سلام ،، من اومدم با یه پارت دیگه ،، عکس این پارت مال حالت سایفری استن فورد و استنلی ،، در پارت بعد عکس ۳ برادر دوست داشتنی مون یعنی بیل و ویل و کیل رو میزارم . خب زیاد حرف زدم بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
ویل و کیل و بیل ،، توی خیابون آبشار جاذبه در حال قدم زدن بودن . ویل : کاش میدونستیم که عمو ها چه جور قدرتی دارن . کیل : کی به اون ۲ تا پیر مرد عجیب و الخلقه اهمیت میده ،، الان فسیلی هستن واسه خودشون . یه چیزی پرتاب شد به طرف سره کیل . کیل : کدوم الاغی اینو پرت کرد . بیل : روش یه چیزی نوشته « درست حرف بزن پسره ی قرمز رنگ ،، پیر مرد خودتی ،، اصلا چند سالته ؟ ،، اگه دوباره ی بگی ما پیریم افتادی توی چاه بی سر رو ته » امضا عمو استنلی . کیل : عمو یه . بعد طرف کلبه معما کده شک فریاد میزنه . کیل : اصلا به تو چه ،، تو با عمو استن فورد یه آدم پیر پاتال بیشتر نیستین ،، اصلا اهل تهدید کردن نیستین ،، پس الکی حرف نزنین . بعد رو به بیل و ویل کرد ،، ویل و بیل انگار از چیزی که پشت سره کیل بود میترسیدن ،، صدا اومد . فورد : داشتی میگفتی ،، ما پیریم و اهل این حرف ها نیستیم .
کیل پشت سرش رو نگاه میکنه . کیل : خوب گفتم ،، اصلا می خواین با من چیکار کنین ؟ . بعد استن کیل رو میگیره و کشان ،، کشان اونو میبره . بیل : بریم نجاتش بدیم . استن و فورد ،، کیل رو بردن کنار چاه بی سر رو ته . ویل : عمو ها گوش کنین ،، اون کیله باید بدونین . فورد : نگران نباشین بلایی سرش نمیاد ،، فقط یکم ادب میشه . ویل : عمو ( با حالت گریه ) ها اون ،، داخل چاه تنهاعه . استن : نگران نباش چند تا رفیق براش گذاشتیم . فورد کیل رو پرت کرد تو چاه ،، بیل و ویل هم دست کیل داشتن که داخل چاه نره ،، اما چاه اون هارو بهه داخل کشید و ۳ تایی رفتن داخل چاه . استن : الان باید نگران باشیم ،، به خاطر اونا . فورد : بزار اونها هم برن تو تا هیچ کاره اشتباهی نکنن ،، خب بریم داخل کلبه . استن : بریم .
پسرا پرت شدن داخل چاه بی سر رو ته . ویل : چرا کیل بهشون توهین کردی ؟ ،، الان اومدیم به این وضعیت . کیل : تخسیر من نیست . بیل : کیل دیوونه الان داخل چاه بی سر رو ته هستیم ،، میفهمی . ویل : بچه ها چرا به تهش نمیرسیم . بیل : راست میگی . ویل : اینجا ما تنهاییم . کیل به یه چیز درخشان اشاره میکنه . کیل : بچه ها ،، اون چیز درخشان آبی چیه ؟ . بیل : نمی دونم ،، بریم ببینیم . ویل : صبر کنین یک وقت خطرناک بود چی باید آماده باشیم . کیل : آره . پسرا نزدیک میشن ،، ناگهان اون چیز نورانی حرکت کرد . ویل : حرکت کرد ،، خطرناکه . ناگهان همه جا تاریک شد و اون چیز نورانی نورش کم شد . بیل : غرش صاعقه ای ( صاعقه ها پخش میشن ) . ویل ترسیده بود . ویل : طوفان کهکشانی نوع ۲ . یه صدایی اومد « برش محافظتی » . بیل : چی ؟ ،، یه چند دقیقه خفه شین . اون چیز نورانی ،، همه جا رو روشن کرد .
