داد منم عضو شدم با اینکه میدونستم دراکو قرار نیس خوشش بیاد چن وقت رفتیم اونجا چنتا چیز یاد گرفتم و واقعا هم کارساز بودن چون امبریج چیزی یادمون نمیداد تا اینکه لو رفتیم و دراکو منو دید دراکو منو از اونجا اورد بیرون رونا رو هم همینطور رفتیم خوابگاه اونا چون اسلیترین کلاس داشتن دراکو:چیکار میکنی تو چرا عضو شدی من:دراکو اونا دوستامن دراکو:خوب باشن کارت خیلی احمقانه بود با اینکه میدونستی من ناراحت و عصبانی میشم من:اره خب ولی امبریج هیچی یادمون نمیداد دراکو:خب نده عزیزم میدونی اگه عضو انتظاماتش نبودم چه بلایی سرت میومد من:داری سرم منت میزاری دراکو:نه منظورم این..و رفتم بیرون دراکو اومد دنبالم دراکو:عزیزم لطفا منظورم اون نبود من:چرا دقیقا همین بود دستمو گرفت من:چیه دراکو:توکه میدونستی عصبی میشم چرا رفتی خب من:باشه خب ببخشید ولی تو داری سرم منت میزاری دراکو:واقعا منظورم اون نبود عزیزم اومد جلو دستامو گرفت لطفا دیگه باشه ببین من تاحالا با کسی اینجوری حرف نزدم چرا باید منت بزارم اخه من:واقعا دراکو:ارلین! من:باشه منم ببخشید که بهت نگفتم اومد نزدیک تر نزدیک ترو...... لایک و کامنت یادتون نره🤤🌈
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
هووووورااااااا پارت جدید مرسی که انقد زود میزاری💚💚
قربونتت♥️🌈
اومد نزدیک تر و نزدیک تر و...😃
اوه اوه😂
عالی بید💚
خیلی اوه اوه😂🌈