😉سلامی دوباره ممنونم از حمایتاتون مرسی امیدوارم خوشتون بیاد اینم پارت 3 لایک و فالو و نظرتون برام مهمه مرسی😉
( از اون جایی که نویسنده دل رحمه ا/ت جیمینو میبخشه چه خودشیفته شدم😁😁😁😁😁 ) ا/ت : جیمین بخشیدمت بیا ب.غ.ل.م . جیمین : ا/ت 😐 چجوری بیام بغلت من دست هام و پاهام بسته است تو هم همین طور .ا/ت : اوا راست میگی 😅😅😅 و بعد هر دو خندیدند . ا/ت : جیمین من گشنمه تازه تشنه ام هستم
جیمین : بابا بزار برسم بعد بگو . ا/ت سرشو برمی گردونه به نشانه قهر بعد میگه : اصلا من قهرم . جیمین : باشه بابا حالا قهر نکن شوخی کردم . مگه بهت اب و غذا نمیدن ؟ ا/ت : نه مگه باید میدادن ؟ ( من نمیدونم جیمین عاشق چیه ا/ت شده ا/ت که مخ درست حسابی نداره 😂😂😂 جیمین : نویسنده ببند نویسنده : باشه اشتباه کردم ا/ت خیلی باهوشه اصلا )
ادامه داستان جیمین : چقدر اینا ظالمن تو خود زندانم به زندانی ها اب و غذا میدن ! که رییسشون اومد داخل و گفت : به به زندانی های ما چطورن ؟ جیمین : با وجود ادمی مثل تو افتضاح ( اع عجب جواب دندان شکنی ) رییس : خیلی بلبل زبونی میکنی ببریدشون رو صخره .
رسیدیم به صخره و از ماشین پیادمون کردن رییس : هی تو ا/ت دوراه داری یا با پسر من ا.ز.د.و.ا.ج .م.ی.ک.ن.ی یا این جیمین میمیره جیمین هی میگفت: نه این کار رو نکن تو نباید اینکارو بکنی ولی من داشتم فکر می کردم چیکار کنم ؟ چیکار نکنم ؟ که یهو سرم درد گرفت رفت لب صخره که یهو صدای اژیر پلیس اومد و اعضا اومدن از یه ماشین بیرون و پلیسا اون باند خلافکارو گرفتن داشتم از صخره می افتادم که جیمین گرفتم ولی یهو بیهوش شدم
از زبان جیمین : ا/ت بیهوش شد سریع بردمش بیمارستان بعد از نیم ساعت بهوش اومد بهش غذاشو دادم بعد پرسید ؟ ا/ت : پلیس و اعضا از کجا فهمید ما اونجاییم ؟ جیمین : من قبل از اینکه بیام دنبالت بهشون خبر دادم و گفتم دزدیدنت ؟ ا/ت : جیمین ازت ممنونم و ع.ا.ش.ق.ت.م. جیمین : منم ع.ا.ش.ق.ت.م. و ان ها تا اخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردند . پایان
مرسی بابت حمایتاتون بازم داستان های باحال و جالب دارم اگر میخواید بشنوید و بخونید باید از من حمایت کنید ممنونم راستی چالش داریم
زارت چرا تهش اینجوری شد
مگه داستان پرنسس هاس؟
کش بده
عاااااالی
یه سوال چرا باید اون مرده بخاد ا/ت با پسرش ازدواج کنه باید یه دلیلی داشته باشه مگه نه نویسنده جون ؟
اخه از پدر ا/ت که یکی از پولدارترین فرد های کره است کلی ارث به ا/ت رسیده اون میخواد اونارو از چنگش دربیاره
چون بابای ا/ت یکی از پولدارترین افراد کره بده ولی باباش میمیره و کلی ارث به ا/ت میرسه و اون میخواد اونا رو از ا/ت بگیره راستی جیمین و ا/ت باهم تو مهمونی پدر ا/ت اشنا میشن
هوم تو داستان نگفته بودی بخاطر اون پرسیدم 😇🤗
باشه😇😇