پسرا : چچچیییی؟ ،، دیپر . دیپر : بچه شما ها هم اینجایین . کیل : تو چرا اینجا ؟ . دیپر : قضیه ش یکم عجیبیه ( دیپر روی پشت بوم خواب بود که استن و فورد میان . استن : پاشو دیل . دیپر : بزار بخوابم ،، هنوز به خاطر بیش از حد استفاده کردن از قدرت شاهزاده مردگان ،، یکم خستم ،، بزار بخوابم . فورد : پاشو برات چند تا تمرین داریم . دیپر با حالت از خواب پاشدن رو به فورد میکنه . دیپر : هر کاری می خواین بکنین ،، من تمرین بیا نیستم ،، حالا بزارین این آدم فانی بخوابه ،، از مبارزه با گیدن تا حالا یکم خوب استراحت نکردم ،، تمرین ،، تمرین . ففورد گوش دیپر میگیره . دیپر : آآآخخخخ ،، آآآآخخخخ. فورد : تو هنوز حرکت مخصوص سایفریت رو نداری ،، اگه زود حرکت سایفریت رو بدست نیاری ،، یه بدشانسی بزرگه . دیپر : به من چه آآآآخخخخ ،، من یه انسانم ،، با من چیکار دارین ،، آآآخخخخ ،، اصلا سایفر نمی خوام باشم ،، آآآآخخخ . استن : تنبلی بسه ،، داداشات همشون حرکت های خواص خودشون رو دارن ،، از اون ها کم نیار . دیپر : نمی خوام ،، بزارین مثله یه آدم معلومی زندگیم رو بکنم . فورد : نمیشه . بعد استن ،، دیپر رو کشان ،، کشان به حیاط میبره . دیپر : خب منو آوردی روی زمین ،، زود کارتون رو انجام بدین چون اصلا حوصله ندارم . استن : باشه ،، حرکت سایفری شکل های مختلف داره ،، اما یکی از حرکت های سایفری یه اصل مهمه ،، حرکت دنیا نابود کن .
دیپر اخم میکنه . دیپر : یعنی منو آوردین این ،، دری وری هارو بگین ،، خب من خودم حرکت دنیا نابود کن دارم ،، حرکت فرشته ی مردگان ،، ضربه کلی ،، چه نیازی به اینکار هاعه ،، عمو جان من . استن : حرکت فرشته مردگان برای شاهزاده مردگانه تو الان باید حرکت سایفری داشته باشی . دیپر : اگه رِشوه هم بدین من نمی خوام و نمی تونم همچین حرکت هایی بزنم . ناگهان فورد به استن یه چیزی میگه « انگار یکی به ما گفت پیر » . فورد : دیل اون سنگی که کنارت هست به من بده . دیپر سنگ رو میده و استن روش یه چیزی می نویسه و بعد پرت میکنه طرف آبشار جاذبه . « کیل : حالا معلوم شد اون سنگه رو تو به استن دادی بعد به سره من پرت کنه . بیل : بزار تعریف کنه چی شد » . بعد فورد ،، دیپر رو کشان ،، کشان به طرف چاه بی سر رو ته میبره . دیپر : چرا منو آوردین اینجا ؟ . فورد : برات بگم برای اینکه بتونی حرکت دنیا نابود کنت رو بدست بیاری حتما باید جونت در خطر باشه و چه بهتر از چاه بی سر رو ته . بعد دیپر پرت میکنه داخل چاه . ) و هیچی دیگه الان ۵ دقیقه ای میشه که هستم ،، شما چرا اینجایین ؟ . ویل : یه ویدیو چک بریم ببینیم . بعد از دیدن ویدیو چک . دیپر : خب حالا ما که گیر افتادیم چه کنیم ؟ . ویل : نمی دونم .
بیل : بچه ها یکم اینجا گرم نیست ،، چون خیلی گرممه . دیپر : آره منم گرممه ،، من قبلا اینجا بودم ولی ندیدم که اینجا گرم بشه . ویل : بچه ها احیاناً به پائین نگاه کنین . همه به پائین نگاه می کنن . دیپر : مواد مذاب ،، ته چاه ،، چاه بی سر رو ته ،، اصلا معنی نداره . بیل : کیل نگو از حرکت فوران آتشفشان استفاده کردی . کیل : چرا ،، یعنی چی ،، هرجا مواد مذاب هست یعنی کاره منه . ویل : فعلا زنده بمونیم ،، بعدا بحث می کنیم . بچه ها داشتن به مواد مذاب میرسیدن . ۴ ساعت بعد . استن : استن فورد نباید نگران باشیم که نیومدن .
فورد : نه ،، الان هاست که بیان . بعد در باز میشه و پسرا با حالت سیاه و لباس های پاره پاره و سوخته اومدن و از همه جاشون دود بلند میشد که چنان اوضاع شون خراب بود که دم در افتادن . استن : هوی ،، انگار رفتین توی کوه آتشفشان . بیل : خب یکم بالاتر رفتیم تو دله زمین که با بدبختی ازش جونه سالم به در بردیم ،، باور نمیکنی از بقیه بپرس . فورد : راست میگه ؟ . بقیه : آره . استن : حتما کاره کیل بوده . کیل بلند میشه . کیل : یعنی چی ؟ ،، هرجا مواد مذاب هست یعنی کاره منه . دیپر : کاره منه . همه : چچچچچیییییی؟؟؟؟؟ . دیپر : کاره من بود ،، حرکتم رو پیدا کردم ولی نمی تونستم کنترلش کنم ،، داخل چاه بی سر رو ته انجامش دادم .
ویل ذوق میکنه میره بغل دیپر . ویل : باورم نمیشه تو هم حرکت دنیا نابود کنه خودت رو داری . دیپر : آآآ...آره . کیل : دیدی یعنی کاره من نبود ،، کار دیپر بود . فورد : خب اسم حرکتت چیه ؟ . دیپر : نه ،، نه ،، لطفا مجبورم نکنین اسمش رو بگم ،، حتی اسمش هم خودش یه دنیا رو از نظرم به لرزه در میاره . کیل : خب باشه ،، مجبورت نمی کنیم ،، حرف زدن بسه من آتیش گرفتم ،، برم یه حموم گرم و با لباس های تمیز خودم رو سبک کنم . پسرا : هی ،، کیل ما هم آدمیم ،، خودت رو دسته بالا نگیر . کیل : باشه ،، بیاین با هم بریم حموم . ۱ روز بعد . دیپر : ای خدا ،، بالاخره یه خواب راحت بدون مزاحمت ،، امروز رو راضیم .
دیپر میبینه که پسرا نیستن ،، رفت دنبالشون دیپر : کیل ،، بیل ،، ویل ،، کجایین ؟ ،، کیل ،، بیل ،، وی... یکی دیپر رو کشید پائین و دهانش رو گرفت . پسرا : هههههییییسسسسس . بیل : ببخشید ،، داریم عمو هارو جاسوسی می کنیم که چه سایفری هستن . دیپر اخم میکنه . کیل : ببخشید ذهنت رو خوندیم ،، تنها راهی بود که میتونستیم بدونه سر رو صدا باهات حرف بزنیم . ( راستی ببخشید عکس استن فورد و استنلی در پارت بعد میزارم این عکس ماله این پارته ،، ببخشید ) . بیل دست رو از دهان دیپر برمیداره . دیپر : اگه جاسوسی هستش ،، منم هستم . ویل : ایول بریم تو کارش .
پسرا رفتن تو کار جاسوسیه استن و فورد . در پارت بعد ادامه ش رو می نویسم . خسته نباشین . یا علی مدد . نظر یادتون نره . دوستون دارم . خداحافظ .